تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
بوش و بلر ، بن لادن و احمدی نژاد، کورش کبیر و استالین، خامنه ای

جنگ متمدنین!

پیشرفت تمدن نتوانست خود را با پیشرفت علم سازگار کند و علم خیلی سریع تر از تمدن پله های نامتمدنان صعود را بالا رفت. نتیجه این پیشرفت سرطانی بمبهای شدند که هیروشیما و ناکازاکی را سوزاندند، ثمره این ناهنجاری، بمبهای 600تنی شدند که افغانستان را نابود کردند، ثمره این "پیشرفت"  بمبهای شیمای شدند و حلبچه را در سکوت فرو بردند، بمبهای فسفری امریکا در فلوجه شد، هزینه های سر سام اور، اختراع و نگه داری سلاح های دوران جنگ سرد شد، پولهای شد که به کارخانه های بزرگ استثمار کننده کارگران در همه نقاط دنیا تبدیل شد، بله این پیشرفت هواپیما شد به برجهای دقلو نیویورک کوبیده شد.

اگر می شد از پیشرفت انسان برای رفاه استفاده کرد، اگر می شد رباط ها را به کار انداخت تا انسانها راحت تر زندگی کنند، اگر می گذاشتند تمدن با علم مساوی پیشرفت کند، اکنون کودکی گرسنه در  جهان نبود، جنگی نبود، اواره ای نبود، بی خانمانی نبود....

ولی جالب ایجا است که " صاحبان" کنونی دنیا و هر دو طرف این جنگ و جدال کثیف خود را انسانهای متمدنی می دانند که راه سعادت انسان را برگزیده اند.

 

تمدن در دولتهای غربی و امریکا

این جدا از نوع تفکر مردم ساکن در غرب است، زیرا در غرب مردمان متمدنی زندگی می کنند، که حسابشان از این جانیان جدا است.

بمب های متمدنین غربی!

این بمبهای باهوش که از ارتفاع خیلی بالا برای حفظ امنیت خلبانان پرتاب می شود چنان دقیق اند که درست بر سر هدف فرود می آیند، خوب البته هدف زیاد کوچک نیست، به بزرگی افغانستان ، عراق، و شاید روزی ایران است، خوب  برای آزادی باید خون داد و این خون را بمبهای با هوش از ما طلب می کنند، بمبهای 600تنی که یک شهر را ویران می کنند، یا بمبهای فسفری که حتی سوراخی در بدن ایجاد نمی کنند ، می دانید چرا؟ چون پوست و گوشت  را با هم می سوزاند. می بینید چقدر علم  پیشرفت کرده است! گردی می آید، بمبی منفجر می شود، شهری به کلی نابود می شود!  هزاران نفر یکجا می میرند ،مگر می شود منکر این پیشرفت شد.

متمدنین شرقی!

دارای تمدنی کهن که از اپوزسیون ناسیونالیست گرفته تا حاکمان کنونی به این تمدن می بالند! مگر نه اینکه ما شاهانی داشته ایم که به نصف دنیا حکومت می کردند، حمله می کردند دشمنان را به فجیع ترین نوع می کشتند، مگر نه اینکه ما حاکم  شرق بودیم، خوب متمدنان شرقی مرگ را برای همسایه بد نمی دانند، این فرهنگ ایرانی ما است، فرهنگ بجا مانده از کورش، داریوش، رضا شاه، خمینی ..... بله این دولت مردان هم، خود را صاحب این تاریخ و فرهنگ می دانند، که البته جای بسی خشنودی است که فرهنگ مدرن اسلامی هم با آن در امیخته است! که کمبود های تمدن  ایرانی در احکام سنگسار و دست بریدن دزد و حجاب و بقیه آیات متمدن را به فرهنگ ایرانی افزوده است،

حالا می شود به سادگی فهمید که چرا هر دو طرف در گیر در بحران اخیر خود را مدرن می نامند، می شود فهمید که راست می گویند حق با هردو تایشان است. هر دو طرف جنگ بنا به شواهدی که در بالا به آن اشاره کردم متمدنن، و برای سعادت انسان می جنگند

این وسط ما مردم عادی، ما کارگران، ما جوانان دربند، ما زنان . بله این ما هستیم که از تمدن و پیشرفت بوی نبرده ایم!

