عجله نکنید، جواب همان است که در کنفرانس برلین دادیم
آذر مدرسی azar.modaresi@gmail.com
ظاهرا اعتصاب غذای گنجی و کمپین قهرمان سازی او جان تازه ای در بدن نحیف و جنازه دو خردادیهای سابق، اپوزیسیون پرو رژیمی دمیده است. جریانی که با شکست پروژه اصلاح کردن رژیم و پس از سوختن خاتمی و پروژه گفتگوی تمدنهایش، سرگیجه گرفته و تلو تلو خوران دنبال رهبر می گشت. این جنبش مفلوک و شکست خورده با اعتصاب غذای گنجی رهبر، قهرمان و ناجی خود را پیدا کرده و دون کیشوت مابانه شمشیر زنگ زده شان را برای جنگی دوباره از غلاف کشیده اند.
کینه و نفرتشان از ما کمونیستها بخاطر به شکست کشاندن پروژه اصلاح و نجات رژیم چنان عمیق است و زخمی که از ما خورده اند چنین عمیق است که به هر بهانه ای سر این زخم چرکین باز میشود و بوی گند عفونتش آدم را خفه میکند.
نمونه تیپیک آدم زخم خورده ای که کف بر دهان لیچار میگوید شهلا شرف است. شهلا شرف "فرصت را غنیمت شمرده" و به ما شکست دهندگان کنفرانس برلین حمله میکند که باید از گنجی معذرتخواهی کنیم. اگر از هجو، شانتاژهای کهنه شده و برخورد مردسالارنه و عقب مانده نوشته ایشان بگذریم میبینیم که خانم شرف هم مثل رهبرشان دیر از راه رسیده اند و با کارت سوخته بازی میکند.
کنفرانس برلین و شکست آن به واقعه مهمى در حیات سیاسى ایران و یک افتضاح سیاسى براى جمهورى اسلامى، حامیان غربى آن و اپوزیسیون طرفدار رژیم تبدیل شد. صورت مسئله شهلا شرف و همه جریانات پرو رژیمی مانند اکثریت و توده چه در کنفرانس برلین و چه امروز نجات سیستم موجود از تعرض و قیام مردم است.
دیروز با توسل به اصلاح پذیر بودن رژیم در صف ناجیان جمهوری اسلامی بودند و امروز که به زور و برای چندمین بار "به صف اپوزیسیون رانده شده اند"، باز تلاش میکنند که کل از رژیم را از تیررس حمله مردم نجات دهند. حمله به کمونیست ها و برهم زنندگان کنفرانس برلین قرار است این خدمت را به امثال ایشان بکند.
صورت مسئله شهلا شرف با گنجی و بی گنجی، با خاتمی یا بی خاتمی با صورت مسئله ما و مردمی که از 26 سال پیش و به هر بهانه ای سرنگونی این رژیم را با همه دم و دستگاه مذهبی و سرکوبش را میخواهیم، متفاوت است. طبیعی است شهلا شرف نقش گنجی و جلائی پور را در سرکوب مردم کردستان و نقش سروش و حجاریان را در سرکوب مردم و بقا و سر پا ایستادن جمهوری اسلامی مهم نمیدانند. شاید هم مهم میدانند و به همین دلیل برایشان فرش قرمز پهن میکنند. از نظر شهلا شرف در راس ماشین سرکوب رژیم اسلامی بودن، نقش داشتن در اسید پاشیدن به زنان "بدحجاب" و در انقلاب فرهنگی و سرکوب دانشجویان، بنیان گذاشتن سپاه پاسداران و سازمان سیاه اطلاعات رژیم، سرکوب "ضد انقلاب" در کردستان، اعدام و شکنجه صدها هزار نفر که تنها جرمشان عقاید سیاسی شان و اعتراضشان به رژیم اسلامی بود، جرم نیست.
در تصور اینها عملیات انتحاری گنجی و کمپین و هیاهوی حول آن میتواند حافظه صدها هزار نفری که شاکی خصوصی اینان هستند را پاک کند. فکر میکنند در شرایطی که مردم حکم رفتن این جنایتکاران را داده اند، تقابل "شجاعانه و با صلابت" با ولایت فقیه و افشاگری از جناح مقابل چنان قهرمانانه است که مردم کردستان جنایات گنجی و همکاری مشتی توده و اکثریتی با رژیم را به آسانی فراموش کنند. شهلا شریف بیخود شلوغ میکند و لیچار میگوید و قهرمان سازی میکند. به قول خودش گنجی در کنفرانس برلین هم زمانیکه علنا علیه کمونیستها و آزادیخواهان سخنرانی کرد حرف دل او را زده است. حرف امروز گنجی هم که خود را فرزند امام میداند حتما حرف دل امروز خانم شهلا شریف هم هست.
