تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
برلین ها در استوکهلم

حکمتیستها  در صف اول
   
ساعت نزدیک 9:30 بود سفارت جمهوری اسلامی خود را برای برپای مضحکه انتخابات حاضر
کرده بود و  سفیر و تنی چند از دارو دسته سفارت همراه  دو پلیس دم در منتظر کسانی بودند که برای رای دادن به سفارت مراجعه می کنند.

اما شاید فکر نکرده بودند که بزودی  آن مکان بر سرشان خراب خواهد شد. ما ساعت 9:30 به دم در سفارت رسیدم جمعیتی 40نفره تقریباً که همه عکسهای از  منصور حکمت و کورش مدرسی را به همراه پرچمهای بزرگ سرخ رنگ که بروی آنها نوشته شده بود انتخابات بعد از جمهوری اسلامی را به دست گرفته بودند. در همان اوایل شروع به سر دادن شعارهای   مثل انتخابات بعد از جمهوری اسلامی، انتخابات بعد از قیام، مرگ بر جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی مرگت فرا رسیده  و زندانی سیاسی آزاد باید گردد، کردیم. سفیر که هنوز دم در سفارت بود ! مورد خشم تظاهر کننده ها قرار گرفت و و بعد از اینکه محافظانش  و پلیس سوئد مانع کتک کاری او توسط ما شدند به داخل  سفارت هدایت شد و در های سفارت را بستند. سفارت برای  چند ساعتی بسته بود . ولی این پایان کار نبود نیروهای کمکی پلیس  وارد صحنه شدند. زد و  خورد های پراکنده، بین  معترضین با نیروهای پلیس سوئد کماکان رخ می داد. سفارت همچنان بسته بود .

دو دیدگاه، دو اعتراض، دو متد، در یک تظاهرات.

ساعت نزدیک 11شده بود  بقیه نیروهای  اعضاء و دوستداران حزب حکمتیستها به جلوی سفارت رسیدند جمعیت ما نزدیک به 80 نفر شده بود. پلیس کماکان از عقب راندن کمونیستها به عقب و باز کردن درهای سفارت عاجز مانده بود.

ساعت 12 نیروهای بقیه احزاب و اپوزسیون وارد صحنه می شوند و همانجا دیگر بنا به تصمیمات قبلی مسئولین شورای تحریم شروع به فراخواندن تظاهر کننده ها به عقب می کنند . من راستش نمی دانم تصمیمات قبلی  شورا چی بوده است . ولی برای ما کارد های کمونیست برهم زدن مضحکه انتخابات کاری بس مهم تر از گوش دادن به فرامین مسئولین شورا بود . گروه زیادی از نیروهای طرفدار برهم زدن این مضحکه به  صفوف اول اعتراض پیوسته بودند و بدون توجه به رهبری  احزاب شان که آنها را به عقب  فرا می خواندند هم راه ما در نبرد ی تن به تن با  مز دوران جمهوری اسلامی در گیر شدند. تفاوت ها واضح بود حکمتیستها تنها حزبی بودند که همراه رهبری خود  و تمام نیرو در جلوی صحنه ماندند  بقیه  احزاب اعضای انگشت شمار خود را از صف در گیری به عقب کشیدند و از حکمتیستها هم خواستند که جلوی سفارت را ترک کرده و به 100 متری آن بروند و اعتراض کنند . که با اعتراض شدید کادرهای حکمتیست  مواجه شدند . نیروهای به اصطلاح چپ انقلاب  انقلاب گو!!  نشان داند که قدرت جابجا کردن حتی نیروهای خود را ندارند.

 مردم معترض به جلو می رفت  و احزاب نیروی خود را به عقب فرا می خواندند. این تناقض به وجود آمده میان حکمتیستها و بقیه نیروهای چپ بزودی  صحنه سیاست ایران را به دو قطب تقسیم خواهد کرد.

همچنان که در آن درگیری این دو نیرو را به دو قطب تقسیم کرده بود .

حکمتیستهای که کوتاه نمی آیند و رهبری جناح سرنگونی طلب و نوک تیز پیکان قیام خواهند بود

و بقیه احزاب که  پشت مقوله انقلاب پنهان میشوند و از دخالت عملی در امور سیاسی  باز می مانند.

و این دو انتخاب بزودی در مقابل مردم قرار خواهن گرفت که انتخاب کنند. 

