تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

چقدر باید احمق باشم که به فراخوان تو به خیابان بیاییم!

جبهه اتحاد ملی فراخوانی برای 16 آذر داده است که یا نویسنده آن وقت کافی نداشته است! یا اینکه ما مردم را  احمق فرض کرده است. به متن اطلاعیه توجه کنید.

به نام آفریدگار آزادی

فراخوان ملی   26.7.84

جبه  اتحاد ملی ایران ضمن گرامی داشت هنگامه 16اذر روز همبستگی دانشجو با توده های ستمدیدگان ایران.

ملت بزرگ ایران را فرا می خواند تا در راستای مطالبات تاریخی وبحق خود با تجدید پیمانی دگر بار دانشجویان آزادیخواه در پنجاه ویکیمن سالگرد شانزدهم آذر(روز دانشجو) روبه روی دانشگاه تهران(مسلخ فرزندان کاوه) در اعتراض به ضحاک عمامه دار زمان گرد هم آیند تا با هم فریاد آزادی سر دهیم.

لحظه دیدار ساعت 5 بعدازظهر دانشگاه تهران و در شهرستانها  نزدیکترین دانشگاها یا میادین اصلی شهرها

اتحاد_مبارزه_پیروزی

روابط عمومی جبهه اتحاد ملی ایران.

برای دیدن اصل اطلاعیه اینجا را کلیک کنید

جای بسی تاسف است که اپوزسیون ایران و بخصوص نیروهای ملی با تمام شاخه هایشان اینگونه دارند شعور مردم را به بازی می گیرند . سوال اینجا است که آیا نویسنده این اطلاعیه خودش را جدی گرفته است؟ به نظر من نه

مهم 16 آذر است ! روزی که قرار است اتفاقی پیش بیاید . هر که زود تر بجنبد و اطلاعیه دهد، قصد دارد خود را صاحب آن اتفاق پیش آمده بداند. وقت هم که به اندازه کافی نداشته باشی باز می شود چیزی  سر هم کرد  ویک فراخوان مثل این فراخوان بالا داد و رفت . بعد از 16 آذر اگه اتفاقی افتاد که از مردم تشکر کنیم که با فراخوان ما به خیابان آمده اند! و اگر اتفاقی نیفتاد اطلاعیه چند خطی مثل همین صادر کنیم که پلیس همه جا را اشغال کرده بود و نمی شد کاری کرد.

اپوزسیون خارج نشین ایران راه خود را گم کرده است. دیگر زیاد تحول توسط مردم مسئله اش نیست . این را از اطلاعیه ها، از عملکردهای تک تک احزاب اپوزسیون می شود مشاهده کرد. همه منتظرند که اتفاقی بیفتد و احزابشان در ایرانی آزاد شده، فعالیت کنند و بزرگ شوند تا شاید بشود چند کرسی در پارلمان آینده بدست آورند. تحلیل خوبی هم است. هر حزبی می تواند در ایران هفتاد ملیونی عده ای را دور خود جمع کند. اگر اینطور نیست چند حزب داریم که در حال سازمان دادن مردم برای انقلاب یا قیامند؟ البته نه در اینترنت و تلویزیون.

ولی آیا همه چیز به این آسانی است؟

 به نظر من کسی نقشه ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد! همه می گویند انقلاب ، قیام، .... ولی چطور؟ کجا؟ نه اینکه 90درصد مردم ایران مخالف حکومت کنونی هستند. چرا پس نمی شود این مردم را حول یک پرچم برای سرنگونی جمع کرد؟ راه چاره چیست؟

هرکس جواب این چراها را دارد. به درست یا غلط. هر کس دلیلی دارد چرا نمی شود مردم را در این احزاب جمع کرد. هر کس دلیلی دارد که چرا نباید به این احزاب باور کرد.وهر کس را حلی برای سرنگونی جمهوری اسلامی دارد.

این بحث مفصلی است !

ترجیح می دهم  بقیه در این بحث دخالت کنند و پیشنهاد های خود را ارائه دهند . کسانی که در نوشتن فارسی در این وبلاگ مشکل دارند لطفا به وبلاگ دیگر من برای نظر دادن مراجعه فرمایند www.javanx.blogfa.com

من نظرات خودم را در این مورد در اینده ای نزدیک خواهم نوشت. بخصوص اینکه چرا مردم جزب این احزاب اپوزسیون نمی شوند.

