نامه نگاری من با رهبری حزب
اتفاقی پیش آمد و من را متوجه واقعیتی کرد که همیشه آن را انکار می کردم. واقعیتی که تقریبا ٨ سال در دوران فعالیت سیاسیم فکر می کردم نمی تواند اینگونه باشد.
مشکلی با یکی از اعضایی رهبری حزب برایم پیش آمد . مشکل، هم سیاسی بود و هم تشکیلاتی و لی بر خلاف تصورم با یک عکس العمل کاملا وحشتناک از طرف رهبری حزب روبه رو شدم.( نامه نگاری من با رهبری حزب) به جای حل مشکل و برخورد بی طرفانه به واقعیت مورد شدید ترین انتقادات قرار گرفتم . انتقادم زشت و نا پسند خوانده شد و نشان داد که نمی شود حرف زد و در حزب بود. بازی ساده بود به من گفتند که حق دارم نظر مخالف داشته باشم ولی تریبون های حزب نظرات من را سانسور می کنند. این چه نوع حقی است؟
کورش مدرسی با تمام احترامی که برای او قائلم به من گوش زد می کند" که تو قبل از اینکه من باشی عضو حزب هستی" ولی من نمی توانم این را قبول کنم و در این مدت فعّالیتم هیچ وقت اینگونه فکر نکرده ام. از نظر من هنوز اساس سوسیالیسمِ انسان است نه حزب. و آنگاه که حزب بر انسان ها مقدم خوانده شود کابوسی به بار خواهد آورد وحشتناک، که وجودم را به عنوان یک عضو این حزب بلرزه در می آورد. واقعیتی که انسانها را فدای منفعت حزبی کند و به خاطر منفعت حزب اجازه هر کاری داده می شود . حتی اگر به نابودی کشاندن انسانهای زیادی بینجامد. این نوع تفکر، فدا کاری، و حتی ریسک مرگبار را در صورتی که به نفع حزب باشد جایز می داند. همان چیز که با تئوری حکمت و تلاش حکمت برای بهبود و نجات زندگی انسانها در تناقض است.
اما از نظر من حزب یک وسیله است. وسیله ای که می شود با آن انقلاب کرد و انسانها را نجات داد. وسیله ای که برای بهبود زندگی انسانها است و زندگی هر انسان مسئله اش است. این با این تفکر کنونی رهبری حزب در تناقض است و اشاره من به این مسئله باعث شد که رسما به من بگویند که اشتباه آمدم این آن حزب نیست که تو فکر می کنی.
این از کمونیست بودن من و اعتقاد من به تحزب برای رسیدن به انقلاب کمونیستی نمی کاهد. من مسئله ام همیشه انسان بوده است و برای بهبودی زندگی انسانها مبارزه کرده ام. پشیمان نیستم از اینکه سالهای زیادی از دوران جوانیم را در یک مبارزه متشکل بوده ام.
خیلی اوقات این سوال از من شده است که آیا حزب انسانها را به نفع منافع حزبی له نمی کند؟ ولی جواب من همیشه این بوده است." آن گاه که سیاست با حقیقت در تناقض افتد ، من یقینن حقیقت را انتخاب خواهم کرد" و اکنون آن روز است.
سابقه سالاری در حزب به جای رسید که دیگر افراد هستند که ملاک قضاوت قرار می گیرند نه نظراتشان.
ساده می توانم بگویم، این حزب نه حزب تعدد نظرات است و نه حزب سیاسی . بلکه حزبی است که امتحان ایدئولوژیک می گیرد و اینگونه غیر مستقیم تصفیه تشکیلاتی می کند. ولی امیدوارم روزی این حزب بتواند آنگونه باشد که فکر می کردم تنها راهی که می شود یک حزب کمونیستی را توده ای کرد. تا بشود بسوی یک انقلاب کارگری گام برداشت.
برای تمام دوستان و رفقایی که سالهای سال در کنار هم مبارزه کردیم آرزوی موفقیت می کنم
این می تواند نامه ای سرگشاده باشد، برای آن عده از کادرها و اعضایی حزب کمونیست کارگری که هنوز بدون تعصب نقد های دیگران را بررسی می کنند. رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری و خصوصا علی جوادی و آذر ماجدی برای حفظ وحدت درونی حزب، اخیرا با یک ابتکار نا مسئولانه ، حزب کمونیست کارگری را یک فرقه نشان دادند. اما این زیاد مورد بحث من نیست، بلکه بحث من شخصیت منصور حکمت است.
