تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
کاسه و کوزه اتان را جمع کنید.

 زندانها، مملو از زندانی های هستند که فقط نظراتشان را بیان کرده اند، صحبت از تحریم انتخابات جرم است،  این دیگر چه نوع انتخاباتی است؟ این مضحکه را باید بهم ریخت، باید کنفرانس برلین در تهران ودیگر شهرهای ایران ساخت،  صدها خبرنگاری که برای  پخش خبرهای انتخابات به ایران می آیند، باید خبر بهم زدن انتخابات را مخابر کنند، باید به بی بی سی و بقیه ثابت کرد که حتی به دروغ هم نمی تونن اخبار یک انتخابات مردمی را به بیرون انعکاس بدهند،تنها تحریم کافی نیست ! باید این دلقک بازی را به کابوسی برای این آدم کشان تبدیل کنیم انتخابات را به هم بریزیم  تا کسانی که از ترس  و شاید تائید نشدن برای جای  قصد شرکت در انتخابات را دارند این بار از ترس به خانه هایشان برگردند روز انتخابات روز باقالا خوردن در خانه نیست روز نشان دادن قدرت مردم به تنگ آمده از این حکومت است یک پارچه برای بهم زدن انتخابات به میدان بیاییم  

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 30 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 2:37 PM
"انتخاباتی" در کار نیست!

 

جمال کمانگر

jkamangar@yahoo.com

 

چند هفته دیگر به مضحکه" انتخابات" رژیم برای پست تشریفاتی ریاست جمهوری باقی مانده است.سنگین وزن و سبک وزن رژیِم صف کشیده اند که بازار گرمی  کنند.رفسنجانی بعد از ماهها ناز و کرشمه سر انجام به این نتیجه رسید که برای نجات رژِیم باید خود وارد کار زار شود.کسی که  پس 16 سال دوباره جانی گرفته و بعنوان آخرین تیر ترکش اسلامیون حاکم آمده است. آنها خودشان اعلام کرده اند که وضعشان خیلی خراب است و کسی نیست که بتواند صفوف در هم ریخته شان را برای مدتی دیگر منسجم کند.قطح الرجال فرا رسیده است.به هم  مظنون هستند و تلاش میکنند که با وارد کردن شخصیتهای اصلی خود جانی به معرکه گیری  انتخاباتیشان بدهند.اما مردم خوب میدانند که هیج کدام از کاندید های ریاست جمهوری که به کاخ ریاست جمهوری برسد کاره ای نیست. آنها مترصک های بیش نیستند که رژِیم برای "مشروع" بودنش در انظار مردم به آنها پناه میبرد.بیرون آوردن هرکدام از این ها سر سوزنی به بهتر شدن زندگی مردم ربط ندارد.آزادی ،  رفاه و آسایش  مردم در گرو نبودن خود این رژِیم و سرانش است. اینها باید بروند واین حکم مردم است.اگر هم تاکنون به حیات خود ادامه داده اند.دلیلش پراکننده بودن مردم و عدم رهبری بوده است.باید به این سیکل کسالت بار انتخاباتیشان پایان داد.نباید اجازه داد که بار دیگر بساط تبلیغ و ترویج را پهن کنند.باید هرجا که کاندید ها حضور دارند به میدان افشاگری و پوشالی بودن این پست و خود کاندیدها مبدل گردد.جوانان در این روزها باید در سنگر جلو مبارزه باشند.وعده و وعید های اینها را باید به بازار تمسخر و فراری دادن کاندیدها در محلات و پاک کردن پوسترهای تبلیغیشان تبدیل کنند.نباید اجازه داد فضای شهرها و محلات و مدارس را با پوسترهای کریهشان آلوده کنند. روزی که اینها بساط رای گیریشان را پهن میکنند باید نگذاریم صندوفهای رایشان سالم برگردد.شاخص باید این باشد که در هر شهر و محله چند صندوق توسط مردم و جوانان معترض به آنش کشیده میشود و یا نابود میگردد برای .اینها برگرداندن صندوقهای خالی هم به بساطی که راه انداخته اند کمک میکند.روز انتخابات باید  به میدان زور آزمایی مردم و رژیم تبدیل گردد.روز رای گیری را به  روز اعتراض عمومی و بهم زدن بساط انتخابات رژیم تبدیل کنید.انتخابات ما بعد از قیام و سرنگونی جمهوری اسلامی است .

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 3:04 PM
سلمان رشدی و فوئر باخ در مورد مذهب
 هر زمان اخلاق مبتنی بر الهیات باشد . و هروقت حقوق انسانها مبتی به قدرت آسمانی باشد بیشترین بی اخلاقی ها. کارهای ضد اخلاقی. بی عد التیها و ناجورترین چیزها می تواند اتفاق بیفتد و تثبیت شود.
تنها آرزوی من تبدیل دوستان خدا به دوستان انسان است. تبدیل موئمنین به مردم فکور. تبدیل دعا کنندگان به تبدیل کنندگان . تبدیل کاندیتورهای بهشت به ساکنین و دانش آموزان دنیای فعلی تبدیل مسیحیان(که اکنون میشود گفت مذهبیون) که خود را نیمه فرشته و نیمه انسان می دانند به انسانهای تمام وکامل است.
فوئر باخ از سخنرانی در باره مسحیت.
حقیقت ساده این است که هر وقت مذهب در موقعیت اداره جامعه قرار می گیرد شقاوت و کور دلی نتیجه آن خواهد بود. انگیزاسیون مسیحی یا طالبانی اسلامی. با این حال ادیان هنوز هم مصرانه ادعا می کنند که انها دستیابی ویژه ای به اصول اخلاقی  را فراهم می کنند و باید امتیازات ویژه ای به آنها داد
سلمان رشدی