امروز صف بندی کنفرانس برلین بر جای خودش باقی است. از یکطرف صف کسانیکه با انواع پروژه ها و رهبرانی که "بخشی" از حکومت را مورد حمله قرار میدهند و هر روز یکی را بر صندلی رهبری دیروز خاتمی و امروز رفسنجانی و گنجی را مینشانند و در طرف دیگر مردم و آزادیخواهان و کمونیست هایی که تمام رژِیم را با ولایت فقیه و مجلس و سپاه و وزارت اطلاعات و رئیس جمهور و دولت و زندانهایش نمی خواهند. یک طرف کسانی قرار دارند که بیش از سرنگونی رژیم در فکر نجات نظام اند. کسانی که حاضرند با طرحهایی چون رفراندم حتی پای عراقیزه کردن ایران بروند. برای اینها هر راه کاری قابل قبول است بشرطی که مردم را دور بزند، از میدان خارج کند یا در خدمت اصلاحات و راه کارهای آنها قرار دهد. طرف دیگر ما، کمونیستها و مردم آزادیخواهی که برای آزادی کامل، برابری کامل، سعادت همگانی و بالاخره درهم شکستن کامل دستگاه سرکوب و دیکتاتوری رژیم در صحنه هستیم. شهلا شرف از این عزم کمونیست ها و برهم زنندگان کنفرانس برلین عصبانی است به بهانه امکان قربانی شدن گنجی، در حمله به کمونیست ها عنان از کف داده است.
لباس آزادیخواهی برتن خانم شریف و گنجی و خیل دوستدارانش که به تمامیت رژیم اسلامی و همه کشتار ها و بگیر و ببندهایش، همه چوبه های دار و بساط سنگسارش اعتراضی ندارند بیقواره تر از اینها است که بتوانند خود را در صف آزادیخواهان قرار دهند. خانم شرف و گنجی و جلائی پور و دوستان توده ای و اکثریتی شان دیر به صف سرنگونی طلبان، آنهم جناح راست آن، پیوسته اند. شکست طرح های "بعد از عراق نوبت ایران است" و " رفراندم" و "بیانیه 565 نفر" دست ردی بود که مردم به سینه سرنگونی طلبان راست زده اند. کسی که امرش آزادی خودش و پسر عموهایش است و آزادی عقیده و بیان را فقط برای خودی ها میخواهد، با هیچ عملیات انتحاری به قهرمان آزادیخواهی مردم تبدیل نمیشود. شکست خوردگان در کنفرانس برلین از جمهوری اسلامی گرفته تا یاران دیروزی که مورد غضب قرار گرفتند، یکبار دیگر جواب خود را از ما و مردم میگیرند.
ما هم امیدواریم که گنجی دست از اعتصاب غذا بکشد و قربانی این کمپین نشود. امیدوارم که او هم مثل همه زندانیان سیاسی آزاد شود، مستقل از میزان اختلاف عقیده من و همه برهم زنندگان کنفرانس برلین، و مستقل از اینکه گنجی در خدمت نظام بوده، به این خاطر که امروز به خاطر عقاید سیاسی اش در زندان است، ما حکمتیست ها خواهان آزادی او همچون همه زندانیان سیاسی هستیم.
شهلا شرف اشبتاه میکند که تصور میکند با قرار دادن و ضعیت بحرانی سلامت گنجی در مقابل چشمان همگان میتوان از نظر سیاسی دست برهم زنندگان کنفرانس برلین را بپیجاند و آنها را به چیزی چون معذرت خواهی بکشاند. این سنت توده ای مائوئیستی، سنت شرقی و مذهبی از ما بسیار دور است. کمونیست ها و حکمتیست ها با " شوالیه بازی" های خانم شرف افق شان را گم نمی کنند. جای آنها در کنار مردم و خواستهایشان بوده و خواهد بود.
21 ژوئیه 2005
گنجی قهرمان نیست، یک زندانی سیاسی است که مثل بقیه زندانی های سیاسی باید آزاد شود.