اخیرا وبلاگی بی نام و نشان بدون اینکه معلوم شود نویسنده اش کیست ؟ اراجیفی در مورد منصور حکمت و کنفرانس برلین نوشت.که هدف نویسنده یک چیز می تواند باشد؟
پیدا کردن نام و نشان، و نامی بین نامها پیدا کردن(که با بی درایتی رهبری کنونی حککا به هدفش رسید) زیرا علی جوادی و آذر ماجدی و حتی توسط اطلاعیه رسمی حزب شروع به حمله به این شخصیت نا معلوم کردند. جای بسی تاسف است که این حزب بعد از انشعاب سال گذشته دیگر جامعه و همه احزاب را به حال خود رها کرده و تنها در فکر اتحاد درونی حزبی است، که اکنون مثل فرقه اش کرده اند.
به چند دلیل ساده اعضای و کادرهای حککا باید بر علیه این تصمیمات عجولانه رهبری کنونی شان اعتراض کنند!
١: سالها پیش که سایت نیمروز شروع به نوشتن چنین اتهاماتی بر علیه منصور حکمت کرد، واکنش منصور حکمت کاملا با این سیاستهای کنونی حککا در تناقض بود. این حرکت حککا نه تنها دفاع از منصور حکمت نیست! بلکه کوچک نشان دادن این شخصیت بزرگ و این تئورسین مارکسیست قرن حاضر است. که امیدوارم بقیه اعضایی این حزب به این کمپین بد نام کردن منصور حکمت نپیوندند.
٢: منصور حکمت در جوابی به بهمن شفیق آن موقع توضیح می دهد که چرا هر کس می خواهد کمی مشهور شود شروع به فحّاشی به منصور حکمت می کند پیشنهاد می کنم نوشته " از منظر اژدها را" بخوانید.
٣: حزبی که ادعا می کند می خواهد رهبر انقلاب آینده ایران باشد! اکنون از نوشته های یک نفر بی نام و نشان که حتی می ترسد نام خود را فاش کند به خشم می آید و به شیوه ای مجاهد گونه شروع به نوشتن اطلاعیه ها و نوشته های پیاپی می کند.
٤:رهبری حککا از ترس اینکه مبادا حکمتیستها زودتر در مورد اتفاقات پیش آمده موضع بگیرند! دچار اشتباهات فاحشی در یک سال اخیر شده اند، که می شود به نمونه هخا، اعتراضات اهواز، و اعتصاب عمومی در کردستان و این شاه کار آخرشان اشاره کرد.
.....................................................................................................................................................
و اما چرا حککا اینگونه به نوشته های بی هویت این وبلاگ عکس العمل نشان داد؟
انسجام درونی حزب را می توان فقط اینگونه حفظ کرد. زیرا اگر مدتی حککا کاری انجام ندهد باید به اعضای خود پاسخگو باشد ، زیرا به گفته رهبری کنونی حککا این "حزب بعد از انشعاب قویتر شده و دارد به سوی انقلاب پیش می رود" و چنین حزبی را فعلا باید با کمپین مالی و به بهانه دفاع از منصور حکمت برای مدتی سرگرم کرد.
اما این نوع حرکات مقطعی تا کی می تواند انسجام درونی این حزب را حفظ کند و آیا کادرها و اعضای این حزب روزی رهبری سردرگم حزب خود را به چالش نمی کشند؟
برای نجات حککا از پرتگاهی که دارد به سوی آن می رود تنها یک راه باقی است و آنهم دخالت از پایین کادرهای این حزب است. در غیر این صورت این حزب بزودی از هم خواهد پاشید، زیرا نمی شود همیشه و برای مدتی طولانی فقط با نوشتن در مورد حکمتیستها یا انسجام درونی حککا را حفظ کرد.
در پایان به این توصیه منصور حکمت توجه کنید.