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 27 مهر ماه سال 1384 و ساعت 6:26 PM

چند لحظه مکث بر نوشته" اکبر گنجی کجا است" از کورش گلنام.

 ایشان از  نا پدید شدن اکبر گنجی سخن می گویند. و می پرسن اگر جمهوری اسلامی ریگی به کفش ندارد اکبر گنجی را چرا نشان نمی دهد. در این شکی نیست که جمهوری اسلامی ریگ به کفش دارد.مگر شک دارید؟ من اما این سوال را از گنجی خواهم پرسید، که اگر ریگی به کفش ندارد چرا تا مسئله امنیت ملی و مسئله حفظ نظام پیش آمد بدون قید شرط از بیمارستان راهی زندان شد؟ و در زندان  که خبر هر کس به بیرون درج می کند ساکت نشسته است.

جوابها  را باید در تعلق گنجی به نیروی و جنبشی برسی کرد که به آن وفادار است. نیروهای که هر وقت کلیت جمهوری اسلامی مورد تعرض مردم قرار می گیرد صف خود را از مردم جدا می کنند و در کنار برادران ضد امپریالیستشان در جبهه مخالف قرار می گیرند. اکنون گنجی بی گمان در دوشرایط می تواند باشد. یا حماقت یک بسیجی  کاری کرده است که فعلا نمی توانند نشانش دهند. که این امکانش بسیار کم است. و یا اینکه بنا به مصلحت مملکت و جنبشش فعلا گوشه ای ساکت نشسته است و خود را نشان نمی دهد . بعید نیست چند روز دیگر سرو کله گنجی هم در اروپا پیدا نشود!

اما چرا آقای گلنام اینگونه نگران است و دادش بلند شده است که تندروان در حکومت ایران را با باند هایی مافیایی در ایتالیا مقایسه می کند و اصلاح طلبان درون و بیرون حکومت را وکیلانی که  بر علیه این باند ها ایستاده اند. و خواستار دادن نشان شهامت و شرفات به این دوستان هم جنبشش در درون حکومت می شود. جواب این هم همان است وتعلق آقای گلنام به همان جنبش. جنبشی که یک سرش آقای خاتمی است و سردیگرش جبهه رفراندم.

اما اصل قضیه اینجا است. و اینجا است که اقای گلنام خود را نشان می دهند . انجا که می گوید" روشن نیست چرا دست به دست هم نمی دهندوبه شکلی مسالمت جویانه (البته تا آنجا که ممکن است. این کار هم برای عدم ایجاد بهانه برای خشونت گران و هم به دست آوردن امتیازی مثبت در دید جهانیان می تواند باشد.) به خیابان ها نمی آیند؟ حتا ساده تر از این، روشن نیست چرا هر روز بیشتر از خواست  یک همه پرسی با دیده بانی جهانی، برای تعین تکلیف با حکومت، پشتیبانی نمی کنند؟ همه فریاد می زنیم اما چشم براه آن هستیم که دیگری و دیگران کاری بکنند نه خود ما! آیا تا مابه چنین حال وروز و هر یک در اندیشه گذران امروز خود تا فردای تاریک و مبهم هستیم، به آزادی دست خواهیم یافت؟ "

ایشان فراموش کرده اند که این مردم نیستند که خشونت می کنند، بلکه خود حکومت است که خشونت می کند. فراموش کرده اند که همبستگی و به میدان آمدن برای سرنگونی کار یک حزب مدرن و سرنگونی طلب است، نه التماس عده ای برای دخالت دیدبان حقوق بشر برای رفراندم . ایشان فراموش کرده است که آنان که خواهان حمله امریکا به ایران هستند، نه از به تنگ آمدن از دست رزیم است، بلکه منفعتشان ایجاب می کند. ویا مردم عوامی هستند که فکر می کنند اینبار جای خمینی قرار است امریکا پفک بیاورد. فراموش کرده است که ظلم  در ایران دارد عادت می شود.