اکبر گنجی با خواستهای مشخصی دست به اعتصاب غذا زد. خواستهای اکبر گنجی معمولی و کاملا انسانی است، خواستهای که در دنیایی امروز چیز عجیب غریبی نیست.
زمانی که اسم بردن از زندانی های سیاسی در ایران حکم سیاسی داشت؟ گنجی کجا بود؟ در کجای این حکومت خدمت می کرد، البته قبل از آنکه نویسنده شود! زمانی که جوانان را به پای چوبه های اعدام می بردند، گنجی چکاره بود؟ چرا اعتراض نکرد؟ مرگ خوب است برای همسایه!
گنجی مگر همان گنجی کنفرانس برلین نیست، که سنگ خاتمی را به سینه می زد؟ اگر هست، پس گنجی را چه کسانی می خواهند قهرمان کنند؟
اپوزسیون راست، از جمهوری خواه و سلطنت طلب گرفته تا چپ حاشیه ای جامعه و برادران گنجی کسانی که دیروز به همراه گنجی در صف اپوزسیون ضد امپریالیستی بودند،عظم جزم کرده اند که از گنجی یک ماندلا بسازند. ولی چه چیزی این نیروهای ظاهرا مخالف یک دیگر را برای قهرمان کردن گنجی متحد کرده است.
برای راست جامعه مشخص است که بعد از سالها به حکم شکستی که در درون جمهوری اسلامی توسط نیروهای تندرو به اصلاح طلبان وارد شد، عده ای از این اصلاح طلبان را به دامان اپوزسیون راست پرت کرده است، که گنجی تا دیروز طرفدار رژیم نمونه ای از آنها بود.
گنجی قهرمان تمام کسانی است که می خواهند غرب در ایران دخالت کند و قدرت از بالا به دور از دخالت مردم، بدون از بین رفتن ارگانهای سرکوب دست به دست شود.
گنجی بهانه غرب برای فشار آوردن به ایران است، که امتیازات بیشتری در معامله سیاسی از ایران بگیرند.
گنجی قهرمان اصلاح طلبانی است که از حکومت رانده شدند و عصای دست منتظری و دیگر رانده شده گان از حکومت، کسانی که حق خود می دانند در این حکومت سهمی داشته باشند.
چپ سنتی اکنون در حاشیه، مثل همیشه دنباله رو راست جامعه و نیروی فشاری بر این اپوزسیون است.
اگر بر خلاف گنجی چیزی بنویسد مورد حمله اپوزسیون راست و یا حتی نیروهای داخل خود قرار می گیرند، که این مغایر خواست توده های مردم است و با دمکراسی در تناقض است، اکنون باید همه زیر پرچم آزادی گنجی متحد شویم، هر چه باشد گنجی قهرمان این مردم است.!!
این تناقض در چپ سنتی و شکست خورده، مثل همیشه آنها را به پادو های اپوزسیون راست تبدیل کرده است.
مهاباد در حاشیه گنجی!
جنبش زد حکومتی که در پی کشته شدن یک جوان مهابادی 10روز است که جریان دارد و به جنگ تن به تن مردم با نیروهای سرکوب گر تبدیل شده است، در حاشیه اعتصاب غذای اکبر گنجی قرار می گیرد !!!!
این به وضوح دارد رابطه جنبش طرفدار گنجی را با مردم نشان می دهد.
این رویداد دارد انجام وظیفه رسانه های غربی و در صدر آنها بی بی سی را نشان می دهد.
کشته شدن چند نفر دستگیری ده ها نفر اعتراضات هر روزه در مهاباد، در حاشیه اعتصاب غذای گنجی قرار می گیرد.!
هر شاهد بی طرفی، هر کسی که در بیرون گود به این واقعیت نگاه کند، به این رابطه پست پی خواهد برد.
گنجی نه با مردم است و نه مردم با گنجی!
این را در سکوت مردم در رابطه با تبلیغات وسیع اپوزسیون راست و جهان غرب می توان روزانه مشاهده کرد. زیرا مردم می دانند که هر کدام از سران رژیم که احساس کنند روزهای آخر حکومت شان است صف خود را از حکومت جدا می کنند، و یا در فکر روشی تازه برای حفظ نظام بر خواهند آمد .