بخصوص وجود یک حزب سیاسی که فرد عضو آن است به نظر این گرایش را بوجود می آورد که آدم سرش را بر بالین حزب بگذارد و بگوید که این کشتی دارد میرود و منهم یکی از سرنشینان یا ملوانان انم. ممکن است به یک نفر بشود ارفاق کرد و گفت عیبی ندارد، اینطور فکر کن آسوده بخواب . ولی من فکر می کنم اگر اساسا حزبی وجود دارد، به خاطر این است که عده ای وجود دارند، که اینطور فکر نمی کنند. کسانی هستند که هر گاه و بی گاه قطب نما را نگاه می کنند که آیا بر مسیر درستی هستند یا خیر. منصور حکمت ، مبانی کمونیست کارگری
سیاوش قمیشی، مرزها را نوردید.
قصد من نوشتن در مورد شخصیت خاصی نیست!
آلبوم جدید سیاوش قمیشی و ترانه تصور کن ، دروازه ای تازه برای موزیک فارسی گشود. ترانه تصور کن مرزها را در نوردیده و برای اولین بار بدون پرده از جهان وطنی سخن می گوید، از اینکه انسانها همه با هم برابرند، از اینکه کسانی که اینگونه فکر می کنند، مورد تهاجم و تحوش حاکمان کنونی جهان قرار می گیرند. در این اهنگ به روشنی انسانها به سوی خوانده می شوند که نمی شود آن را چیزی جز سوسیالیسم خواند.
در این ترانه وطن، دنیا خوانده می شود، و دیگر شکل "گربه" که نمادی از ایران آریای و مقدس برای ناسیونالیسم ایرانی بود! مقدس خوانده نمی شود و انسانها را به تصور جهان وطنی فرا می خواند.
انسانها را وا دار می کند، برای لحظه ای فکر کنند که می شود در دنیا جنگ نباشد ، می شود نابرابری نباشد، و می شود یکی از آن کسانی بود که این جهان را می توانید تغییر دهید. وعده دنیایی را می دهد که می شود به وجود ش آورد. دنیایی بهتراز این دنیایی که اکنون است. دنیایی بدون جنگ، بدون پول، بدون نابرابری.
ترانه تصور کن از سیاوش قمیشی
تصور کن!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته، جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته، جهانی که تو اون پول و نژادو قدرت ارزش نیست، جواب هم صدای ها، پلیس ضد شورش نیست، نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره، دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی زاره، همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن، تو روزنامه نمی خونی نهنگ ها خود کشی کردن.
جهانی را تصور کن بدون نفرت و باروت، بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت ، جهانی را تصور کن پر از لبخند آزادی، لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی.
تصور کن، اگه حتی تصور کردنش جرمه، اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه.
تصور کن جهانی را که توش زندان یک افسانه است، تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس، کسی آقای عالم نیست، برابر با هم اند مردم، دیگه سهم هر انسان است، تن هر دونه گندم، بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا ، تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این روئیا.
جدا از نوع تفکر شاعر یا خواننده این ترانه. این می تواند سر آغازی باشد برای حمله به عقب افتاده گی های فرهنگی و ناسیونالیستی در جامعه، توسط دنیایی موزیک و هنر، دنیایی که هر گاه با سیاست در هم می آمیزد می تواند تاثیر گذاری عمیق خود را به نمایش بگذارد.
جامعه ای که امروز دیگر فقر مسئله اش است، نه نزاد آریایی، جامعه ای که اکنون برابری مسئله اش است، نه فرهنگ ارتجاعی ایرانی، مذهبی. تشنه چنین آوازهای، دلنشینی است.
من فقط خواستم با این چند کلمه از سنت شکنی در موزیک فارسی توسط سیاوش قمیشی تشکر کرده باشم
http://www.jvanan.com/Nashrieh-JT/JT4.pdf
جوان تریبون 4 منتشر شد
در این مورد نوشته های زیادی نوشته شده است و سمینارهای زیادی برگزار شده است، من قصد دارم به گوشه دیگر از این بحث که کم در مورد آن بحث شده است اشاره کنم.