اما واقعیت این جنبش که آقای  گنجی و  گلنام به آن تعلق دارن چیست؟

سوال که از جمهوری اسلامی پرسیده اید از خودتان می پرسم. چرا باید. مردم به شما باور کنند که در فکر منافع مردم هستید؟ شمایی که در انقلاب پشت سر خمینی به صف شدید و بعد که از قدرت بیرونتان کردند اپوزسیون شدید. شمای که بعد از روی کار آمدن خاتمی باز همان پرچم را برداشتید پشت سر خاتمی متحد شدید و به مبارزات مردم خاک پاشیدید، وشکست دو خردا باز شما را از رو نبرد. این بار همان نیروها همه رفتند در صف رفراندوم متحد شدند، تا باز سدی باشند در مقابل تعرض مردم و مدرنیسم. باز به جای نرسیدید ! گنجی را علم کردید مردم جواب ندادند. هنوز نمی دانید چرا مردم نباید به شما اعتماد کنند؟

گنجی را نتوانستید قهرمان  مردم کنید، چون گنجی هنوز قهرمان رژیم است.

اما مردم که این همه زیر ظلم و ستم هستند چرا دست در دست هم نمی دهند و حکومت را به زیرنمی کشند؟.

بدون تحزب نمی شود متحد شد. این تقریبا یک وقعیت عیان است و متاسفانه احزاب اپوزسیون خیلی کوچک تر وبی ریشه تر از آن هستند که بتوانند چند نفر را در ایران حول یک مسئله جمع کنند. این امر یک پاسیویسم به تمام معنا را در جنبش سرنگونی به راه انداخته است. و سخنرانی های تهیجی رهبران احزاب چپ و راست نمی تواند تغییری در جامعه ایجاد کند. مردم دارند به این نتیجه می رسند که این حکومت بدون دخالت خارجی نمی رود. دل سرد شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند.

تنها یک راه ممکن است بتواند  بار دیگر مردم را به صحنه اعتراض و به زیر کشیدن جمهوری اسلامی باز گرداند . آنهم  تشکیل یک حزب در بطن جامعه ایران و یا حزبی در خارج که پایه های محکمی در جامعه ایران داشته باشد. حزبی که بتواند مثل مردم فکر کند و یا مردم بتوانند مثل آن فکر کنند . حزبی که ظرفیت متحد کردن تمام مخالفان جمهوری اسلامی را در خود داشته باشد . حزبی که به شعور مردم احترام بگذارد و بداند که مردم هم می توانند انتخاب کنند. چنین حزبی که در حال حاضر در میان اپوزسیون ایران وجود ندارد.
..............................................................................................................................
به این وبلاگ سری بزنید بد نیست   http://a-sharifi.blogfa.com/

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 25 مهر ماه سال 1384 و ساعت 12:52 PM
برای کسانی که یه مدته به وبلاگ من سر میزنن ولی ابدیت نمیشه این فایل را حداقل ۵دقیقه گوش کنید .برای همه خوبه !!! اینجا را کلیک کنید ها یادتون نره حداقل 5دقیقه
نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 20 مهر ماه سال 1384 و ساعت 2:18 PM

گفتگوئی داریم با آقای عباس رضائی  فعال سیاسی . http://www.gozareshgar.com

آقای رضائی ممنون از شما که دعوت ما را به گفتگو در باره مسائل روز  پذیرفتید

 

گزارشگران:

شما اطلاعیه هائی در مورد کناره گیری خود از حزب کمونست / کارگری دادید و در سایت گزارشگران نیز درج شد، آیا مایلید که ضمن معرفی خود در اینباره با ما بگوئید؟

 