حال گنجی، می تواند آینده خاتمی، کروبی و حتی رفسنجانی باشد. و باز روزی ممکن است که اپوزسیون راست همراه مدیایی غرب به مظلوم نشان دادن این جانیان برخیزند!!
چرا دفاع از گنجی به جنبش دفاع از آزادی تمام زندانیان سیاسی تبدیل نشد؟
زندان ها مملو از زندانی های سیاسی هستند، که گه گداری اعتصاب غذا هم می کنند، که گه گداری مریض می شوند و میمیرند! در درگیری های درون زندان به قتل می رسند! و کسانی که بجز خانواده های شان کسی از زندانی بودن آنها خبر ندارد!
ولی متعلق به جنبش گنجی نیستند و به همین خاطر بوش برای آزادی شان پیام نمی دهد، بلر نگران شان نیست، حجاریان نمی گوید جای آنها من باید زندان باشم، منتظری پدر نمی شود!
جواب این تناقضات را چه کسی می خواهد بدهد؟ من فکر نمی کنم جواب دادن کار خانم معصومه شفیعی، یا دفتر تحکیم وحدت باشد. من فکر نمی کنم جواب این تناقضات کار روزنامه های داخلی یا رسانه های غربی باشد!
این ما هستیم که جواب روشن داریم بدون تناقض بدون تبعیض !
ما، جنبش طرفدار برداشتن همه زندان های سیاسی، ما جنبش طرفدار آزادی و برابری بدون قید شرط، ما جنبش طرفدار خلع سلاح سپاه و ارتش و تمام ارگانهای سرکوب، ما طرفداران بر چیدن تمام ارگانهای دینی و حذف دین از زندگی مردم، ما جنبشی که سالها است که همین حرفها را می زنیم و برای همین مبارزه می کنیم، ما جنبشی که قهرمانان زیادی از ما را در زندانها کشتند، به دار آویختند، به گلوله بستند و کسی صدایش در نیامد! ما جنبشی که در زمان که همین آقای گنجی بخشی از رژیم بود، ما در زندانها اعتصاب غذا می کردیم، شلاق نماز می خوردیم، و دسته دسته به جوخه های اعدام سپرده می شدیم.
ما عزم مان را جزم کرده ایم که در حکومت آینده زندانی سیاسی نباشد. ولی این دلیل بر این نمی شود که کسانی که در این حکومت جنایت کرده اند یا شریک جرم بوده اند از محاکمه در دادگاههای مردمی در امان باشند.
دمکراسی غربی نشان داد که شیوه ها و روش های را که تا کنون برای از بین بردن تروریسم در پیش گرفته است با شکست مواجه شده است ، زیرا بوضوح روشن است که خود این حکومتهای غربی قطب دوم تروریسم در دنیا هستند و نمی شود تروریسم را با ترور از بین برد. روز به روز به رشد تروریسم در دنیا افزوده می شود، روز به روز آمار کشته شدن انسانها زیاد تر می شود، روز به روز بمب گذاران بیشتر می شوند و زمینه های رشد تروریسم در دنیا روز به روز مساعد تر می شود و دمکراسی غربی خواسته یا ناخواسته یکی از دلایل رشد تروریسم در دنیایی کنونی است.
تفسیر غلط دمکراسی غربی از آزادی و تمکین کردن به خواستهای مرتجعان اسلامی و طرح ضد انسانی نسبیت فرهنگی در اشاعه تروریسم نقش بسزایی در اروپا بازی کرد.
آموزش گاهی به وسعت اتحادیه اروپا برای تروریست های اسلامی
مدارس مذهبی در اروپا و بخصوص در کشورهای اسکاندیناوی مورد حمایتهای مالی و معنوی دولتهای حاکم قرار می گیرند ! در این مدارس الفبای تروریسم تدریس می شود ، کودکان و نوجوانانی را که خانواده های شان از کشورهای اسلامی به این کشور ها آمده اند را با تنفر از بقیه بزرگ می کنند و پرورش می دهند ، به آنها می فهمانند که غیر مسلمانها ، کافر محسوب می شوند و کشتن آنها در های بهشت را بروی قاتلان باز خواهد کرد. این مدرسه های تولید تروریسم شاگرد های ممتاز خود را تحویلی نیروهای القا عده داده و بقیه را به عنوان نیروی مسلمان مدرن! مخالف تروریسم در جامعه رها می کند، تا از طریق همین نیروها امکان تداوم و باز نگه داشتن مدارس خود را داشته باشند.