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 6:14 PM
سخنان مادر و وکیل سمیع نژاد در مورد پرونده او
  مادر این دانشجوی 25 ساله رشته روزنامه نگاری درباره چگونگی تهیه وثیقه 150 میلیون تومانی برای آزادی مجتبی گفت : ما در یک خانه استیجاری زندگی می کنیم و وثیقه 50 میلیون تومانی ابتدایی را به سختی تهیه کردیم چه رسد به 150 میلیون تومان که از عهده ما و فامیل مان خارج است .
همچنین سیف زاده در ادامه توضیحات خود درباره پرونده سمیع نژاد یادآور شد:
تمام وبلاگ نویسان در تاریخ 10 آبان سال گذشته توسط دادسرای ناحیه 9 فرودگاه دستگیر شدند که مجتبی نیز ساعت 8 شب به همراه آنها دستگیر شد ولی به دلایل نامعلوم پرونده او به دادسرای ناحیه 21 که مخصوص منکرات اخلاقی است منتقل شد.
وی با بیان اینکه از دستگیر شدگان پرونده وبلاگ نویسان فقط چهار نفر مجرم شناخته شده اند که آنها نیز رأفت اسلامی شامل حالشان می شود، گفت: سمیع نژاد جزء  این چهار نفر نیست در حالی که هنوز در زندان به سر می برد .
وکیل سمیع نژاد آخرین جلسه دادگاه او را 21 اردیبهشت ماه سال جاری عنوان کرد که به لحاظ نبودن نماینده دادستان در دادگاه جلسه دادرسی برگزار نشد .وی متذکر شد سمیع نژاد را با غل و زنجیر به دست و پا هایش  به دادگاه آوردند که معمولاً این کار برای قاتلان خطرناک برای جلوگیری از فرارشان انجام می شود.
به گفته سیف زاده اتهامات وارده به مجتبی سمیع نژاد به شرح زیر است:
1- توهین به امام خمینی (ره) و  مقام معظم رهبری به استناد ماده 514
2- اقدام علیه امنیت داخلی کشور از طریق تبلیغ علیه نظام به وسیله شایعه پراکنی و انتشار مطالب خلاف واقع به استناد ماده 500
3- توهین به مقدسات اسلام  و اهانت به مقدسات نورانی اسلام به استناد ماده 513
4- نشر اکاذیب از طریق تشویش اذهان عمومی به استناد ماده 698
5-برقراری رابطه نامشروع  و تشویق به فساد و فحشا

از اخبار پیک ایران

بنظر شما برای آزادی سمیع نژاد دیگه چکار می شود کرد. آیا نمی شود مانند پرونده های دیگر اعتراضی وسیع در داخل وبخصوص خارج کشور علیه این نا عدالتی در حق سمیع نژاد به راه انداخت به نظر من شدنی است و مفید باید جنبید و کاری کرد



نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 8:28 PM

مجتبی سمیعی نژاد در اعتصاب غذا

 

 

مرکز خبری جوانان کمونیست-حکمتیست

13مه2005

 

بنا به خبری که توسط  محمد سیف زاده  وکیل مدافع سمیعی نژاد اعلام شده. سمیعی‌‏نژاد؛ وبلاگ‌‏نویس بازداشت شده دست به اعتصاب غذا زده است.

سیف‌‏زاده در گفت‌‏وگو با خبرنگار"ایلنا" با بیان این مطلب، افزود: در تماسی که صبح امروز موکلم با من داشت، به من اعلام کرد که به جهت بازداشت غیرقانونی‌‏اش و اقدامات خلاف قانون دادسرای ناحیه 21 و این که مقامات قوه قضاییه اقدامی در جهت رسیدگی به پرونده او نکرده‌‏اند، از امروز دست به اعتصاب غذا زده است

نوشته شده توسط عباس رضایی در یکشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 9:38 PM
 آیا باید به تعرض ارتجاع تن داد
    جوابی به نقطه نظرات سپهرعزیز در مورد جوان تریبون.

ایشان نظرشان این است که باید کمی در مورد سکس پوشیده تر صحبت کرد . دقیقاً این متن فرستاده شده ایشان است"1 نشریه خوبی است به شما تبریک می گویم.2غلط املایی داشت و عکسها تار هستند.3 در مورد سکس هم کمی پوشیده تر صحبت کنید مبادا از طرف دیگران مورد اتهام قرار گیرید. غلط های املایی وتاری عکسها را برایشان کاری خواهیم کرد. ولی می خواهم توضیح کوتاهی در مورد  سکس وآیا در این شرایط نوشتن در مورد آن درست است یا نه  نقطه نظرات خودم را بیان کنم.