تصاویر گویای این واقعیت هستند.  قسمتهای از فیلم اعتراض ایرانیان در سوئد بر علیه انتخابات  در جلوی سفارت جمهوری اسلامی را از این لینک ببینید. 
http://www.iran-telegraf.com/imaeg.tazahorat/Stockhol-sefarat99.wmv
 

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 30 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 12:21 PM
انتخابات بعد از قیام
نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 26 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 11:39 PM
منصور حکمت را اگر به دنیا بشناسانیم

 کمونیستها عاردارند که نظرات وعقاید خود را پنهان سازند. کارل مارکس

نویسنده های زیادی در مورد مارکس نوشتند ، و همه نظرشان این بود که کمونیسم  پرسه ای است، که به مرور زمان پیش خواهد رفت.

و چنین وانمود می کردند که گویا مارکس به همه گفته است، در خانه هایتان بنشینید! سوسیالیسم  در راه است.

بعد از فروپاشی  بلک شرق دیگر حتی صحبت از کمونیسم جرم شد! به قول منصور حکمت هر کس تئوری داد که کمونیسم امکان پذیر نیست. عده ای به راست چرخیدن ، عده ای حاشیه ای شدند.

اما منصور حکمت درآن زمان لاشه نیمه جان کمونیسم را از زیر آوار این  زلزله بیرون کشید و با افزوده هایش به مارکسیسم( تفاوت های ما و حزب وقدرت سیاسی ......)  یک بار دیگر راه را به همه نشان داد.

گذار از جامعه سرمایه داری به کمونیسم بدون گرفتن قدرت سیاسی توسط حزب طبقه کارگر میسر نیست،

و این  تیتر بحث منصور حکمت در مورد حزب و قدرت سیاسی بود.

حکمت بدون در نظر گرفتن سنتهای تا کنونی چپ(تمایل چپ سنتی به کار مخفی وزیر زمینی) با شجاعت تمام  در آن زمان نقد مارکس را از جهان دور بر، بروی صحنه سیاست دنیا بازگرداند. تا آن زمان چپ جامعه همیشه از بحث گرفتن قدرت سیاسی توسط حزب کمونیستی طفره می رفت، تا آن زمان حقوق زن، حقوق کودک، مسئله پناهنده، هیچ ربطی به جنبش چپ نداشت.  منصور حکمت با دید بشدت انسانی و مارکسیستی خود نشان داد که در این دنیایی واژگون هم می شود به نفع بشریت کاری کرد.  و ثمره  آن زحمات و ایده های  انسانی حکمت هم اکنون قابل مشاهده است . تغیر در بحث حقوق کودک در دنیا و زیر سوال رفتن حجاب برای کودکان در جوامع غربی، نجات جان هزاران پناهنده فراری  از کشورهای اسلام زده، و نجات صدها زنی که تا پای چاله های سنگسار رفتند و این جنبش نجاتشان داد.

 را می توان از ثمره های مشخص و قابل مشاهده این  ایده های انسانی حکمت دانست.

جنبش چپ در ایران با تکیه بر تز های منصور حکمت در رابطه با کار علنی  و بحث حزب و شخصیت های منصور حکمت جان تازه ای گرفت.  کارگران با شخصیتهای خود پا در صحنه سیاست گذاشتند.

اگر اکنون راست جامعه رادیکال شده است، اگر اکنون  اکثر احزاب چپ و راست، مدرن و طرفدار جامعه سکولار شده اند.  بدون اغراق می توان بگویم تاثیر حکمت بر رادیکال شدن جامعه ایران بوده است.

منصور حکمت و جامعه عراق

اگر اکنون کمونیستهای هستند که در مقابل اسلام سیاسی در عراق، در مقابل جنایات امریکا در عراق ودر مقابل هر دوقطب تروریسم   وارد مبارزه شده اند، بی شک این مبارزات مهر منصور حکمت را بر خود دارد.

طرح منصور حکمت و نوشته او بر ضرورت تشکیل یک حزب کمونیستی رادیکال در عراق باعث تشکیل حزب کمونیست کارگری عراق شد، حزبی که سالها علیه ادم کشی های صدام و احزاب ناسیونالیست حاکم برمنطقه کردنشین  مبارزه کرده، و روز به روز دارد پله های صعود را می پیماید. تشکیل سازمان های دفاع از زنان در کردستان عراق و اکنون در سراسر عراق جان صدها زن را که در معرض  قتل های ناموسی بودند نجات داد.  جان زنانی را نجات داد که هیچگاه نه منصور حکمت را دیده بودند و نه حتی اسمش را شنیده بودند.