اشتباهی که سالیان سال کشورهای اروپای دارند تکرار می کنند، اکنون به معضل بزرگی برای امنیت در این کشورها تبدیل شده است ، زیرا دیگر نمی شود با بستن مرزها جلوی ورود توریستها را به کشورهای خود بگیرند ، مارهای که در آستین پروراندند اکنون پروار و آمده نیش زدن به خود این کشورها شده اند. نمونه انفجارهای وحشتناک لندن که هر چهار نفر بمب گذار بزرگ شده انگلیس هستند دلیل واضحی برای اثبات این ادعا است.
دور نمایی جنگ داخلی در فلسطین!
امروز درگیری میان تندرو های حماس و نیروهای دولتی فلسطین 2کشته و 9زخمی بر جای گذاشت، این شاید خبر زیاد عجیب غریبی در خاورمیانه کنونی نباشد؟ زیرا هر روز خبر کشته شدن صدها نفر از عراق ، فلسطین ، اسرائیل، افغانستان و بقیه کشورهای منطقه از طریق خبر گذاری ها منتشر می شود.
ولی این می تواند چیزی شبیه انتخاب احمدی نژاد در ایران باشد! تند رو های اسلامی در کشورهای خاورمیانه بر عکس همه نظرات اپوزسیون سکولار در این منطقه دارند به قدرت می رسند ، تا جای که دیگر اسلام گرایان به اصطلاح میانه رو را نمی پیزیرند.
در این شکی نیست که حملات امریکا به افغانستان و عراق زمینه های رشد اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی را در منطقه افزایش داده است و از فلسطین تا لندن از سوئد تا اندونزی، ارتجاع سیاه اسلامی را برای رسیدن به یک هدف مشترک یعنی کشتن انسانها و از بین بردن تمام نشانه های مدنیت در دنیایی کنونی بسیج کرده است. به نمونه های زیادی برای اثبات این ادعا می توان اشاره کرد، که از جمله آنها به قدرت رسیدن سیاه ترین نوع اسلام در ایران و حملات نیروهای حماس به مواضع نیروهای اسرائیلی در زمان آتش بس می توان اشاره کرد.
اما زد خورد میان شبه نظامیان تندروی حماس با نیروهای دولتی، تحت حاکمیت محمود عباس چه عواقبی می تواند داشته باشد؟ عواقبی که می تواند خاورمیانه را یک بار دیگر درگیر جنگهای داخلی و بمب گذاری های خیابانی کند.
جنگ داخلی میان نیروهای دولتی و تندروهای اسلامی در فلسطین می تواند بزودی شروع شود ، این امر صفحه تازه ای در سیاست خاورمیانه خواهد گشود. تروریست های اسلامی را در همه کشورها هار تر خواهد کرد ! از مصر تا عراق از افغانستان تا اندونزی در فکر تاسیس حکومتهای شبه طالبانی بر خواهند آمد.
این جریانات تند رو با سرکوب و حمله از بین نخواهند رفت، بلکه شبیه میکربهای عمل می کنند که هر چه محیط کثیف تر باشد امکان رشد آنها بیشتر است، حمله به افغانستان و عراق این مسئله را به وضوح نشان داد .
دنیایی کنونی با تمام ظاهر سازیش در جنگ با تروریسم بهترین و مناسب ترین محیط را برای سرباز گیری این جریانات اسلامی در سراسر دنیا بوجود آورده است . دخالت گری های دنیایی غرب به هر دو شیوه امریکا و اروپا در ترویج و به قدرت رسیدن تروریسم در منطقه نقش بازی می کند .
دخالت اروپا در ایران و فلسطین و بقیه کشورها با دادن امتیازات فراوان به جریانات اسلامی باعث رشد مالی این جریانات و دادن مشروعیت به آنها شده است ، در تازه ترین نمونه اش می خواهند پیشنهاد نیروگاه برق به حکومت ایران بدهند تا دست از درست کردن نیروگاه اتمی بردارد. مماشات این کشورها و به رسمیت شناختن حکومتهای حامی تروریسم یک نوع بازی تبلیغی برای این تروریستها محسوب می شود .
اما شیوه دوم و شیوه امریکای غرب تاثیرات دیگری بر جنبش تازه تا دندان مسلح شده تروریسم اسلامی دارد .