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 30 دی ماه سال 1384 و ساعت 8:06 PM
قسمتی جدید در وبلاگ

از این ببعد در این وبلاگ در قسمت ستون آزاد نوشته های شما منعکس خواهد شد.

در این قسمت تمام مقالات شما بدون در نظر گرفتن عقاید سیاسی و تعلق تشکیلاتی شما منتشر خواهد شد.

نظرات، مقالات و نوشته های خود را به ادرس ایمیل من برای انعکاس بفرستید.

ستون آزاد این وبلاگ منعکس کننده نظرات شما است.

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 30 دی ماه سال 1384 و ساعت 03:52 AM
بحران هسته ای از دیدی متفاوت.

همزمان با  مذاکرات بین المللی در باره بحران هسته ای ایران، وزارات اطلاعات و نیروی های امنیتی از بسیج و حزب الله گرفته تا نیروه ای انتظامی شروع به  تهدید و زندانی کردن فعالان سیاسی نموده اند، که می شود به تهدید های اخیر در سنندج و فشار به خانواده زندانیان رجائی شهر، نگه داشتن اسانلو در بازداشت ...... و احضار های  هر روزه دانشجویان به مراکر باز رسی اشاره کرد.

جمهوری اسلامی اولین قدم در بهره برداری از این  بحران را برداشته است. زیرا اکنون کسی در فکر بازداشت فلان دانشجو یا شکنجه فلان زندانی نیست ! چون بحران اتمی  تمام نشریات، سایتها و تحلیلهای مفسران شرق و غرب را پر کرده است. سرکوب در ایران دارد رشد فزاینده پیدا می کند و دنیا غافل از این سرکوب دارد  در مورد  بحران اتمی ایران چانه زنی می کند.

یقینا قدم بعدی  جمهوری اسلامی بعد از سرکوب فعالان سیاسی استحکام دولت با متحد کردن طرفدارانشان تحت عنوان نبرد با اسرائیل یا امریکا خواهد بود ،که برای شروع این پروسه دولت کنونی احتیاج به یک حمله محدود از طرف امریکا یا اسرائیل به تاسیسات هسته ای خود دارد تا بتواند فضای دوران جنگ را دوباره به ایران تزریق کند و یک بار دیگر ممکن است در این دوران شاهد کشتارهای سیاسی همانند کشتارهای  سالهای 60 و 67 باشیم.

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384 و ساعت 5:15 PM
اوضاع بر وقف مراد ایران است.

ظاهرا روسیه و چین از ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت خوداری می کنند و این دقیقا همان چیزی است که بازی را تکمیل می کند.

ایران را سودهای سرسام آور روسیه  و چین ( از تجارت با ایران) از تحریم اقتصادی حفظ می کند.   سرمایه داری در دنیا اجازه بالا رفتن بیشتر قیمت نفت را نمی دهد.

 ولی در عین حال ایران و دولت فعلی به این بحران برای بقایی خود نیاز دارد. پس ایران کوتاه نمی آید و تا مرحله ساختن بمب اتم هم  پیش می رود و تنها گزینه کنونی که می شود برای سیاستمداران جنگ طلب در امریکا و اسرائیل پیش بینی کرد. حمله محدود نظامی به مراکز اتمی ایران است. این هم امریکا و متحدانش را تا حدی راضی می کند ، هم دولت فعلی ایران را منسجم می کند. هر بمب به ایران سالها بر بقای این حکومت خواهد افزود. واین همان چیزی است که دولت کنونی به دنبال آن است

تنها راه نجات را اما باید در میان مردم ساکن در ایران جستجو کرد.

تنها نیروی که می تواند این بحران را خاتمه دهد نیروی متشکل قشر پیشرو در ایران است. اگر طبقه کارگر نتواند در این دوران مبارزات خود را گسترش دهد و اگر نشود اعتراضات دانشجوی و بقیه اقشار مختلف جامعه را با جنبش کارگری  گره زد، یقینا راهی برای نجات از این بحران وجود ندارد. ایران به طرف یک سناریو سیاه تقریبا از پیش پیشبینی شده می رود. و بازیگران آن همه محاسبات شوم خود را کرده اند.