سالهای متمادی است که تمام بلندگو ها و تریبون های دنیا بر علیه کمونیسم تبلیغ کرده اند، و کمونیسم را غولی نشان داده اند که دنیای را روبه فنا می برد، هر کجا به زبان خودشان تبلیغ کرده اند و از نقطه ضعفهای آن منطقه استفاده کرده اند. در هر جا بازار مذهب گرم بود کمونیسم را مذهبی معنا کرده اند. کوتاه به مردم مذهبی گفته اند کمونیست یعنی خدا نیست، این کل تفسیری است که در ذهن یک انسان مذهبی ایجاد کرده اند. آنجای که ناموس هنوز خریدار داشت ، کمونیسم را رابطه سکس آزاد و رابطه جنسی برادر با خواهر، و در جوامع آزاد تر و مدرن تر آن را سدی در مقابل آزادی و پیشرفت معنی کردند.
برای تبلیغ این مسائل دست به هر کاری زدند ، در لباس کمونیستها جنایت کردند ، شوروی را کمونیست خواندند و هزاران داستان بی در و پیکر در مورد جنایات کمونیستها نوشتند. کمونیست های که در طول تاریخ همیشه قربانی خشونت ارتش ها و پلیس ها بوده اند.
هیچگاه اجازه ندادند که کمونیسم معرفی شود. کمونیستها هیچگاه به آن اندازه قوی نشدند که تئوری مارکس را بتوانند برای عموم مردم توضیح دهند. چنین تریبونی هیچگاه در طول تاریخ در اختیار کمونیست ها قرار نگرفت. ترس دنیایی سرمایه داری از کمونیسم آن چنان جوی در جامعه ایجاد کرده است، که کوچک ترین نشان از کمونیسم را به وحشیانه ترین صورت سرکوب می کنند. و این واقعیتی است که ناخواسته ما کمونیستها در این دوران با آن روبه رو هستیم و باید برای اثبات این واقعیت که انسانها با هم برابر هستند، که می شود زندگی بهتری داشت، می شود برای رفع نیاز کار کرد نه برای سود، که زن و مرد برابرند، که کودک حق دارد مرفه باشد....... باید در فکر تاکتیکی برای گرفتن قدرت سیاسی باشیم. این رفتار پیشگیری کننده دنیایی سرمایه داری و ندانم کاری های کمونیستها در طول تاریخ و توهم به اینکه چون کمونیسم سعادت جامعه را می خواهد، حتما به پیروزی خواهد رسید انقلاب کمونیستی را در پرده ای از ابهام فرو برده است.
مردم در ایران آیا برای یک انقلاب کمونیستی آماده هستند؟
جواب به این سوال کوتاه و مختصر در این شرایط منفی است. با اینکه معتقد هستم که 99% انسانها برابری می خواهند برای خود و برای همه، با اینکه معتقد هستم به قول منصور حکمت زیب پوست هر انسانی را پایین بکشی یک کمونیست بیرون می آید، با اینکه می دانم کمونیسم می تواند برای همه جذاب باشد... ولی اکثریت مردم این واقعیت ها را در کمونیسم بنا به برداشت غلطی که از آن دارند، نمی بینند. چرا که اگر اینگونه نبود، می شد خیلی زود توده ای شد و با توده های به میدان آمده کارگران و جوانان انقلاب کمونیستی را در کمتر از 6 ماه سازمان داد. و باز سوال اینجا است! که با این جواب بالا، آیا پیروزی کمونیسم در ایران هنوز ممکن است. جواب من باز این است که پیروزی کمونیسم نه در ایران بلکه در همه نقاط دنیا ممکن است، ولی پیش شرط های خود را دارد.
پیش شرطی که پیروزی کمونیسم را ممکن می سازد، داشتن دسترسی عمومی به مردم از طریق میدیا و ارتباط مستقیم با همه و داشتن شوراهای کارگری و یک نیروی بازدارنده که تهاجم به مدنیت و ارگانهای مردمی را بگیرد، ارگانهای که توسط پیشروان کارگری و برای تغییر در کل سیستم موجود بوجود خواهند آمد.