چرا می شود در مورد داستان خر دجال، یا  ظهور مهدی، نوشت  و این را جزئی از فرهنگ مردم بحساب آورد، با این وجود از تعرض دنیای متمدن در امان بود. ولی نمی شود در مورد سکس آزاد نوشت؟

خیلی ساده است  که بلند گوهای ارتجاع فرهنگ مردم را به دروغ نوعی نشان دهند که همه خیال کنند خیلی از مسائل برای خودشان حل شده است ولی دیگران همچنان در جهل به سر می برند . این نوع فضا سازی دروغین در ایران سالها توسط مدارس تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، توسط رادیو و تلوزیونهای مرتجع داخلی و خارجی به خورد مردم داده می شود. در مورد  سکس نوشتن مقوله عجیب و غریبی می شود، و خواستها ونیازهای  میلیونها نفر در ایران به تمسخر گرفته می شود! نه اینکه از هر جوانی  در مورد مشکلاتش پرسیده شود،مشکل سکس یکی از آن مشکلات است. چرا باید  این مشکلات بصورت علنی مورد بحث و کنکاش قرار نگیرد؟ آ یا حتی اگر اکثر جامعه هم این را تند روی بداند باید به خواست اکثریتی که فکر می کنیم غلط می اندیشد تن دهیم؟ جواب  از نظر من و نشریه جوان تریبون منفی است. ما تمام مشکلات جوانان را بدون در نظر گرفتن عرفهای عقب مانده جامعه مورد بحث قرار می دهیم، در شماره اول مفصل توضیح دادم که این نشریه، نشریه ای سنت شکن و در  مقابل با سنت های ارتجاعی خواهد بود.

آیا سکس سنت مدرنی است.

سکس به خودی خود امری عادی است که همه به آن نیاز دارند همه در مورد آن حرف می زنند وهمه آن را انجام می دهند . پس چون سکس یک امر همگانی است نمی تواند چیز مدرن یا غیر مدرنی باشد.  و بحث بر سر مدرن بودن  آن نیست . ولی  آن سنتی که مقابل این امر همگانی قد علم می کندغیر مدرن ، غیر انسانی وقابل نقد است. پس باید به پایه های اصلی  آن حمله کرد که شامل مذهب و  سنتهایی بجا مانده از دوران قبل است.

سالهای سال است که چپ جامعه در هم رنگی  ظاهری با توده های مردم نه به مذهب تعرض کرد، نه به سنتهای دیگر بجامانده از هزاران سال پیش .  این امر چپ جامعه را به نیروی تنها در مقابل امپریالیزم و بدور از خواستهای میلیونی مردم قرار داد، که نتیجه بارز آن را بعد از انقلاب 57 شاهد بودیم. چپی که مشکلات زنان مشکلش نبود ، چپی که جوانان متعلق به جنبشش نبودن، چپی که  رها شدن از این معضلات گریبان گیر جامعه را مشکل طبقه کارگر نمی دانست. این چپ که شامل حزب توده، چریکهای فدای، و جنبش کمونیستی  زاده شده در کردستان(کومله) می شود سالهای سال با این تئوری در های  احزاب خود را بروی مدرنیسم و خواستهای میلیونی جامعه بسته نگه داشتنند.  سوأل اینجا است که آیا باید باز این کم کاری واشتباه سالیان چپ دوباره تکرار شود؟ آیا باید به خواست طبقه حاکم برای  مرتجع خواندن وعقب افتاده فرض کردن جامعه تن داد؟ بنظر من هر کمونیستی که زمینی فکر می کند وانسان را بحکم انسان بودنش محترم وآزاد می داند، نمی تواند قبول کند که در مسائل شخصی دیگران دخالت کند ودر تعرض اخوند و بقیه مرتجعین ساکن در جامعه به آزادی های شخصی افراد ساکت بنشیند. درضمن مجله جوان تریبون ، تریبون جوانان است ما نوشته های جوانان را بدونه در نظر گرفتن موافقت یا مخالفت ما با آن نوشته ها انها را چاپ می کنیم.

با تشکر از سپهر عزیز که  نظراتشان را برای ما فرستاده اند در ضمن از عکس زیبای که برای ما فرستاده ای ممنونیم.

همین جا از همه خواندگان ماهنامه جوان تریبون می خواهم که نظراتشان را مخالف یا موافق سیاست ما برای ما ارسال کنند .

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 23 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 06:49 AM
لغو کار مزدی ــ گفتگوی رادیو انترناسیونال با منصور حکمت، اوت2000

رادیو انترناسیونال: منصور حکمت اجازه بدهید از این نکته شروع کنم ،که اصلا ً چرا شما و حزب کمونیست کارگری مدافع لغو کار
مزدی هستید، ایراد و انتقاد فلسفی شما به نفس وجود کاربرای مزد در جامعه چیست ؟     

               