اخیرا مبارزات متشکل سندیکای شرکت واحد امیدهای را در دلها زنده کرد. اما متاسفانه حمایت نشدن این قشر از جامعه توسط بقیه کارگران و مردم ساکن تهران تقریبا می شود گفت که به شکست انجامید. مسئول این سندیکا هنوز در زندان است، خواستهای رانندگان هنوز بر آورد نشده است.

این اعتصاب را حمایت نکردن مردم به شکست کشاند.

بحث در این مورد بسیار طولانی است که در این یاداشت کوچک نمی گنجد.

اما هر چه باشد حماقت دو طرف درگیر در بحران هسته ای ایران می تواند مردم ایران را به کام جنگ یا گرسنگی وحشتناک بکشاند.

نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 27 دی ماه سال 1384 و ساعت 6:02 PM
اخبار روزانه

من هر روز برای مطلع شدن از اخبار روز به سایتهای مختلفی سر می زنم. احتمالا شما هم این کار را می کنید. خوب من برای اینکه مدتها وقتم گرفته نشود وبلاگی درست کردم که همه اخبار مهم روز در سایتهای مختلف را جمع آوری کرده و به طور اتوماتیک ابدیت می شود. شما هم شاید دوست داشته باشید این وبلاگ را به لیست سایتهای خبری خود اضافه کنید.

http://rowzkhabar.mihanblog.com

 http://rowzkhabar.mihanblog.com/

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 26 دی ماه سال 1384 و ساعت 9:03 PM
داستان وجود سوسیالیسم، وجود مبارزه ما، تغییر زندگی انسان است.

 

حمله میدیای جهانی و ابر قدرتهای حاکم در جهان، دیکتارتورهای بزرگ و کوچک به کمونیسم داستان تازه ای نیست.

بحث چگونگی سر کار آمدن کمونیسم و آیا بعد از قدرت به دیکتاتوری کشیده نمی شود، یکی از بحث های همیشه داغ محافل سیاسی ایران است.

 سانسور کمونیستها و خفه کردن صدای عدالت خواهی آنان یک امر روز مره  است. واین جوانان مانده در زیر آوار سانسور در کشور های شرقی را دور از وقعیت نگاه داشته است.

اگر جوانان تنفرشان از مذهب را نمی توانند با کمونیسم گره بزنند

اگر نمی توانند برابری خواهی خود را با کمونیسم گره بزنند

اگر نمی توانند یک زندگی شاد و مرفه را با کمونیسم گره بزنند

اگر نمی توانند به کمونیست بودن خود افتخار کنند

تبلیغاتی است که سالهای سال علیه کمونیسم شده است.

تا از کمونیسم صحبت می شود، کشتار استالین و حکومت چین را به رخ می کشند و می خواهند نشان دهند که کمونیسم یک دیکتاتوری  را سبب می شود که نمونه های تاریخی آن را نشان می دهند.

با توجه به اینکه من حکومت چین را یک حکومت کمونیستی  نمی دانم و انقلاب کمونیستی  شوروی را بعد از مرگ لنین یک سرمایه داری دولتی می دانم که فقط نام کمونیسم را بر خود داشت می خواهم به مقایسه کوتاهی بین کشور های به ظاهر کمونیست با حکومتهای غربی انجام دهم.

می توان در مقابل کشتار استالین در اردوگاه های سیبری به ده ها جنایتی اشاره کرد که دمکراسی های غربی مرتکب شده اند. از حمله اتمی به هیرشما و ناکازاکی گرفته تا جنگ ویتنام و کشتارهای فعلی در عراق.

 پرونده سیاه  حکومتهای سرمایه داری دنیا را نمی شود  فقط با تبلیغ علیه کمونیسم به رنگ دیگری نشان داد.

فقط وجود شوروی در سالهای قبل زندگی هزاران نفر را در شرق و غرب تغیر داده بود. اگر اکنون بیمه بیکاری در غرب وجود دارد، اگر هنوز پناهنده ای در غرب قبول می شود، اگر هنوز می شود آزادانه اعتراض کرد، اگر زنان از حقوق نسبتا برابری در غرب برخوردارند. در همه این موارد می شود رد پای انقلاب اکتبر را دید. لنین و انقلابش دنیا را تغییر داد.