تاثیرات حملات امریکا بر رشد نیروهای تروریستی در منطقه کاملا واضح و روشن است. با هر بمب امریکا صدها سرباز تازه به کمپ تروریست ها می پیوندند.
ریشه کن کردن تروریسم در دنیا کار ما است.
ریشه کن کردن تروریسم در دنیا کار ما ساکنان متمدن دنیا است . جامعه ای که مدارس مذهبی را برای کودکان ممنوع می کند ، حجاب را برای کودکان ممنوع می کند ، جلوی هزینه کردن پولهای مردم را برای مدارس مذهبی می گیرد ، بر علیه حمله امریکا و ناتو به هر کشوری به میدان می آید . آخوند ها و کشیشها مذهبی را به کاری محترمانه وا می دارد .
حکومت ما کارگران ، حکومت ما ستم دیدگان دنیایی کنونی ، جلوی حمله برای سود، کشتن برای سود، و اغفال کردن جوانان را به هر دلیل خواهد گرفت .
دمکراسی غربی ، و اسلام سیاسی در جنگی که فقط به ویران شدن زندگی مردم انجامیده و خواهد انجامید شکست خواهند خورد . دنیایی متمدن برای خلاصی از دست هر دو قطب تروریستی دنیا باید متشکل و منسجم برای نجات زندگی به میدان بیایید. و اینک به وضوح روشن است که سوسیالیسمِ تنها انترناتیوی است که برای آینده دنیا وجود دارد.
زنده باد سوسیالیسمِ
انفجارات اخیر لندن می توانست در ابعاد 11 سپتامبر باشد. هدفشان محلهای پرجمعیت بود. مترو ها و ایستگاههای اتوبوس را نشانه رفته بودند.
دو طرف در گیر در این جنگ نابرابر که قربانیان خود را همیشه از غیر نظامیان در نیویورک،کابل،بغداد ، لندن اندونزی،.... می گیرد بی محابا دارند مدنیت را در دنیا قربانی می کنند. و از طریق مدیا همدیگر را مقصر می کنند. این وسط انگار غیر نظامیان و کودکان در این دنیا پیش قراولان جنگ نوین، بین دو قطب تروریستی دنیا هستند. سربازان امریکا و بریتانیا بمب بر سر مردم خاورمیانه می ریزند! جنایت می کنند،آدم می کشند. و از طرف دیگر تروریست های نقاب پوش بن لادن ها و خامنه ای ها بمب های خود را در پرجمعیت ترین نقاط رفت و آمد غیر نظامیان در اروپا و امریکا منفجر می کنند.
چندی پیش میلیونها نفر در سراسر دنیا برای فقر زدایی و صلح آواز خواندند ، چندی پیش گفتند بیایید تا از این به بعد مرزها ، محل زندگی، مشخص کننده نوع زندگی و رفاه ما در زندگی نباشد. ولی گویا تروریسم کور برایش این لحظات همبستگی چندان جذاب و دیدنی نبود. خیلی زود این آواز خواندن ها را ، رقص ها را، دوست داشتن ها را ، بر سر مردم بی گناه لندن ویران کردند. روز بعد از این آواز خواندن ها معترضین به سیاستهای گروه هشت با با توم و زندان در محل بر گزاری نشست سران گروه هشت جواب گرفتند. و ساکنان لندن زیر پای چکمه های ارتش ضد انسانی تروریست های اسلامی در آن سوی جنگ قرار گرفتند.
ولی ریشه این همه جنایت و انسان کشی در افکار هر دو قطب در گیر، در کجا نهفته است؟ دنیایی متمدن در کدام سوی جنگ ایستاده است؟
روشن است که جنگ کنونی با تعرض اسلام سیاسی به متحدان چند وقت قبل خودش در 11 سپتامبر علنی اعلام شد. هزاران افکار پوسیده از زیر آوار تاریخ بیرون کشیده شد و از فقر مالی و فرهنگی مردم ساکن کشورهای اسلام زده بمب درست شد و در نقاطی از دنیا منفجر شد. این مردم فقر زده مشکلات خود را در شکست بلوک آمریکا در منطقه می دیدند . به درست یا غلط تمام مشکلات خود را، زندگی سراسر وحشت و توهم خود را، نبود شادی در کشورهای اسلام زده را، تنفر را، همه گویا هدیه غرب به کشورهای اسلام زده می دیدند. ریشه این بدبینی چندان هم غلط نمی تواند باشد سالهای سال دول غربی به صورت مداوم به گروهای اسلامی در ایران و افغانستان و عراق کمک کرده اند تا جلوی نفوذ کمونیست آن زمان شوری را بگیرند. و اکنون مارها ی که در آستین پرورده اند . نیش شان را به خودشان زدند . و این بار برای "سرکوب " همین دست پرورده ها به جنگ غیر نظامیان در عراق و افغانستان رفته اند.