عباس رضائی: من عباس رضائی هستم متولد سال ١٣٥٥ شمسی نزدیک به ٨سال است وارد فعالیتهای سیاسی شده ام. در سال ١٣٧٦ با حزب کمونیست کارگری ایران آشنا شدم و فعالیتم را با این حزب در ایران آغاز کردم. بعد از مدتی که مشکلات امنیتی در ایران برای من پیش آمد، مجبور به ترک ایران شدم و بعد از مدتی حضور در نیروی مسلح حزب کمونیست کارگری ایران در عراق وبعد از حملات اتحادیه میهنی به این نیروها مجبور به ترک عراق شدم من تا یک سال پیش به عنوان یکی از کادرهای حزب کمونیست کارگری ایران فعالیت می کردم، در انشعاب یک سال پیش با خط حکمتیست از حزب کمونیست کارگری جدا شدم و بعد از تشکیل حزب کمونیست کارگری_حکمتیست با این حزب شروع به فعالیت کردم. من قبل از استعفا از این حزب عضو مشاور کمیته مرکزی حزب و عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان حکمتیست بودم. اکنون مدتی است به دلایلی از این حزب استعفا داده ام. ترجیح می دهم در مورد این استعفا فعلا بیشتر توضیح ندهم. زیرا افرادی از این استعفای من سوءاستفاده کرده و علیه کمونیسم و شخص منصور حکمت شروع به سیاه کردن کاغذ نمودند. در حالی که استعفای من نه در نقد کمونیسم است و نه در نقد منصور حکمت. و به این دلیل ترجیح می دهم بحث در مورد استعفا را به وقت دیگری موکل کنیم.   

 

گزارشگران:

بطور کلی انتخابات اخیر را چگونه میبینید؟ منظورم اینست که سیاست تحریم از جانب اپوزیسیون آیا  به اهداف خود رسید؟ آیا اپوزیسیون دچار خطائی سیاسی شد؟

 

عباس رضائی: انتخابات در ایران بیشتر شبیه یک بازی است. که همیشه دو انترناتیو بد و بدتر را  در معرض انتخاب قرار می دهند.  این را نمی شود انتخابات نامید به نظر من این را باید یک مضحکه نامید، که طی آن به شعور مردم توهین کردند. نظر من این است که اپوزسیون اگه قدرتش را داشت، باید سیاست نه فقط تحریم بلکه برهم زدن انتخابات را در دستور کار خود قرار می داد.

 انتخابات ایران در این دوره کمی با دوره های پیش فرق می کرد. که دلیل آن را باید در چند فاکت مهم جستجو کرد. نخست شکست دو خرداد و به حاشیه رفتن احزاب دو خردادی. دوم تحولات جامعه جهانی و حمله نظامی امریکا به عراق . سوم سر شکستگی مردم از تغییر نکردن جمهوری اسلامی و تا حدی پاسیویسم در تحولات داخلی را می توان نام برد.

ساده می شود دید که سیاست تحریم توسط اپوزسیون با اینکه سیاست خوبی بود اما با شکست مواجه شد. زیرا اپوزسیون پاسیو ایران هیچگاه به آن اندازه قدرت نداشته اند که بتوانند نیروی را در ایران جابجا کنند. منظور من این است انهای هم که رای ندادند نه با فرخوان اپوزسیون بلکه به این خاطر بود که به این نتیجه رسیده بودند که تحریم بهترین کار ممکن است.

 

گزارشگران:

آیا روی کار آمدن احمدی نژاد تغییری در ارتباطات بین المللی باعث خواهد شد؟

 

عباس رضائی: یقینن نمی شود نقش روی کار آمدن این اسلام غلیظ و سیاستهای تند روانه تر در جامعه ایران را در معاد لات بین الملی بی تاثیر، یا کم تاثیر جلوه داد. این را در همین قدم اول و بحرانی که در مسائل مربوط به انرژی هسته ای در ایران است مشاهده می کنیم. یقینن جمهوری اسلامی با روی کار آمدن احمدی نژاد نه در صدد تقویت روابط با دنیایی غرب. بلکه با هدر دادن وقت در صدد تقویت قوای هسته ای خود و همسو کردن جهان اسلام با خود خواهد بود. کشمکش با جهان غرب برای ایران مزایای زیادی دارد. زیرا با این کار می شود ذهن تمام منتقدان در داخل و خارج را به این کشمکش ها معطوف کرد. و با این کار سرپوشی بروی مشکلات واقعی مردم در داخل گذاشت . که بهترین نوع برخوردی که غرب می تواند با جمهوری اسلامی بکند و این حکومت را برای مدتهای مدید دیگر تقویت کند تحریم اقتصادی حکومت ایران است . که من در نوشته ای در همین مورد(تحریم اقتصادی ایران بازنده ها، برنده ها) مفصل به این قضیه پرداخته ام

 

گزارشگران:

همه ما بر آن بودیم که حاکمیت پس از روی کار آمدن احمدی نژاد به یکدستی کامل رسیده است. ظاهرا جناح رفسنجانی و سایر شکست خوردگان نیز بیکار ننشسته اند و با طرح نظارت بر قوای سه گانه برگ دیگری را رو کرده اند.در این زمینه چه نظری دارید؟