آیا در شرایطی که قدرت در دست طبقه برژوا، و مخالف کمونیسم است و کشتار و سرکوب یک امر روز مره در کشور است ، ممکن خواهد شد؟
قدرت سیاسی، پل واسط از شرایط کنونی به انقلاب کمونیستی است
در هیچ جای دنیا و هیچ وقت ، هیچ تحولی را اکثریت شروع نکرده و به پایان نرسانده است. بلکه این اقلیت پیشرو جامعه و بعضا عقب افتاده جامعه بوده اند، که برای گرفتن قدرت نقشه کشیده اند، قدرت را گرفته اند و آنگونه که خواسته اند در جامعه تغییر ایجاد کرده اند. مروری کوتاه به تمام انقلابات و تحولات دنیا در دوران گذشته این را ثابت خواهد کرد. این امر برای کمونیست ها هم می تواند صدق کند، و تنها راه گرفتن قدرت سیاسی است. یعنی می شود با اقلیتی پیشرو و یک سازمان مشخص، در یک روز مشخص قدرت سیاسی را گرفت. این مسئله و دیدن این واقعیت، کمونیسم را در ایران به پیروزی خواهد رساند . گرفتن قدرت سیاسی و تلاش برای نشان دادن واقعیت کمونیسم به مردم امری است که خواسته یا ناخواسته در این روزگار تنها راه رسیدن به سوسیالیسمِ و نجات همه از این قوانین ضد بشری حاکم است. اگر قدرت در یک جامعه غیر کمونیستی در اختیار اقلیتی کمونیست باشد چگونه توده ای می شود؟ آیا گرفتن قدرت و اعلام سوسیالیسمِ راه رسیدن به این واقعیت است؟ جواب این سوال بدون در نظر گرفتن واقعیت های کنونی جامعه ای مثل ایران، تزی کاملا غلط و جوابی کاملا غیر مسئولانه و عجولانه خواهد بود!
اعلام فوری سوسیالیسمِ شکست قطعی آن را به بار خواهد آورد.
فرض را بر این خواهیم گذاشت که فردا یک جریان کمونیستی در ایران با هر نقشه ای یا حتی کودتا! قدرت را درست گرفت و فردای آن روز اعلام کرد که ایران یک حکومت کاملا کمونیستی است، همان روز کار مزدی لغو شود، و تمام برنامه های کمونیستی پیاده شود، سرمایه ها و ابزار تولید، از دست سرمایه دارها گرفته شود، سوپر مارکت ها بین مردم تقسیم شوند، جلوی هر مقاومت توسط پلیس که قاعدتا تنها گزینه خواهد بود! گرفته شود ، سرمایه دارها به عنوان کسانی که از کار مردم سود می برند و جز انگل های جامعه به شمار می آیند، پرونده کار و زندگیشان در آن کشور بسته شود، و دنیای بیرون ، با ارتش امریکا و بی بی سی و سی ان ان نادیده گرفته شود! این تنها تصویری است که می شود از سوسیالیسمِ فوری برداشت کرد.
سوال من اینجا است که آیا با مقاومت کارگر نا اگاه و بدون تشکل که توسط تمام تریبون های دنیایی سرمایه داری بر علیه دولت شورانده می شود روبه رو نخواهی شد؟ آیا آخوندها و دیگر موجودات مذهبی مردم دهات و شهرهای کوچک و بعضا بزرگ را بر علیه شما بسیج نخواهند کرد آیا لغو همان روزی کار مزدی ، بدون برنامه قبلی و بدون ایجاد شرایطی برای آن جامعه را به کشمکش های داخلی و یک شکست کامل اقتصادی نخواهد کشاند آیا می شود مرزها را برای و رود و خروج همه باز کرد تا دیگران بیایند و ببیند که حکومت سوسیالیستی بر خلاف تبلیغات جهان سرمایه داری یک حکومت آزاد و انسانی است و با کودتا روبه رو نشد، کودتای که توسط ، ارتش لغو شده یا حتی کارگر نا اگاه و مردم نیمه مذهبی صورت خواهد گرفت؟ راه حل شما در این جامعه در فردای آن روز برای ریشه کن کردن قتل های ناموسی چه خواهد بود، حقوق کودک را چگونه تضمین خواهی کرد؟
راه حل اما کدام است؟ و پیروزی کمونیسم چگونه ممکن است!