منصور حکمت را اگر به دنیا بشناسانیم بدون شک، دنیا قابل تغیر خواهد بود و دنیایی بهتری خواهیم داشت.

  

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 23 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 2:50 PM
فوتبال، پیروزی ایران؛ شکست انسانیت

 

فوتبال، پیروزی ایران؛ شکست انسانیت

 و

اعتراض مردم

از مصاحبه تلویزیون پرتو با کورش مدرسی

 

مسابقه فوتبال ایران – بحرین برگزار شد، تیم فوتبال ایران برنده شد ولی در آن روز در آن استادیوم ورزشی انسانیت و مردم ایران باختند. کسی که این مسابقه را نگاه می کرد و می دید که در یک استادیوم ورزشی حدود صد هزار نفر مرد جمع شده اند، زنان در بیرون اعتراض می کنند که چرا به جرم زن بودن به داخل استادیوم راه داده نمیشوند، و مردان داخل استادیوم دارند از مسابقه لذت می برند، کسی که میدید صد هزار نفری که داخل استادیوم نشسته اند میتوانند اما نمیریزند درهای استادیوم و حصار بیرون نگاه داشتن زنان را درهم نمیشکنند، میدید که صد هزار نفر مرد از این امتیاز مردانه شان در جمهوری اسلامی استفاده میکنند و این امتیاز مردسالارانه - اسلامی را میپذیرند، افسرده میشد.

  به نظر من کسی که این روز در داخل ورزشگاه ماند و فوتبال را نگاه کرد، شریک این ننگ شد. ننگ اینکه زنان پشت درهای استادیوم مانده بودند و یک جمعیت صد هزار نفره مردانه اساسا جوان حساسیت انسانیشان را جمهوری اسلامی تا این حد پائین آورده است که عملا قبول  کردند که جای برتری به انها داده شود. جمعیت مردانه ای که درهای استادیوم را خرد نمیکنند، در حالیکه میتوانستند این کار را بکنند، جمعیتی که میتوانست آنچنان مشتی به دهان سپاه پاسداران، انصارالله و بسیج و گله های دیگر اسلامی بکوبد که آپارتاید جنسی ملغی شود، و این کار را نمیکند، صد هزار نفری که میتوانستند استادیوم را روی سر جمهوری اسلامی خراب کنند و این کار را نمیکنند لااقل میتوانستند ورزشگاه را ترک کنند و این کار را نمیکنند باید قبول کرد که در این ننگ شریک اند. درست مثل سفید پوستی که در آفریقای جنوبی در دوره آپارتاید نژادی در اتوبوس لوکس مخصوص سفید پوستان می نشست و خود را به کور و کری میزد چون اتوبوس "سفید ها" برعکس اتوبوس "سیاه ها" تهویه مطبوع  دارد.  در جمهوری اسلامی هم اگر خودتان را به کوری و کری بزنید میتوانید از مسابقه فوتبال لذت ببرید، اما باید آپارتاید جنسی را "فراموش" کنید.

 لابد آن صد هزار نفر فکر کردند که این "طبیعی" است، این جمهوری اسلامی است چرا "حال خودمان را بگیریم"؟ و قبول میکند که آدمها را به جرم جنسیت شان به استادیوم راه ندهند، در نتیجه نه کاری میکند و نه آن صحنه ننگ آور را ترک میکند. هر کس که داخل استادیوم ماند در این افتضاح شرکت کرده است. لابد خجالت میکشد که چرا استادیوم را روی سر یک مشت آدم جنایتکاری که انسانها را به جرم جنسیت شان از حقشان محروم می کند خراب نکرد.

 بازیکنان تیم فوتبال هم نمی بایستی در این بازی شرکت کنند. باید اعلام میکردند اگر اجازه ندهید که زنان وارد استادیوم شوند ما در مسابقه شرکت نمی کنیم. چه می شد؟ چه اتفاقی می افتاد؟ ایران جام جهانی نمیرفت؟ خوب نرود. ایران مهم است یا انسانیت؟ مخالفت با جمهوری اسلامی و ارزش های اسلامی مهم است یا عرق ملی؟ به جهنم که ایران به جام جهانی نمیرفت. ایران اسلامی مرداسالارانه بناید هیچ جا برود. چرا این ننگ را قبول کردند؟ چرا باید در این افتضاح شریک شد؟ چرا حساسیت ها پایین امده؟

 بد تر اینکه تعدادی از رهبران اپوزیسیون هم به مناسبت پیروزی تیم ایران در این مسابقه پیام دادند.  شرم بر رهبران اپوزیسیونی که این پدیده سخیف و کثیف را ندیدندو تنها اظهار خوشحالی کردند. ضد زن هستند, ضد انسان هستند. سیاست به کنار، آدم نیستند. واقعا ننگ بر رهبرانی که نصف جمعیت را قربانی اهداف سیاسی و ناسیونالیسم شان می کنند. مردم باید این لمپن ها را همراه جمهوری اسلامی از صحنه سیاست ایران بیرون کنند.