 

عباس رضائی: من راستش هیچ وقت معتقد نبوده ام که جمهوری اسلامی یک دست شده است. زیرا هر تحیلی گر سیاسی، اوضاع ایران را نگاه می کرد، متوجه تناقضات جدی در آن می شد. زیرا شخصی مثل رفسنجانی  و باند دور برش را به این آسانی نمی شد و نمی شود کنار زد. پایه های سیاسی و خط مش سیاسی جمهوری اسلامی را این باند یا جناح تنظیم می کند. چه در مجلس یا ریاست جمهوری باشد و چه نباشد. رهبر جمهوری اسلامی می داند که احمدی نژاد خام تر و احساساتی تر از آن است، که بتواند سیاستهای خارجی را آن هم با شعار ظهور امام زمان تنظیم کند. و یقینن باید کاری می کرد که جلوی خود سری های  این جناح را بگیرد. جدا از اینکه این جناح بیشتر به رهبر نزدیک است.

 در این شکی نیست که تمام این جناحهای درون حکومت در فکر تداوم حکومت هستند و تنها تفاوت آنها در نحوه حفظ این نظام است. من یقین دارم یک دست شدن جمهوری اسلامی مصادف با شکست ، و فرو پاشی آن می شود.

و این امر همیشه این حکومت را تا زمانی که بر سر کار باشد چند جناحی باقی خواهد گذاشت.

 

گزارشگران:

آیا این موضوع را یک کودتای سیاسی ارزیابی میکنید؟

 

عباس رضائی: نه، فکر کنم در سوال قبلی این موضوع را مشخص کرده باشم.

 

گزارشگران:

آیا با من هم عقیده اید که این اقدام  بی ارتباط با فشارهای بین المللی و بخصوص اتحادیه اروپا نیست؟

 

عباس رضائی: نظر من این است حتی بدون وجود فشارهای بین المللی این اتفاق می بایست می افتاد. در غیر این صورت احمدی نژاد و این جناح چماق به دست، قدرت اداره ایران را با این صورت نداشت. اگه این اتفاق نمی افتاد جمهوری اسلامی بدون نقاب در مقابل جامعه جهانی و مردم ساکن درآن جامعه قرار می گرفت. ولی به نظر من هم فشار های بین المللی در تسریع بخشیدن به این عمل تاثیر به سزای داشتند.

 

گزارشگران:

تحریم اقتصادی از جانب اتحادیه اروپا و ناشی از پافشاری ایران  در غنی سازی اورانیوم چه عواقبی در برخواهد داشت؟

 

عباس رضائی: تحریم اقتصادی ایران هم چنان که در بالا اشاره کردم به نفع حفظ نظام تمام خواهد شد. در این میان تنها مردم قشر پایین و متوسط جامعه هستند که مورد تهاجم فقر و گرسنگی قرار می گیرند. مزایای تحریم اقتصادی ایران برای حکومت به دو بخش تقسیم می شود.

بخش اول: سرکوب معترضان در داخل به بهانه اینکه فعلا در حال یک نوع جنگ با دشمن بیگانه هستیم. این می تواند فجایع بزرگی را ببار بیاورد. سرکوب و اعدام به بهانه مبارزه با استکبار و منتصب کردن هر مخالف به جاسوس غرب  بودن . می تواند خاطرات وحشتناک کشتارهای سالهای 60 و 67 را بخاطر بیاورد.

بخش دوم: متحد کردن جوانان تازه به سن جوانی پا گذاشته و در مضیقه مالی، حول پرچم ملت و مذهب و در نتیجه تدام و قوی کردن پایه های حکومت اسلامی در ایران خواهد بود.

 

گزارشگران:ترکیب ساخت قدرت را در حال حاضر چگونه مییابید؟

 

عباس رضائی: قدرت در ایران مشخص است. حرف اخر را ولی فقیه می زند و همیشه سربزنگها سروکله اش پیدا می شود. به نظر من قدرت در ایران مثل سالهای پیش کاملا در اختیار کسانی هست که حتی در این انتخابات فرمالیته هم رای نیاورده اند.جمهوری اسلامی یک حکومت نرمال نیست. حتی شباهتی هم به یک حکومت شبه دمکراتیک ندارد. این حکومت و حکومتهای شبیه حکومت فعلی ایران را یک هسته خودی تعین تکلیف می کند. یعنی همیشه یک نهاد های هستند که حرف اخر را می زنند و سیاستهای مهم را پیش می برند. به نظر من ترکیب قدرت در ایران سالها است که تغییری نکرده است.