مرحله اول : جامعه ای که داری مشکل اقتصادی نباشد، خود به خود به طرف مدرنیسم می رود، مقایسه فرهنگ زندگی محلات ثروتمند نشین با محلات فقیر نشین دلیل ساده برای اثبات این واقعیت است و با این کار می شود فرهنگی مدرن را خیلی زود بر جامعه حاکم کرد، اما ریشه کن کردن فقر اقتصادی بدون لغو کار مزدی چگونه ممکن است؟ امکان ندارد کسی در دنیا خود را کمونیست بداند و طرفدار لغو کار مزدی ، همین فردا نباشد! من هم از این قاعده مستثنی نیستم. اما لغو کار مزدی همین فردا امکان پذیر نیست به دلایلی که در بالا توضیح دادم. راه حل اما بی ارزش کردن مزد و پول در جامعه، در یک پرسه کوتاه مدت است، این بحث بسیار طولانی است و من باید خیلی کوتاه و مختصر به آن اشاره کنم.
می شود در یک جامعه با رایگان کردن مایحتاج ضروری مردم اولین گام را بسوی لغو کار مزدی برداشت! شما فرض کنید در ایران فردا، اتوبوس و تاکسی و بقیه وسایل رفت و آمد مجانی شوند ، بیمارستانها رایگان شوند، و طرح دولت برای مسکن دادن به همه و ایجاد مراکزی که هیچ کس بی مسکن نباشد اجرا شود. این خود به خود و بطور اتوماتیک پول را در جامعه کم ارزش می کند ، هیچ کارگری حاظر نیست برای سود دهی سرمایه دار هر روزه 10 ساعت کار کند زیرا به چنین پولی احتیاج نخواهد داشت. این می تواند شروعی برای لغو کار مزدی در جامعه باشد، هم زمان با رفع مشکل اقتصادی مردم و بی ارزش کردن ارزش پول در جامعه، آزادی بدون قید شرط فعالیت سیاسی برای همه ، ایجاد قوانین مدرن و انسانی در یک دوره موقت،می شود شرایطی ایجاد کرد که جامعه به صورت اتوماتیک به طرف لغو کار مزدی گام بردارد
منظور من این است در این دولت موقت و در زمانی که قدرت در اختیار یک حزب کمونیستی قرار دارد نه با اعلام سوسیالیسمِ فوری، بلکه با نشان دادن نیم رخی از سوسیالیسمِ جامعه را برای انقلاب سوسیالیستی و بر چیدن کلیه قوانین دنیایی سرمایه داری در کشور آمده کند. بحث من مرحله بندی انقلاب کمونیستی نیست. بلکه بحث بر سر دولت موقت و انقلاب مداوم است. انقلابی که با گرفتن قدرت سیاسی شروع می شود و با برقراری سوسیالیسمِ به نتیجه می رسد.
اعلام سوسیالیسمِ فوری حتی در زمانی که قدرت را در اختیار داشته باشی با یک جدل و جبهه گیری روبه رو خواهد شد که نه تنها آن را عملی نخواهد کرد! که باعث شکست کمونیسمی خواهد شد که هنوز توده ها مردم از واقعیت آن خبر ندارند و در صورت مقاومت در برابر این واقعیت پیش آمده از طرف دولت، به تنش از پایین و سرکوب از بالا کشیده خواهد شد. تجربه های تاریخی این را به ما ثابت کرده اند.
در نوشته بعدی در قسمت دوم همین نوشته بطور مفصل به چگونگی حرکت بسوی لغو کار مزدی و بی ارزش کردن پول در جامعه خواهم پرداخت.
.....................................................................................................................................................
جواب به سوالاتی که ممکن است پیش بیاید!
ما کمونیست بودن خود را پنهان نخواهیم کرد، و همین امروز اعلام خواهیم کرد که برای برپایی یک انقلاب کمونیستی و لغو کار مزدی و نجات انسانیت مبارزه خواهیم کرد. به کار گرفتن روشی عملی برای برپا کردن یک جامعه سوسیالیستی یک تاکتیک است.
شرایط جامعه کنونی هر کمونیست اگاه را برای پیدا کردن راهی برای برپای یک جامعه سوسیالیستی به فکر وا می دارد .