 درود به زنان و مردانی که اعتراض کردند و شرم بر کسانیکه اجازه ندادند زنان، نصف بشریت، داخل ورزشگاه شود.

 تحرک انقلابی که در ایران در جریان است برای آزادی و  برای برابری انسان ها است. در متن این جنبش کسی نباید بتواند مراسمی ترتیب بدهد که زنان حق شرکت در آن را ندارند. زن زیر سلطه حکومت اسلام از هر حق انسانی محروم است، زن و مرد روز عید، روز چهار شنبه سوری و سایر مناسبت ها را ابزار به زدن آپارتاید جنسی و محمل اعتراض علیه ضدیت خدا و نماینده اش با انسان تبدیل میکنند. مراسم فوتبال در استادیوم این روح را نداشت.

 کسی که در آن ورزشگاه بوده می تواند در چشم دوست دخترش نگاه کند و بگوید تو را به جرم دختر بودن راه ندادند اما من از فوتبال لذت بردم و هورا کشیدم و ایران- ایران کردم؟ میتواند در چشم دخترش نگاه کند و بگوید که تو آدم حساب نیستی، تو را پشت در جا گذاشتم و خودم رفتم فوتبال نگاه کردم  و لذت بردم؟ نمیتواند.

 واقعیت این است که حساسیت به معیار های مرد سالارانه جمهوری اسلامی پائین بود. این ننگ را نباید قبول کرد. جمهوری اسلامی و همه ارزشهایش باید برود. مشکل ما فقط عمامه و عبا نیست، مشکل ما ارزشهای زیر عمامه و عبا است. همه اینها باید با هم به زباله دانی ارسال شوند.

 مردم در خیابان ها و در بیرون استادیوم  و بخصوص مردم سنندج آبروی اعتراض انسانی در ایران باز خریدند. به خاطر اینکه همان وقتی که زنان پشت درهای استادیوم  "جا مانده بودند"، مردم در سنندج با شعار آزادی و برابری به خیابان آمدند. این شعار اعتراض امروز مردم ایران است. مردم سنندج بار دیگر پرچم اعتراض سراسری ایران را بلند کردند. به عکس تصویر ناسیونالیستها و فاشیستهای کرد و فارس، که سنندج را جزو املاک ناسیونالیست های کرد میدانند، مردم سنندج اعلام کردند آزادی می خواهند، برابری می خواهند و همین را گفتند به آپارتاید جنسی رضایت نمیدهند و همین را گفتند.

 به نظر من کل مردم ایران باید به مردم سنندج و رهبرانشان درود به فرستند،  دستشان را بفشارند و از آنها یاد بگیرند. جائی که در آن کمونیسم نفوذ دارد،  جائی که در آن آزادی انسان نفوذ دارد معنی اش همین سنندجی است که می بینیم . ایده آزادی و برابری انسانها اینجا نفوذ دارد، ضرورت رهائی از چنگ خرافات اینجا نفوذ بیشتری دارد، آرمان انسان انسان است و نباید استثمار شود اینجا نفوذ بیشتری دارد و این نفوذ خود را در رنگ اعتراض و شعارهای اعتراض و در حساسیت ها و عدم حساسیت ها نشان می دهد. و به نظر من در این جریان سنندج چهره واقعی اعتراض تهران را هم نمایندگی کرد.آنچه که در استادیوم اتفاق افتاد چهره اعتراض مردم ایران نبود، گریم اسلامی شده بود. چهره مرد سالارانه اعتراض مردم ایران بود. چهره مماشات با ضد زن بودن بود و سنندج و مردم در خیابانها عکس این چهره را از خود نشان داند. این جاست که باید دست رهبران سیاسی مردم در خیابانها و دست رهبران مردم در سنندج را فشرد و به آنها درود فرستاد که نگذاشتند پرچم آزادی و برابری زمین بیفتد و زیر پوشش فوتبال زن ستیزی رژیم اسلامی بزک شود.