 

گزارشگران:

با تشکر از شما آقای رضائی

عباس رضائی: ممنون از اینکه این فرصت را در اختیار من قرار دادید.

 

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 14 مهر ماه سال 1384 و ساعت 08:26 AM
سکایپ

hiva29  .... این ایدی سکایپ www.skype.com

 من است ایدیم عوض شده به هر حال کسی خواست میتونه اد کن.

نوشته شده توسط عباس رضایی در شنبه 9 مهر ماه سال 1384 و ساعت 7:00 PM
تحریم اقتصادی ایران، بازندها، برنده ها!

تحولات جدید در جامعه جهانی حاکی از تقلای دنیای غرب برای تحریم اقتصادی ایران است، ولی نه تحریم ایران در این شرایط به این سادگی، و نه تحریم  در خدمت به زانو در آوردن ایران است.

عواقب تحریم اقتصادی علیه ایران بیش از اندازه برای قشر اسیب پذیر جامعه ایران درد آور خواهد بود. جامعه جهانی در یک برسی ساده انگارانه و برای نشان دادن قدرت غرب و به بهانه جلو گیری از اتمی شدن ایران ممکن است یک بار دیگر منافع مردم را نادیده گرفته و دست به این عمل کاملا غیر انسانی بزند. یک برسی ساده از عمل کرد جامعه جهانی در مورد عراق و قبولاندن  بیش از ١٠سال گرسنگی و سرکوب بیشتر به این مردم افتاده در چنگال استبداد، نشان می دهد که هم سازمان ملل و هم بقیه قوای درگیر در این کشمکشها پتانسیل بوجود آوردن یک فاجعه  انسانی دیگر را در ایران دارند.

تحریم ایران به چند دلیل به ضرر جنبش سرنگونی و مدنیت در ایران است. تحریم اقتصادی ایران گزندی به رژیم حاکم و قشر سرمایه دار جامعه نمی زند، بلکه این کارگران و زحمتکشان و بقیه اقشار جامعه هستند که نان سفره اشان سنگ می شود، این کودکان هستند که باید یک دوران از زندگی خود را در سخت ترین شرایط اقتصادی طی کنند.

نیروی های دور بر رژیم در چنین شرایطی دست به شگردهای اقتصادی قاچاق خواهند زد و روز به روز به سرمایه اشان افزوده می شود. اما این تنها یک روی سکه از سناریوی است که بعد از تحریم رخ می دهد.

سرکوب خونین جریان رادیکال و سرنگونی طلب به بهانه جنگ با دشمن بیگانه و تحریک احساسات میهن پرستانه  در میان جوانان و متحد کردن صفوف رژیم با هر ترفندی دیگر،آن روی سکه تحریم اقتصادی علیه ایران خواهد بود.

اما چرا جمهوری اسلامی با اینکه می داند امریکا در هیچ شرایطی چه ایران دارای سلاح اتمی و چه ایرانی که به چنین اسلحه ای دسترسی نداشته باشد، نمی تواند به ایران حمله کند. باز هم اصرار به استفاده از انرزی اتمی  و ادامه بحران دارد؟ جواب این سوال را باید در بحرانی جستجو کرد که در درون حاکمیت وجود دارد. برای سرپوش گذاشتن بروی این بحران و عقب زدن رادیکالیسم در ایران جمهوری اسلامی احتیاج مبرمی به تشدید کشمکشهای خارجی دارد. که البته شکست دو خرداد ضرورت دست بردن به چنین عملی را به عنوان تنها راه برای جلوگیری از اعتراض مردم ، در دستور کار جمهوری اسلامی قرار داد.

بعید نیست که متحدان غربی و دیگر شرکای تجاری جمهوری اسلامی در  روسیه،چین و هند هم در ایجاد این سنا ریو برای تحکیم حکومت متّحد شان در ایران کمال همکاری را بکنند.