اگر ما معتقد باشیم که کمونیسم تنها راه نجات مردم است، و به این عقیده داشته باشیم که شرایط ویژه تاکتیک های ویژه می طلبد، بدون ترس از چپ سنتی و شکست خورده، و بدون در نظر گرفتن حمله های هستریک از راست و چپ جامعه همه تاکتیک های موجود را برسی خواهیم کرد.
اگر نقطه رجوع یک کمونیست جامعه است،و اگر تغییر زندگی انسان ملاک است، برای تغییر قوانین موجود در دنیایی تازه، تاکتیک های تازه می یابد و این امر بدون بحث در مورد این تاکتیک ها و بدون نقد نظرات یک دیگر امکان پذیر نخواهد بود
قرن پیش، کمونیسم محبوبیت ویژه ای داشت، هنوز بنا به شرایطی تمام تریبون های خود را از دست نداده بود، هنوز فرو پاشی دیوار برلین بهانه به دست هر خورده برژوا و هر روزنامه نگاری نداده بود که هر چی می خواهد بر علیه کمونیسم بنویسد و مورد تشویق قرار گیرد، هنوز فیلم های اینگونه وحشتناک بر علیه کمونیسم در بازار به وفور یافت نمی شد، دنیا تغییر کرده است و برای پیروزی کمونیسم تاکتیک ها نیز باید عوض شوند.
یک حزب کمونیستی نمی تواند شبیه یک سکت باشد و به طرف قدرت سیاسی گام بردارد. مشکلی که چپ های سنتی ایران همیشه با آن گریبان گیر بوده اند! و فقط با حساب سر انگشتی دو ضرب در دو می شود چهار!! انقلاب کمونیستی را مختوم می دانستند و می دانند. و ناخواسته در پیروز نشدن کمونیسم نقش بازی کرده اند.
گنجی بعد روزها اعتصاب غذا و بعد از فروکش کردن تلاطم انتخابات و تحولات بعد از آن، بدون هیچ قید شرطی! چنان که انتظار می رفت در یک بند بست پنهانی راهی زندان اوین شد.
چه چیزی یا چه مسئله ای گنجی را قانع کرد، برای همه در پرده ای از ابهام باقی ماند!
در حالی که به آسانی می توان فهمید که چرا گنجی و امسال او این کاره نیستند و زمانی که نظام جمهوری اسلامی به خطر می افتد ساکت می شوند. و به خاطر امام و جمهوری اسلامی، حتی از موقعیتهای خود می گذرند.
جریان گنجی بر می گردد به سالها قبل
گنجی جزئی از جریان دو خرداد بود، او معتقد به دادن آزادی های بیشتر به مردم و ر فرم در جمهوری اسلامی برای حفظ نظام، در مقابل جریان سکولار در میان مردم بود. با پیروزی خاتمی در انتخابات سال 76 این جریان در دولت ایران قدرت را در دست گرفت و شروع به پیاده کردن برنامه های خود نمودند. که می شود از آنها به دایر شدن روزنامه های زیاد و شروع به کار ان جی ای او ها و سفر حامیان اصلاحات به نقاط مختلف دنیا اشاره کرد.
روزنامه ها با دخالت قوه قضایی یکی بعد از دیگری درو شدند، ان جی او ها تعطیل یا فعالیتشان محدود شد، سفیران خاتمی در اروپا در مقابل رادیکالیسم اپوزسیون در کنفرانس برلین شکست خوردند و چهره واقعی جمهوری اسلامی با خاتمی و دو خرداد یا بی خاتمی به تصویر کشیده شد. اما این واقعه برای خیلی ها گران تمام شد! شکست خورده های کنفرانس برلین مورد غضب هم کیشانشان در حکومت ایران قرار گرفتند، که گنجی یکی از این قربانیان بود.
اما گنجی لجوج سالها بعد از این دو شکست پیاپی ، یکی در کنفرانس برلین و یکی از خیانت خود دولت جمهوری اسلامی و زندانی کردن او به خاطر این افتضاح سیاسی دست به یک نمایش خطرناک زد.