منصور حکمت: کار برای مزد در جامعه اگر یک خورده ازش فاصله بگیریم اتفاق نا گواریست که دارد می افتد، ببینید اینکه یک نفرباید در ازای مزد کار کند یک چیزی راجع به وضعیت موجود این آدم میدهد و آن این است که این آدم نمیتواند برود خودش کار کند باید کارش را بفروشد، منظورم از برود خودش کار کند این نیست که تولید کوچک خودش را داشته باشد، یعنی در هیچ وسایل تولیدی به هیچ شکلی سهیم نیست و اراده و کنترلی برآن ندارد، در نتیجه باید کارش را به کسی بفروشد که آن ور سکه این است که کسانی هستند که کار را میخرند در نتیجه آنها قاعدتا ً باید وسایل تولید داشته باشند، یک عده مالک وسایل تولید اجتماعی هستند   حالا این وسایل تولید از میخ وچکش تصور نکنید از کوچکترین ابزار تولید هست تا کارخانه های عظیم ، تا وسایل حمل ونقل  عظیم تا نهادها و سیستم هایی که به اصطلاح محصولات اجتماعی راتولید میکنند در کل پیچیدگیش ، اینها متعلق به یک قشرو  بخشی از جامعه است ویک اکثریت عظیمی باید بروند نیروی کارشان را به اینها بفروشند تا بتوانند در ازای آن یک پولی بگیرند،  مزد پولی است که شما در ازای فروختن نیروی کارتان میگیرید . که بعد بتوانند بروند توی بازار محصولات کار خودشان را که  دیروز تولید میکردند از با زار با آن پول بخرند . به عبارت دیگر شما میروید کار میکنید، نیروی کارتان را میفروشید اون   نیروی  کار توست کسانی که صاحب سرمایه هستند صاحب وسایل تولید هستند مورد استفاده قرار میگیرد مصرف میشود و یک  کالاهایی تولید میشود که با اینکه شما کار کردید روش متعلق به آن کسی است که صاحب وسایل تولید است ، متعلق به صاحب  سرمایه است ، آنها را به با زار می آورد و شما میروید با مزدتان بخشی از آنها را میخرید تا بتوانید زنده بمانید. و میروید میخرید تا بتوانید فردا بروید کار کنید ، بیشترمزد شما نود وخورده ای از درصد مزد شما صرف زنده نگاه داشتن شما صرف سر پناه  داشتن شما و خانوده تان میشود برای اینکه بتوانید دوباره فردا کار کنید ، این دعوای بقا هر روزه است . کار مزدی ا متداد یک  سیستمهای بهره کشی دیگر در زمانی بود که خود طرف خود جسم طرف متعلق به ارباب بود ، برده داری چیزی جز این نیست  که طرف کار میکند وارباب زنده نگهش میدارد. این سیستم کار مزدی روشی است که جامعه معاصر جامعه مدرن سرمایه داری دارد همان مناسبات قدیمی استثماری را شکل میدهد . یعنی انسانهایی مجبورند کار کنند برای دیگری . حالا دریک سیستم قبلی به خاطر طوقی بود که بر گردنشان می انداختند  به آن میگفتند طوق بردگی ، در این جامعه به خاطر جدائیشان از وسایل تولید و  نداشتن هیچگونه کنترلی بر وسایل تولید برخورد شده ،در جامعه قدرت جسمیش را بعنوان کالا بفروشد تا بتواند بخشی از محصول خودش را بدست بیاورد و مصرف کند. خود این وضعیت، وضعیت شنیعی است این وضعیت از روز اول نبوده و تا ابد هم ادامه   نخواهد داشت ، وضعیتی نیست که بشر به طور غریزی باید در آن باشد ، محصول یک روابت اجتماعی است و این روابط   اجتماعی را میشود تغییر داد . ته قضیه این است که من وشما و دیگرانی که میرویم کار میکنیم قوۀ جسمی خود را میفروشیم به  کسانی که قبلا ً دست انداخته اند چنگ انداخته اند روی  وسایل تولید که خود این وسایل تولید هم محصول کارخود مابود وما را  از آنها محروم کرده اند، در نتیجه باید برویم برای اینکه بخشی از این وسایل را بگیرم و به کار بگیریم برای معیشت خودمان برای  آنها کار کنیم . تصورش ساده است که اگر این وسایل تولید مال جامعه بود به طور کلی آنوقت کسی به کسی مزد نمیداد ، آدمها   میرفتند با این وسایل کار میکردند حالا با هر سازماندهی که در تولید دارند و بعد می آمدند خانه و محصولاتش را مصرف می  کردند ، اجازه داشتند بروند و مقدار بنزین مورد نیازشان را از این جامعه برداشت کنند ، کسی پولی رد وبدل نمیکرد کسی چیزی را نمی فروخت ، در یک نظامی که وسایل تولید مارک خصوصی یک عدۀ قلیلی است آنوقت شما باید نیروی کارتان را بفروشید تا بتوانید با آن کار کنید.

                                                                                                                                 

رادیو انترناسیونال: نقدی که شما مطرح کردید یک جنبه هایش نقد اخلاقی به نظام سرمایه داری هست آیا اینطور است ، جوانب دیگر نقد شما به مسئله فروش نیروی کار چی است، مثلا ً دستمزد فروش نیروی کار، شرایط فروش نیروی کار وغیره؟        

 