اما مردم متمدن دنیا بارها نشان دادند که در سوی سوم ایستاده اند، در تظاهرات های میلیونی ضد جنگ گفتند که در سوی دیگر هستند، در محکوم کردن مکرر تروریست های اسلامی گفتند که در سوی دیگر هستند. در آواز های لایو 8 سرودند که سوی سوم جنگ هستند.
نبود یک انترناتیو که مردم معترض دنیا را سازمان دهد ، باعث رشد روبه رشد جبهه تروریست ها شده است. در کشورهای اسلامی، با هر بمباران آمریکای ها تروریست ها محبوب تر می شوند و نیروی تازه به صفوف تروریست های اسلامی افزوده می شود . از آن طرف هم با هر بمب گزاری اسلامی ها در غرب خشم بیشتر مردم غرب را بر خواهد انگیخت و تعدادی دیگر از مخالفان جنگ را به صفوف حامیان جنگ افزوده خواهد کرد.
جنگ تروریست ها فعلا تا به میدان آمدن واقعی این نیروی سوم دنیا را بطور جدی تهدید خواهد کرد . هیچ کدام از طرفین جنگ قدرت شکست طرف دیگر را ندارد ، و هیچ کدام حاظر به عقب نشینی در این جنگ نیستند. نیروی سومی که نه مرز می شناسد و نه مذهب ، تنها می تواند در آغوش یک انترناتیو سوسیالیستی متحد شود . اکنون گویا دیگر واضح است راهی جز سوسیالیسمِ برای نجات بشریت نمانده است.


دو ژوئیه با ابتکار باب گلدوف، خواننده و آهنگساز، در لندن و
اگر چه ترکیب و هدایت این کنسرت را با بیل گیتس وساپورت جریانات پارلمان نشین حامى نظم موجود جهت مهار خواسته هاى ضد سرمایه دارى جهان مخلوط کردند، اما موزیک پاپ پوسته اسارت و حقارت دو دهه اخیر را با این کنسرت شکست. مستقل از این جهان پاپ بار دیگر خاطره سرکشى دهه هاى شصت و هفتاد را نمایش داد. موزیک باید زبان نقد و جلوه دادن زیبایی ها باشد مردم این طور دوست دارند. تا جایى که به اجلاس گ ٨ بر میگردد، خواسته های انسانی دوم ژوئیه یقینن تغییری اساسى در نشست هشت کشور ثروتمند دنیا نخواهد گذاشت.
شاید این جنبش بتواند فشارى بر این کنفرانس، موسوم به گروه هشت که در تاریخ 6 ژوئیه برگذار می شود داشته باشد. اما یقینا عاملان فقر نمیتوانند ناجیان هم باشند، این آن توهمى است که نباید اجازه داد امیدها را به آن گره بزنند خواستها بسیار انسانی و ساده است! اما راه حل ها به این سادگى نیست، باید از این حرکت براى دست بردن به ابزارها و راه حل هاى واقعى استفاده کرد.
مادونا در آغاز، قبل از شروع به خواندن در سخنان کوتاهی گفت" آیا آماده انقلاب هستید؟آیا آماده تغیر مسیر تاریخ هستید؟" جمله های زیبای بود. ولی آیا تغیر مسیر تاریخ و انقلاب در دنیایی کنونی را می شود در نشست گروه 8 جستجو کرد؟ آیا تاریخ سازان دنیایی کنونی خواهند خواست که تاریخ ساخته دست خود را که با سرکوب صدها هزار نفر و و کشتارهای چند دهه ای بدست آورده اند تغییر دهند؟ نه این هم برای همه و هم برای برگزار کننده های لایو 8 مشخص بود .
این جنبش وسیع در دنیایی کنونی که سالها است توسط همین کسانی که امروز نشست گروه 8 را تشکیل می دهند با
تمام امکاناتشان سرکوب شده است را چگونه می توان برای تغییر مسیر تاریخ به زیر یک پرچم کشید.