مانیفست گنجی
مانیفست گنجی اسم رمز اتحاد یاران قدیمی خمینی در خارج کشور با گنجی و طرفدارانش در داخل ایران بود. کسانی که در انقلاب 57 در کنار خمینی ایستادند و بعدها اپوزسیون شدند، درست همان افراد و احزاب که در خرداد 76 به صف خاتمی پیوستند! این بار دست در دست گنجی گذاشتند و درصدد قهرمان کردن او بر آمدند. زیرا درد مشترک و هدف مشترک داشتند و متعلق به یک جریان سیاسی هستند. همان جریاناتی که به اپوزسیون پرو رژیم معروف هستند.
اما وجه اشتراکی که تعدادی از احزاب اپوزسیون چه در داخل و چه در خارج را با گنجی متحد کرد بر می گردد به اتفاقات سال 60 آن زمان که سفره ای را که خمینی برای همه پهن کرده بود، از جلوی عده ای کشیده شد، تو ده، چریکهای اکثریت و تعدادی دیگر از احزاب و اشخاص به اپوزسیون رانده شدند و مورد غضب برادران تا دیروز متّحد شان قرار گرفتند، همان اتفاقی که بیست اندی سال بعد برای گنجی رخ داد.
این احزاب خارج کشور هیچ وقت طرفدار سرنگونی حکومت نشدند، و آن گاه که خود حکومت به خطر افتاد با هزار ترفند به طرفداری از آن بر خواستند، که نمونه آخر شان طرح رفراندوم بود.
گنجی دقیقا متعلق به این طیف خاص بود.
مرگ گنجی، و یا مقاومت بیشتر او دیگر ضرورتی برای این جنبش نداشت و به همین دلیل ساده گنجی دوباره به زندان اوین برگشت. شاید هدف گنجی اذیت کردن همان جناحی از خود حکومت و دوستان سابقش بود که در مورد کنفرانس برلین، به خاطر منافع حکومت او را قربانی کرده بودند.
آینده گنجی کاملا روشن است.
او در بهار سال آینده از زندان مرخص می شود، و لی آن گونه که انتظار داشت با این حرکت قهرمان شود، نشد.
زیرا گنجی متعلق به جنبش مردم نبود، گنجی پلاتفرمی راست تر از راست ترین جریانات اپوزسیون راست در جامعه دارد، به قدرت رسیدن گنجی دردی از دردهای ستم دیدگان جامعه را دوا نمی کرد، گنجی متعلق به یک طبقه دیگر است. او شاید قهرمان جریانات ضد امپریالیستی طرفدار خمینی بشود، او شاید قهرمان بوش و بلربشود، اما قهرمان جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی نشد و هر گز نخواهد شد، چون ربطی به این جنبش ندارد.
گنجی از زندان به زندان رفت تا به روی مدار صفر درجه با برگ بازنده اش قماری کرده باشد.
abbas_rezaei2004@yahoo.com
یکی گفت :
- برویم !
آن دیگری پرسید :
- به کجا ؟
اولی گفت :
- به آن خراب شده !
دیگری پرسید :
- به کدام خراب شده ؟
اولی فریادکشان :
- به همان خراب شده که می دانی و می شناسی !
آن دیگری ، دیگربار پرسید :
- کجاست آن خراب شده که می دانم و می شناسم ؟
اولی ، این بار ، عربده کشان :
- مملکتت ؛
- وطنت ؛
- زادگاهت ؛
- همانجا که مادران و پدران و اجدادت را به خاک سپاردی ؛
- همانجا که ترا ساخت اینی که هستی ؛
- با کوروش هایت
با داریوش هایت
با انوشیروان دادگر هایت
با شاه عباسِ کبیرت
با رضا شاهِ کبیرت
با آریامهر ت
با امام خمینی ت
با خاتمی ت !
آن دیگری ، نه با پرخاش ، که به سادگی گفت :
مملکتم ،
وطنم
( زادگاهم را که عوض نمی توان کرد )
آنجاست که از من
از فرزندانم
از فرزندانِ دیگران
نان را دریغ نکند ( و نمی گویم که بدهد )
آزادی را دریغ نکند
مسکن را دریغ نکند
تفریح را دریغ نکند
بودنم را از من نگیرد
من هم برای شرکت به کنفرانس می روم . برگشتم براتون مفصل می نویسم چه خبر بود.


