 


نوشته شده توسط عباس رضایی در شنبه 21 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 1:35 PM
فوتبال ، جنبش ضد حجاب.

 

بعد از پایان بازی ایران و بحر ین جوانان به خیابانها ریختند تا مثل همیشه از این فرصت پیش آمده استفاده کرده و چند ساعتی را خوش بگذرانند. دختران روسری های خود را پرت کردند. تازگی ها مسابقات فوتبال به جنبش ضد حجاب تبدیل شده است. جنبش ضد حجاب، دارد به سرعت جای خود را در ایران باز می کند. دختران خسته از این قفس تنگ دارند این معضل اجتماعی را با حکم خود و با اراده خود به دور می اندازند.

پیروزی جنبش ضد حجاب، تمام قوانین حاکم بر ایران را عوض خواهد کرد.

زنده باد فوتبال زنده باد جنبش ضد حجاب

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 00:58 AM
مانکن های رفسنجانی در خیابان

 امروز تصاویری را دیدم از دختران اسکیت سوار که برای رفسنجانی تبلیغ می کردند. و دیروز یکی از دوستانم در تهران به من گفت تو ستاد انتخاباتی رفسنجانی کارت انترنتی مجانی میدن .

بازی با آب اتش رفسنجانی برای شرکت مردم در انتخابات و رای دادن به او هر روز دارد به نوعی دیگر شکل می گیرد و هر روز رفسنجانی برای راضی کردن تند روان هم اطلاعیه می دهد که ستاد انتخاباتی ندارد.

آقای رفسنجانی شما شناخته شده تر از اونی هستید که بتوانید به این آسانی سر مردم شیره بمالید.

از فردا رفسنجانی طرفدار. سکس آزاد. ماهواره، زندگی غربی، آب برق و نفت مجانی، میشه باور نمی کنید! ولی بزار رای بیاره تا 4 سال دیگه کی زنده است کی مرده. از این روسپی سیاسی هر کاری بر میاد.

خواستم این عکس ها رو بزارم گفتم به چیزی هم بنویسم

 

 

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 18 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 7:03 PM
وقتی که ابراهیم یزدی و عزت الله سحابی دمکرات می شوند

 

امروز بیانیه پشتیبانی نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی از نامزدی  معین اعلام شد. آنها با تیتر بسوی جبهه دمکراسی خواهی و حقوق بشر پشت سر معین برای حفظ نظام حاکم  و شاید! وزارتی در دولت آینده ایران صف کشیدند.

 ماهیت این گونه جریانات  کاملا مشخص است. گویا  اکنون سر گرم کردن مردم به انتخابات و دور کردن  فضایی تشنج روبه پیشرفت، در ایران در استانه این مضحکه انتخابات معضل بزرگی برای  نیروهای  طرفدار حکومت چه در داخل حکومت و چه در خارج آن شده است.

بیانیه نهضت آزادی ایران و نیروهای ملی مذهبی بعد از وعده های معین مبنی بر شرکت دادن این نیرو ها در دولت آینده اگر به قدرت برسد! یک بار دیگر پیکر بیمار و از کار افتاده نهضت آزادی (نیروی پتانسیل جمهوری اسلامی) این ارتش زیر پرچم رژیم را وارد بازی  انتخابات کرد. این حرکت ناشیانه  و قابل پیش بینی نهضت آزادی چیزی بیشتر از یک بیانیه نمی تواند باشد. چون انتخابات از طرف مردم تحریم شده است و این بیانیه، قمار کردن با برگ سوخته است!

پس چرا نهضت آزادی  با وجود اینکه خیلی ساده  می شود پیشبینی کرد که مردم انتخابات را تحریم می کنند دست به انتشار این خود کشی نامه سیاسی زد؟

دلیلش بنظر من خیلی ساده می تواند باشد .

 دارد به نیرو های درون حکومت وفادری خود را ثابت می کند دارد به پسر عمو های اکنون در حکومتش می گوید که در شرایط بحرانی در کنارتان هستیم، دارند  به مردم وعده دمکراسی می دهند شاید بشود مدتی دیگر بر عمر این حکومت افزود، چون اخرین شانس این بازنده های سیاسی در قدرت ماندن این جانیان است. اینان خود می دانند با سرنگونی حکومت اسلامی آنها هم شکست خورده اند. چون در مرحله ای که بشود انتخابات آزاد کرد دیگر کسی به یزدی یا سحابی رای نمی دهد ، دیگر کسی به ملی مذهبی رای نمی دهد. ده ها گزینه بهتر  و امروزی تر  آن زمان خواهند بود که می شود انتخاب کرد، می دانند کسانی که زمانی در حکومت در کنار دست خمینی  بوده اند  به پای میزهای محاکمه کشیده می شوند.