منصور حکمت : این نقد، اخلاقی شاید کلمه مناسبی نباشد ، اگر شما انسان برابری طلبی باشید و معتقد باشید که همه انسانها   باید به یک چشم نگریسته بشوند و جامعه نباید رده بندی داشته باشد و آدمهای به اصطلاح بالاتر و پائین تر تقسیم شده باشد   آن وقت شما به این رابطه که در آن یک سری از آدمها اقلیت کوچکی نشسته اند و به اعتبار کنترلشان بر وسایل تولید  حکومت میکنند و ثروت می اندوزند و در مقابلش اکثریت عظیمی چیزی جز نیروی کارش ندارد که  بفروشد و توان کار   کردن یا توان تولید کردنش را میفروشد،خوب به خود این اعتراض میکند. آیا این اخلاقیه، به یک معنی اخلاقیه برای اینکه از برابری طلبی شما ناشی شده ولی نهایتا ً اخلاقی نیست خیلی هم علمی است چون جامعه نمیتواند این نا برابری را تحمل کند ، اون اکثریت این  نابرابری را تحمل نخواهد کرد، در نتیجه این یک فراخوانی، راجع به  نشان دادن راه آینده جامعه است . در مورد جنبه های عملی تر این قضیه خوب معلوم است که در این سیستم اون اکثریت عظیم محروم هستند ، از بسیاری از  مواهب زندگی ، آخر عمرشان که بر میگردند و نگاه میکنند سی سال چهل سال روز به روز برای نیروی کارشان مشتری گیر آ ورده اند و فروخته اند و روز آخرکه فروختند اگرتو این فاصله با هزار کلک دیگر یا با هزار فشار دیگر باز نشستگی برای خودشان درست نکرده باشند دیگر بی چیز هستند در صورتیکه غولی که در مقابل اینها ساخته شده ، غول سرمایه که با نیروی خود اینها ساخته شده صدها برابر قدرتمند تر شده است ، هر چه بیشتر کارمی کنند طرف مقابل در مقابلشان قوی تر میشود ، هر چی سرمایه داری که شما بیشتر کار میکنید سرمایه داری رشد می کند و سرمایه دارها قوی تر میشوند و قدرت اقتصادی و سیاسیشان افزایش پیدا میکند. نیروی کار را مثل یک کالا میبرید تو بازار و میفروشید و آنها در مقابلش مزد را به آن مقداری میدهند که شما بتوانید بروید خودتان را باز تولید بکنید و دوباره  فردا بیایید تو روند کار شرکت بکنی خوب؟ این باز تولید به اصطلاح بخور ونمیر نیست لزوما ً، مثلا ًاینه که کارگر به هر حال در جوامع مختلف چه جامعه   پیشرفته غربی جه جوامع عقب ترمانده ای مثل ما، کارگر آن قشر کم درآمد تر است به نسبت صاحبان سر مایه و به  اصطلاح مدیران وغیره ، همیشه کارگر بنا به تعریف چون دارد نیروی کارش را میفروشد و باید تو پروسه کار، کار کند و به خاطر رقابتی که در صفوف این نیروی عظیم کار وجود دارد، به اندازه بقائش با آن چهار چوب به اصطلاح استانداردهای آن جامعه آن موقع به اندازه بقائش میگیره و نه بیشتر .و این دیگر شروع مقولاتیست مثل فقر، محرومییت ، عقب ماندگی و خیلی از مظاهر دیگر این مثل اعتیاد، فحشا، بی فرهنگی و هزارو یک چیز دیگر که جامعه امروز را تو خودش غرق کرده است، پشت همه اش همین رابطه  بردگی مزدی هست .  

 

                                                                                   

رادیوانترناسیونال: اجازه بدهید من سوال دیگری را مطرح کنم، شما موقعی که مطرح میکنید خواهان جامعه ای هستید که در آن کسی ناچار به فروش نیروی کارش نباشد و یا اصلا ً چنین مکانیزمی برای تأمین معاش وجود نداشته باشد ، اولین سوالی که مطرح میشود، مثلا ً چه مکانیزمی جایگزین این مکانیزمی که مورد نقد قرار میگیرد، وجود دارد ، رفع نیازمندیهای انسانها در سطح   اجتماعی ، چند و چونش چگونه تأمین میشود؟     

                                                                                      

منصور حکمت :( به هر حال دارید راجع به جنبه تولیدی حرف میزنیم نه توضیحی آن ) رادیو انترناسیونال : بله                  