اما نقش دنیایی متمدن و مردم به تنگ آمده غرب از جنگ و تحریم و نقش جنبش سرنگونی طلب در ایران را نباید نادیده گرفت.

این دو فاکت تنها امید برای نجات جامعه ایران از این فاجعه ای است که ممکن است پیش بیاید.

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 7 مهر ماه سال 1384 و ساعت 4:07 PM
توجه کنید بدون توضیح قضاوت کنید مقصر کیست؟  سه وبلاگ یک سنت

وبلاگ روژان میدیا

وبلاگ افشاگری همان سنت اما مخالف

اینهم یک وبلاگ دیگر برای اطلاعیه صادر کردن

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 4 مهر ماه سال 1384 و ساعت 6:29 PM
اما واقعیت ها چیز دیگری است!

 چند نکته را کوتاه در مورد نامه رفقا آذر مدرسی و ثریا شهابی یاد آوری می کنم.  

رفقا در جواب این سوال که آیا جلوی انتشار نوشته های من را گرفته اند  باید عرض کنم که، نشریه جوان تریبون که سردبیرش من بودم بدون تایید بهرام مدرسی دبیر سازمان جوانان کمونیست حکمتیست  نمی توانست منتشر شود، ده ها مقاله در این چند شماره توسط بهرام از این نشریه حذف شده اند حتی مقالات خودم. این را دیگر کسی نمی تواند انکار کند چون هم اصل نشریه پیش من است هم نشریه ای که تغییر کرده است. پس این حق سردبیری و مسئولیت که شما از آن سخن می گوید، شامل همه نمی شود.

در ضمن مسئول سایت ایران تلگراف نه رفیق آذر، که محمد محمدی است و ایشان در نامه ای به من فقط نوشته اند که " رفیق عزیزم گفته اید سایت کاملا بی مسئولانه نوشته من را حذف می کند. رفیق عزیز سایت ایران تلگراف سایت رسمی تشکیلات خارج کشور است و شما هم مشاور کمیته مرکزی حزب یکی از رفقای دفتر سیاسی در چند خط رفیقانه  برای من و شما نوشته بود که از محمد میخواهم این مطلب را بردارد هر دو با هم در جریان قرار گرفتیم اگر به غیر از آذر یکی دیگر از رفقای دفتر سیاسی چنین توصیه ای می کردند من این کار را می کردم چون عضوی حزبی هستم که جمعی دفترسیاسیش هستند یکی از این افراد تشخیص داده این مطلب اشکال دارد.برای این کار چنین بر خوردی لازم نیست." 

  رفیق محمد چرا فکر کرد که چون آذر عضو دفتر سیاسی است، تشخیصش درست تر است؟

 این به صراحت نشان می دهد که رفیق آذر درست است که مسئول تشکیلات خارج هستند، اما مسئولیت سایت به عهده محمد محمدی است و ایشان تنها از اتوریته تشکیلاتی شان و آن هم نه مسئول تشکیلات خارج بلکه عضویت در دفتر سیاسی حزب استفاده کرده اند. در حالی که رفیق آذر می نویسند" دخالت من در این موضوع نه به بدلیل سابقه سیاسی من و یا حتی عضویتم در دفتر سیاسی بلکه دقیقا به دلیل مسئولیت تشکیلاتیم قانونی و مجاز بود و هست. در نتیجه اتهام  "سابقه سالاری" در حزب هم "اتهام"، بسیار زشت، بیمورد و پوچ است." در مورد این تناقض چگونه توضیح می دهید. چرا رفیق محمد مثل من خبر نداشتند که شما مسئول سیاسی سایت هستید و چنین حقی دارید. که از نظر من اگه حتی اگر مسئول سایت باشید حق گذاشتن و بعد برداشتن نوشته کسی را بدون توضیح ندارید. شما می توانید نوشته کسی را درج نکنید اما اگر درج کردید بدون توضیح در همان سایت حق حذف نوشته را ندارید.

٢: رفیق ثریا در متن نامه اش چنین می نویسد " کسی که این سیاست را قبول ندارد و برای تصفیه حساب درون خانودادگی از جنس دعواهایی که رهبری حککا براه میاندازد،  با این حزب آمده است باید موقعیت خود را مجددا مرور کند."