سردمداران گروه هشت خود مسبب اصلی وحامی این فقر هستند. چگونه می شود تردید داشت که می شود از این گونه افراد و این نشستها انتظار داشت به روند سود رسانی سرمایه در دنیا لطمه ای وارد کنند .
فقر زدای در دنیا بدون از بین بردن ریشه های واقعی آن در جامعه و داشتن راه حل و انترناتیو درست برای آن ممکن نخواهد بود. دنیایی سرمایه داری ، خود ریشه اصلی این فقر و این بدبختی های است که در آوازهای لایو 8 سروده شد.
آما ریشه های جنبش وسیعی که بسوی این کنسرتها سرازیر شد از عمق انسان دوستی و برابری طلبی انسانها زاده می شود، از اینکه 99 درصد انسانها، زندگی مرفه را هم برای خود می خواهند هم برای همسایه و هم برای کودکان گرسنه در سودان و اوکاندا. دنیا با لایو ٨ زیباتر و دل پذیر تر است، باید این گونه کارهاى هنرى را تقویت کرد اما زمانى خواست مردم و از جمله لایو ٨ تحقق میابد که بطور واقعى بتوان تغییر ایجاد کرد.
از بین بردن کار مزدی، و غالب کردن، کار برای نیاز بجای سود ، برداشتن مرزهای سود آور در دنیایی کنونی، تنها با سوسیالیسم امکان پذیر است. سوسیالیسمی که انسانها را بر حسپ سرمایه و ملیت و قاره تقسیم نمی کند. سوسیالیسمی که سالهای سال است همین حامیان سرمایه بر علیه اش تبلیغ کرده اند. در جامعه اى که هنر و موزیک وسیله توجیهى و ابزار تمکین نباشد استعدادهاى هنرى میلیونها انسان در توضیح خواست انسانى انسان به زبان هنر چنان تغییر خواهد کرد که گوش و هوش سپردن به آن به هر لحاظ لذت بخش میشود.
قاسم افشار که در درگیری های تظاهرات روز 27 ژوئن بر علیه انتخابات با مسئولین سفارت جمهوری اسلامی در سوئد به همراه 64 نفر دیگر از اعضای حزب حکمتیستها و انسانهای آزادی خواه دیگر دستگیر شده بود آزاد شد.
این را باید مدیون مقاومت افشار و زحمات شبانه روزی سازمان سراسری پناهنده گان ایرانی و انسانهای شریفی دانست که از پا ننشستند تا افشار آزاد شد.
ولی بحث من امروز چیز دیگری است به دنبال خبر کامل این اتفاق می گشتم، که به عکس یک کودک خردسال در سایت بی مرز بر خوردم که در اکسیون آزادی پدر خود در نیوزلند شرکت کرده بود بغض گلویم را گرفت، فکر این واقعیت که در دنیایی کنونی ، این دنیای شبه مدرن چنین اتفاقاتی می افتند انسان را شرمگین می کند.
دنیا را با رودخانه ها و کوه ها و هر چیز دیگری به اسم مرز تکه تکه کرده اند ما را به کشورهای فراوانی تقسیم کرده اند بین ما جنگ راه می اندازند یکی را فارس یکی را عرب یکی را کرد یکی را فرانسوی ، امریکای، ژرمنی می نامند. و با باد زدن حس ناسیونالیستی افراد بین این مردمان اختلاف راه می اندازند، تا منفعت عده ای تامین شود
نمی دانم خاک مشهد با هرات ذرات شان چه فرقی می کند، خاک دهلران با آنسوی مرز در عراق یا خاک آمریکا یا آلمان با ایران که این گونه بعضی ها در گیری این خرافات خاک پرستانه شده اند.
سرود های ملی را با شوق می خواهند به ما تحمیل کنند، سرود های که اگر لحظه ای در آنها تامل کنی بوی خون از آنها می آید.
این کره خاکی متعلق به تمام ما انسانها است و ما حق داریم هر جا که دلمان می خواهد زندگی کنیم. حق داریم خوشبخت باشیم ، حق داریم یک فرهنگ مدرن را فرهنگ دنیا کنیم..... خیلی از حق ها مال ما است و آنها را از ما گرفته اند
زنده باد بی مرزی
