منصور حکمت : جنبه تولیدیش ساده است برای اینکه خود همین آرایش تولیدی که الان داریم فرض کنید ، خود همین آرایش تولید اگر مناسبتهای ملکی و مالکیتی ناظر بر آن را عوض کنیم میتواند تا مدتها کار کند ، واضح که دستخوش تغییراتی در شیوه اداره و  مدیریتش میشویم ، واضح است که دستخوش تغییراتی در ساعت کاردر آن میشویم ، یا شرایط کار یا ایمنی محیط کار و      غیره....ولی به هر حال فرض میکنیم یک کارخانه کامپیوتر سازی هنوز سر جایش است من وشما میرویم آنجا کار میکنیم ولی آن کارخانه متعلق به صاحب معینی به اسم آقا یا خانم فلان نیست که اون محصولات مال اون میشود و بعد او بخشیش را به صورت مزد به ما بر می گرداند، بلکه آن کارخانه مال جامعه است که به همه ما به عنوان شهروندان متساوی الحقوق و سهام داران     خودش نگاه میکند ، پولی رد وبدل نمیشود ما میرویم کار میکنیم و میاییم خانه ما آنجا هست ، مدرسه ما اونجا هست ، دکتر ما  معلوم است  کی است. میتوانیم هر وقت بخواهیم سوار وسایل نقلیه عمومی بشویم برویم ،اگر بخواهیم برویم تائتر درش روی همه باز است، اگر میخواهیم ماد غذایی داشته باشیم همین الانش مردم روی اینترنت خرید میکنند در اروپا، شما آن موقع دوتا دکمه را فشار میدهید یا میروید مراجعه میکنید به یک جایی که هر کسی آمده میتواند برود از سوپر مارکت چیزی را بردارد و برود بدون اینکه آخرش مجبور بشود پولی را بدهد، چرا باید حالا پول باشد به خاطر اینکه آدمها محروم هستند از این قضیه به خاطر اینکه وفور(فراوانی) وجود ندارد و به خاطر اینکه اینها کالاهای صاحبش است ومیخواهد پول بگیرد و از این راه مال اندوزی بکند وگر نه اگر مسئله مسکن برای مثال حق هر کس دانسته بشود وجامعه برود سازمان دادن و تولید مسکن را به نحوی که هرکسی حق  داشته باشد یک متر مربع مناسبی از یک مسکن مناسب بر خوردار باشد که خیلی از کشورها به درجاتی از این جهت پیش رفته  اند من و شما به سن هیجده سالگی که رسیدیم میرویم مراجعه میکنیم به شورای مسکن کشور و اونها اسم ما را مینویسند یکی از  خانه هایی که به تر تیب هستش میدن به ما و میتوانیم در آن زندگی کنیم . چرا باید به کسی پول داد . و اگر من اجاره نمیدهم و   پول برای مدرسه نمیدهم و پول غذا هم نمیدهم و پول برای خانه هم نمیدهم و اگر پول برای حمل ونقل هم نمیدهم و پول برای  کامپیوتر هم نمیدهم و پول برای لباس هم نمیدهم مکانیزم دیگر احتیاجی هم ندارد از من به من پول بده که بروم اینها را بخرم . به صرف اینکه یک شهر وند هستم میتوانم بروم از این چیزهایی که هست استفاده کنم سرمایه دارها به ما میگویند آنوقت مردم هجوم میبرند همه چیزها رابا خودشان میبرند ، ولی واقعیتش ایناست  که اینطور  نخواهد شد به خاطر اینکه آدمها وقتی ممکن هجوم   ببرند، شما یک لحظه چراغ برق را در لس انجلس خاموش کنید تمام شهر غارت میشود . یک لحظه ، بیست دقیقه برق در نیو  یورک یا لس انجلس برود شهر غارت میشود . ولی جامعه ای که بر این مبنا است که این چیزهایی که هست مال همه است و هر وقت بخواهی بروید مراجعه کنید، مثل کتابخانه ای که هست و میتوانید مراجعه کنید و کتاب قرض کنید دچار این وضع نمیشود، الان اگر برق شهر قطع بشود یک عده هجوم نمیبرند کتاب از کتابخانه ای قرض بگیرند بدون اینکه اسمشان را یاداشت کنند. مردم به چیزی حمله میبرند که فکر میکنند معمولا ً به آنها داده نمیشود ،و مردم به چیزی به اصطلاح به این چشم نگاه میکنند که فکر  میکنند امتیازی است که هیچ وقت گیر آنها نخواهد آمد . اگر حق طبیعی هر کسی باشد که برود از مراکز فنی استفاده کند ، برود بشیند سر خیابان تو مرکز فرهنگی محلشان و از کامپیوتر استفاده کند، برود تو استخر شنای محلشان شنا بکند ، آن وقت به چی   میخواهند هجوم ببرند کالایی در کار نیست که کسی بخواهد جایی ببرد. این حرص و آز وطمعی که جامعه سرمایه داری خودش تولید کرده را نسبت میدهد به ذات انسانی ، و بعد وقتیکه در مقابل کمونیستها این بحث مطرح میشود که یک همچین وضعیتی  ممکن نیست ، کاملا ً ممکن است .         

                                                                                                         

رادیو انتر ناسیونال: اجازه بدهید من سوالی را مطرح کنم، امکان دارد در جواب شما این سوال را مطرح کنند که فعالیت های تولیدی چگونه تنظیم میشود ؟ فعالیتهای تولیدی اقتصادی تو جامعه چگونه سازمان داده میشود؟ سهم هر فرد برای تولید       نیازمندیهای اجتماعی چگونه تنظیم و برنامه ریزی میشود ؟      

                                                                         