اقای سحابی با گذاشتن امضاء خود پای این توافق نامه، کسانی را که یک  ذره به سحابی سمپلتی داشتند از خود راند.

این آسان ترین نوع  خود کشی سیاسی  برای آقای سحابی بود.

اما متن بیانیه کاملا فریبکارانه است. دارند معین را شخصیتی نشان می دهند که مخالف حکم حکومتی( که خودش به واسطه آن از تیغ شورای نگهبان جان سالم بدر برد) است. دارند معین را نماینده آزادیخواهی و دمکراسی در جامعه ایران جا می زنند . این حرکت نهضت آزادی اگر فقط یک بیانیه اعلام پشتیبانی بود! ارزشی برای نوشتن ونقد کردن نداشت ولی این کلاه برداری در روز روشن باید محکوم شود.

معین  یک طرفدار حکومت اسلامی بوده و هست و برای نجات آن حاضر به انجام هر کاری است. دمکرات خواندن معین  و او را  تنها راه نجات ایران برای گذار از استبداد به دمکراسی  به مردم  معرفی کردن، توهین به شعور مردم است .

این حرکت باید از جانب تمام دانشجویان و انجمن های دانشجوی محکوم شود. باید به این دلقکان سیاسی گفت آقایان دیر امده اید، ما کوتاه نمی آیم.

نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 17 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 3:26 PM
در نظر سنجی در قسمت راست وبلاگ شرکت کنید

توضیحی کوتاه در مورد  سیستمهای حکومتی

1: سلطنت. این واژه  برای همه آشنا است. حکومت مطلقه شاه حرف آخر را همیشه شاه مملکت خواهد زد طرفداران این نوع حکومت  اعتقاد دارند که چون شاه دلسوز کشور و ملت است  می تواند برای همه تصمیم بگیرد .

اگر طرفداران سلطنت مطلقه توضیح بیشتری دارند در قسمت نظرات بنویسند.

2: جمهوری سوسیالیستی. جمهوری سوسیالیستی به حکومتی گفته می شود که طرفدار لغو کار مزدی است این حکومت که یک حکومت کمونیستی است طرفدار برابری  کامل انسانها جدا از نوع جنسیت و ملیت افراد  است طرفداران این نوع حکومت معتقد هستند که تنها راه نجات انسانیت از شر حکومت سرمایه و سرمایه دار لغو کلیه مناسباتی است که بر پایه پول بنا نهاده شده است.

اگر طرفداران این نوع حکومت توضیح بیشتری لازم دانستند در قسمت نظرات می توانند توضیحات خود را بنویسند.

3: سلطنت مشروطه . این نوع حکومت  داری شاه می باشد ولی شاه اختیار تام در مسائل کشور را ندارد و مسائل داخلی و خارجی حکومت توسط دولت  اتخاذ می شوند طرفداران این نوع حکومت  معتقد هستند که برای حفظ وحدت کشور باید یک شاه وجود داشته باشد  و شاه سنبل اقتدار کشور است .

توضیح اضافه اگر لازم بود در قسمت نظرات بنویسید.

4: جمهوری اسلامی. این حکومت حداقل برای ما ایرانیان تعریف نمی خواهد همه شما هر روز با ان سرو کار دارید

اگر توضیح بیشتر لازم بود بنویسید

5: دمکراسی غربی. این نوع حکومت را می توان در کشورهای اروپای مشاهده کرد حکومت سرمایه داری آزاد.

توضیحی بیشتر اگه لازم بود خود طرفدارانش زحمتش را بکشند.

این توضیحات کوتاه به دو دلیل بود اول بخاطر اینکه دوستانی مث علی کوچیکه حداقل شناخت  هر چند کم از این واژه ها داشته باشند.

دوم برای اینکه طرفدارن این نوع سیستمهای حکومتی به خود زحمت توضیح حکومت مورد دل خواه خود را بدهند .
بزودی برای اشنای بیشتر از هر کدام یک سایت را معرفی خواهم کرد

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 16 خرداد ماه سال 1384 و ساعت 9:33 PM
بالای صفحه