رفیق  ثریا سوالی که اینجا پیش روی شما توسط هر خواننده بی طرفی قرار می گیرد این است، که چرا شما زمانی که آذر ماجدی به این نوع دلایل برای اثبات حقانیت خود(روابط شخصی آذر و منصور حکمت) استفاده کرد شروع به نوشتن تومارهای کردید که منصور حکمت را متعلق به همه دنیا می دانست چه شده است که اکنون شما خط حکمت را متعلق به خود، آذر و عده دیگری می دانید و نتیجه گیری می کنید که من باید یک بار دیگر موقعیت خود را مرور کنم. چرا باید بحث سیاسی من با  حککا را یک دعوای خوانوادگی بنامید، فکر نمی کنید که ممکن است برای خواننده های شما همان سوال پیش بیایید که دفاع شما از اذر یک دفاع خانوادگی است؟ چرا فکر نمی کنید که ممکن است کسی با این طرز تفکر شما، دفاع بی قید شرط کورش از اذر را در این بحث به حساب یک دفاع خانوادگی بگذارد؟ ولی رفیق ثریا مسئله بزرگتر از این حرفها است.

٣: رفیق ثریا بهتر است در مورد این ادعای شما هم کمی توضیح دهم.

شما نوشته اید که : "شما مطلبی نوشته اید، که در آن، اعتراض حککا به کسی که علیه منصور حکمت فحاشی کرده است را " تقلبی" خوانده اید! به جای حمله به کسی که به منصور حکمت حمله و فحاشی  کرده، به معترض حمله کرده اید. انگیزه شناسی کرده اید که پشت این کار منفعت دیگری جستجو میشود."

فکر کنم شما هم مثل بقیه نوشته من را نخوانده اید. من در آن نوشته انگیزه یابی نکرده ام بلکه کوتاه و مختصر نوشته ام که حککا دن کیشت وار به جنگ رفته است. کسی وجود نداشت حزبی  یا سازمانی یا یک فرد حقیقی علیه منصور حکمت ننوشته بود تا لشکری را به جنگش بفرستند. یک وبلاگ بی نام نشان که هر کس می تواند هر روز ٥٠ تا  از این وبلاگ را باز کند مزخرفاتی در مورد منصور حکمت نوشته بود که امروز همان مزخرفات را در مورد عبدالله دارابی و مجید حسینی  نوشته است و خواست با این کار اسم رسمی پیدا کند. ولی بحث کاملا بر عکس است شما هر دو حککا و حککا_حکمتیست دست به یک عمل کاراگاهی زدید این نویسنده را  مامور اطلاعات و مامور جمهوری اسلامی معرفی کردید کجای این سنت، سنت منصور حکمت بود؟

   منصور حکمت : "انسانها حقوق دارند، شأن و حرمتى دارند. مادام که جرمى علیه کسى ثابت نشده شهروند بیگناه و برابر و محترم جامعه محسوب میشود. این اصل را کارگران با انقلاب آورده‌اند، نه براى نوازش مجرمین، بلکه براى مصون داشتن همه، مصون داشتن مردم، از "عدالت" دلبخواهى، فئودالى، شرع زده و قرون وسطائى امثال شما و نسخه‌هاى اسلامى‌تان در ایران. ما با شما شوخى نداریم. اینها جر و بحث‌هاى "درونى" چپ‌ها نیست. این اختلاف عمیق کمونیسم کارگرى است با شرق زدگى و عقل ستیزى و انسان گریزى چپ خرده بورژوائى ایران که انگار رسالتى جز فرارى دادن مردم از سوسیالیسم براى خود قائل نیست." (منصور حکمت "دریغ از یک جور شعور" )

در اخر رفیق ثریا من در این گفته اتان هم شک دارم که شما معتقد باشید که" من هم معتقد نیستم که هر کس از ما نیست بر ما است" چون دقیقا ١٢ ساعت بعد از استعفای من از حزب  نوشته های قبلی من از سایت سازمان جوانان حذف شد. دقیقا همان کاری که حککا بعد از انشعاب با نوشته های رفقای ما کرد و خواست با این کار تاریخ را عوض کند. کمی واقعبین باشید رفقا.

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 4 مهر ماه سال 1384 و ساعت 4:08 PM