منصور حکمت:ببینید تقسیم کار از بین نمیرود به معنی تقسیم کار، ولی تقسیم انسانها به کار از بین میرود. برای مثال اینطور نیست که من مجبورم آسفالت کار باشم ،( متوجه هستی)واضح که تقسیم کار هست یعنی یک عده ای باید بروند در یک روزی جاده ای را آسفالت کنند یا آشغالها را جمع کنند یا یک عده ای باید بروند به هر حال طبابت بکنند ، یک عده ای باید بروند به هر حال ساختمان سازی بکنند یا هر کار دیگری. ولی این عده ای که باید این کار را بکنند لزوما ً همان عدهای نیستند که دیروز آن کار را میکردند، و لزوما ً این شغل به پیشانیشان الصاق نشده ، این طور نیست که من باید مأمور جمع آوری زباله باشم به مدت بیست و پنج سال تو زندگیم یا معدن چی باشم یا لزوما ً حتما ً باید سرباز باشم یا چیز دیگری. کسی که می آید تو جامعه کار میکند بستگی به استعدادش یا تعلق خاطرش  تو کارهای مختلف کارهایی را به عهده میگیرد ، خیلی از کارهایی که سنگین است و نا   پسند است و بشر مدتها با آن سر در گریبان خواهد بود مثل فرض کنید کارهای سنگین یا کارهایی که آلوده است. خوب اولا ً      تکنولوژی اینها پیشرفت میکند و ثانیا ً نوبتی میشود . بلا خره آدم در ماه دو دفعه هم برود تو تیم تمیز کردن محیط زیست کارش را بکند . ولی به طور واقعی انسانها میتوانند از این کار به کار دیگه ای بروند، یک نفر میتواند از اونجایی که مارکس میگوید  صبح نقاش باشد و عصر ماهی گیر باشد، آدم مجبور نیست که شغل معدن چیگری و شغل به اصطلاح رانندگی وسایل نقلیه     عمومی شغل زندگی من داستان زندگی من و شما باشد، بله میشود رفت و در ماه ساعتهای معینی را به عنوان راننده قطار کار کرد و ساعتهای معینی هم تو دانشگاه درس داد، این عملی است جامعه میتواند این کار را بکند، اینکه چه کسی این را سازمان   میدهد به خصوص الان با توجه به تقویت شبکه های ارتباطی و مسئله اینترنت و مسئله امور تکنو لوژی به اصطلاح اطلاعاتی خیلی ساده تر هم شده ،( اینکه چه طوریک عده آدم زیادی میتوانند بشینند و طرح بریزند وطرحشان را دقیق کنند و به جامه عمل بپوشانند )، تقسیم کار هست ولی کار را تقسیم میکنیم نه انسانها را، و اون تقسیم کار خوب یک نقشه میشود یک پروژه میشود ، راه اندازی قطارهای کشور و همه قطارها  را سر وقت به ایستگاه ها رساندن تو یک کشور خوب واضح است که یک کار است برای خودش، ولی آدمها مراجعه میکنند ار پیش معلوم است  کی  چه ساعتی باید این کار را بکند ، مردم به خاطرآن آموزش می   بینند،آدمها هم تخصصهای متنوعی پیدا میکنند، کما اینکه حالا هم همین طور شده، خیلی از کارهایی که قبلا ًرشته یک نفر بود حالا خیلی ها توش استاد هستند و بلدند انجام بدهند ، به خصوص با رشد تکنو لوژی یاد گیری کارهای مختالف به یک معنی ساده تر و ساده تر میشود. و آدمها میتوانند لابلای کارهایی که هست بچرخند و به تناسب توانائیشان در تقسیم کار شرکت کنند . واضح است که یک تمرکز یا تصمیم گیری احتیاج است منتها این تمرکز و تصمیم گیری به معنای تمرکز سیاسی نسیست به معنای قدرت اون مرکز نیست ، کسی که دارد تصمیم میگیرد شهرچه جوری باید پاکیزه بماند، یا پارکها چه جوری باید به اصطلاح درست بشوند، یا فرض بکنید صنایع فلزات چگونه باید کارش پیش برود ، لزوما ً همان کسی نیست که  حالاتصمیم  بگیرد من وشما را کی می اندازند توی زندان یا لزوما ً قاضی داد گستری هم نیست. قدرت سیاسی محو میشود ولی قدرت اداری و توانایی اداری بین شهروندان تقسیم میشود .     

                                                                                                             

رادیو انتر ناسیونال: اجازه بدهید در آخر بحثمان به این مسئله بپردازیم و آنهم مسئله خوشبختی انسانها ، در ادبیات کمونیسم      کارگری ، ادبیات مارکسیسم کلاسیک به طور ویژه ای مطرح میشود که مسئله سعادت انسانها خوشبختی انسانها به انجام انقلاب اقتصادی و لغو کار مزدی به طور ویژه گره خورده است و تلاشهای زیادی که توی تاریخ صورت گرفته اونجایی که موفق نشده کار مزدی را لغو کند به شکست منجر شده ،وتو تاریخی دوباره مجددا ً تکرار شده، این مسئله را می خواستم شما بیشتر توضیح بدهید اگر ممکن است ؟

                                                                                                                              

منصور حکمت: من فکر می کنم تعداد آدمهایی که بتوانند ماهی یک بادام بخورند و به آسمان نگاه کنند احساس سعادت بکنند به هر حال کم هستند، میدانم بعضیها میگویند پول خوشبختی نمی آورد یا به اصطلاح خوشبختی یک امرمعنوی است و مادی نیست ،ولی تعداد کسانی که می توانند اینطوری خوشبخت باشند کم است. اکثریت عظیم مردم برای خوشبخت شدن احتیاج به امکانات دارند، احتیاج به خانه دارند، احتیاج به دکتر دارند، احتیاج به این دارند که امنیت اقتصادی داشته باشند، احتیاج به این دارند که آزادی حرکت داشته باشند بتوانند در کرۀ ارضی که توش زندگی میکنند سفر کنند،احتیاج دارند با آدمهای جدید آشنا بشوند، احتیاج دارند دست ببرند تو کارهای مختلف و کارهای مختلف یاد بگیرند. و همه اینها یعنی آزادی اقتصادی انسان، یعنی توانایی اقتصادی انسان،اگر شما بیایید بخشی از جامعه را به این محکوم بکنید که  روزی هشت ساعت یا شش ساعت یا هر چقدر،برود کارش را بفروشد بعدش هم خسته وکوفته برود خانه اش خودش را باز سازی بکند، بنا به تعریف آدمها را از خوشبختی محروم کرده ای، انسان خوشبخت انسانی است که خلاقیتش را به کار بیاندازد، انسانی است که حس میکند امورش ، اختیار زندگیش دست خودش است ، انسانی است که فکر میکند مجبور نیست. انسانی است که فکر میکند تصمیماتش را خودش میتواند آزادانه بگیرد. خوشبختی به هر حال رابطه دارد با آزادی و اگر این آزادی بدون آزادی اقتصادی ممکن نیست ، و اگر اقتصاد کار مزدی، سیستم مزد  بگیری تو خود قلبش عدم آزادی انسانهای زیادی هست،انسانهای زیادی که ناگزیرند هر روز نیروی کارخودشان را بفروشند   وگرنه فردا وجود ندارند، وجود ندارند به معنای فیزیکی حتی کلمه ،چه از غدا و مایحتاج روزمره و مسکن وغبره، چه از همه  امکاناتی که اجازه میدهد یک انسان انسان بماند از نیازهای فرهنگی و زیبایی شناسانه اش هم حتی ممکن است ارضاء نشود . در نتیجه هر روز نیروی کار را فروختن و هر روز صبح سر بازار کار حضور بهم رساندن و دنبال مشتری گشتن و تمام عمر به خود لرزیدن که کارم را هم ممکن است ازدستم بگیرند. این منافات دارد با خوشبختی انسانها، مارکسیسم  آن مکتبی است که پشت همه حرفهای فلسفی و صوفیانه وغیر صوفیانه که راجب به معنی زندگی و خوشبختی بشر داده شده یک امر کاملا ً روشنی را پیدا میکند میگوید ببینید انسان باید مرفه و آزاد باشد و برای اینکه مرفه و آزاد باشد باید نظام اجتماعی که در آن زندگی میکند باید  نظامی باشد بر مبنای آزادی برا بری و رفاه ، مرفه کردن انسان ها فلسفه آن نظام را تشکیل بدهد. جامعه سرمایه داری این نیست، آزاد نیستیم به خاطر اینکه مجبور هستیم نیروی کارمان را بفروشیم، آزاد نیستیم برای  اینکه دولت طبقه حاکم روی سرمان است ، رفاه ما هدف جامعه نیست سود هدف جامعه است .ودر نتیجه بخش اعظم ما احساس خوشبختی نمیکتد و تازه آنقدرراستش انسانیت تو تک تک ماها قوی است که حتی توی این مهلکه با این همه فشارنگاه میکنیم به همدیگر، علاقه پیدا میکنیم به همدیگر، به بچه هایمان، به بچه های دیگران، به خلاقیتهای دیگران هنوز میتوانیم یک درجه احساس خوشبختی بکنیم . شما فکرش را بکنید اگر   این برابری اقتصادی تأمین بشود اگر این بردگی مزدی از بین برود، اگراین اجبار روزمره به کار برای دیگران و تسلیم به  دیگران از روی دوش بشر برداشته بشود بشر چقدر ظرفیت این را دارد که شاد و خوشبخت زندگی کند.     

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1384 و ساعت 9:00 PM
سکس

مصاحبه ای که در زیر می بینید توسط من با یک پسر دانشجوی بیست و یک ساله مجرد که در تهران زندگی می کند انجام شده است. سعی شده بیشتر سوالات حالت دوستانه داشته باشد تا حالت یک مصاحبه ای فرمال.  سوالها از من و قصد من نشان دادن فضای حاکم در جوانان است. البته با یک مصاحبه نمی توان به راحتی اظهار نظر کرد. اما با مشاهده محیط پیرامون خود می توانید به راحتی انقلاب فرهنگی که در مورد روابط جنسی در جامعه ایران انجام است را برعکس تمام تبلیغات مذهبی در مورد سکس، درک کنید. این انقلاب فرهنگی کامل نیست اما بر ما جوانان کمونیست است که بتوانیم حداقل در محیط خود انعکاسی داشته باشیم و این تغییر فرهنگ جنسی را ایران را هر چه سریعتر به جلو ببیریم. و فراموش نکنیم که مهمترین عامل جلوی این تغییر حکومت مذهبی ایران است. امید است این مصاحبه ها در آینده با اشخاص دیگر انجام و بحث و گفتگویی سر مسائل جنسی در نشریه توسط همه خوانندگان نشریه جوانان حکمتیست انجام شود.

سروش دانش

_ تعریف تو از سکس و روابط جنسی چیست ؟

ج: عملی است که علاوه بر لذت جنسی باعث محکم تر شدن روابط و افزایش علاقه طرفین به هم می شود. بر خلاف اعتقاد خشک مذهبی ها، به نظر من یکی از مهمترین ارکان در زندگی است.

 

_ زن و مرد در سکس با هم تفاوتی دارند؟ در رابطه و برخورد به جامعه چطور؟

ج: خیر، جدا از اینکه تفاوت هایی فیزیولوژیک زن متفاوت از مرد است، به نظر من عقیده هر کسی در لذت بردن از بدن خود و شریک جنسی اش قابل احترام است، چه زن و چه مرد. برخورد فرهنگ سنتی جامعه ما اینطور است که سکس را برای دختر قبل از ازدواج اصلا قبول نمی کند ولی در رابطه با پسرها این مسئله کمی فرق می کند و به راحتی از کنارش می گذرد. دختر هم ممکن است قبل از ازدواج سکس داشته باشد وای لزومی ندارد که باعث شود برچسب خراب بودن را به او زد همانطور که به پسر این برچسب را نمی زند و این یک سرشکستگی برای پسر محسوب نمی شود. و با جمله که خوب پسر پسر است از کنار آن نمی گذرد اما شخصا اعتقاد دارم تو نباید لزوما اول نفری باشی که با کسی سکس می کند.