بعد از فرو پاشی شوروی دنیا به یک باره شروع به تغییر کرد. در اروپا حمله به معیشت مردم آغاز شد. بیمه های بیکاری و کمکهای اجتماعی به یک باره کم یا قطع شد، دیپورت پناهجویان به کشورهای دیکتاتور زده آغاز شد. در آسیا اسلام سیاسی  و ترور و شکنجه اوج گرفت و زندگی سیاه ای که اکنون بر عراق افغانستان و بقیه کشورهای منطقه حاکم شده است نمونه های بارز آن است.

با فروپاشی  بلوک شرق ظاهرا کمونیست، سرمایه داری جهانی فرصت یافت تا واقعیت ضد انسانی خود را به نمایش گذارد. مروری به تاریخ چند سال اخیر یوگسلاوی سابق، عراق، افغانستان،..... بندازید. تا روشن شود که دنیا وقعا " بدون فراخوان سوسیالیسم، بدون امید سوسیالیسم، بدون خطر سوسیالیسم به چه منجلابی تبدیل می شود"(حکمت)

این نوشته کوتاه فقط در جواب چند ایمیل با یک مضمون بود.

نوشته شده توسط عباس رضایی در یکشنبه 25 دی ماه سال 1384 و ساعت 4:16 PM
از شواهد پیدا است که حمله به ایران اجتناب ناپذیر است!

گویا کشمکش میان جمهوری اسلامی و دول غرب دارد به راه کوره ای می رسد که به بن بست می خورد.

گویا  سخنان اخیر بلر و احمدی نژاد فقط یک هدف را دنبال می کنند، و آن هم چیزی جز فقر و بدبختی برای مردم ایران نیست.

گویا طرح عراقیزه کردن ایران مدتها است که ریخته شده است. و این بازی فقط نمایش به روی پرده در آمده ای است که سناریو شوم و سیاه آن را مدتها پیش نوشته اند.

احمدی نژاد در ناباوری محض همه کارشناسان، در دور دوم انتخابات به پیروزی می رسد! و مذاکرات روبه رشد سه کشور اروپای با ایران به یک باره به بن بست می رسد! رفسنجانی و احمدی نژاد هم صدا طرفدار از سر گیری دوباره فعالیتهای هسته ای می شوند! فرانسه و المان، سازشکاران همیشگی با جمهوری اسلامی چنگ و دندان نشان می دهند! تمام این اتفاقات در کمتر از دو ماه رخ می دهد! آیا این نمی تواند شروع یک تحریم اقتصادی یا یک حمله نظامی به ایران باشد؟

با تحریم اقتصادی ایران در شورای امنیت، در صورتی که روسیه و چین آن را وتو نکنند، بازار اقتصادی جهان دچار رکود  خواهد شد و مشکل نفت تقریبا جهانی خواهد شد.

 کمپانی های غول پیکر نفتی چگونه با این معضل در حال رشد کنار خواهند آمد؟ این مشکل بزرگی برای تمام کشورهای صنعتی در جهان به وجود خواهد آورد که ممکن است همانند عراق ده سال به طول انجامد.

 اما آیا سیاستمداران غربی راه نزدیک تری را سراغ نخواهند داشت؟

به نظر من در شرایط کنونی اگر پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع داده شود، امریکا و متحدانش راه کم درد سر تر یعنی حمله نظامی به ایران را انتخاب خواهند کرد.

ایران و جناح حاکم  در دولت کنونی با توجه به شکست امریکا در عراق و مشکلاتی که در آن کشور برای امریکا به وجود آمده است و موقعیت کنونی حکومت در میان مردم، و سرگرم کردن تمام نیروها به این کشمکش  اتمی، ترجیح می دهد که این کشمکش را ادامه دهد. زیرا حکومت اسلامی با بحران متولد شد و تنها با ادامه این بحرانها می تواند سر کار بماند. دلیل دیگر کوتاه نیامدن جمهوری اسلامی در مقابل فشارهای امریکا و متحدانش تجربه تسلیم شدن بدون قید و شرط رژیم صدام بود. زیرا صدام بعد از قبول تمام شرایطی که از طرف غرب اعمال شد به شدت ضعیف و در زمانی که دیگر قدرتی برای دفاع نداشت، مورد حمله نظامی امریکا قرار گرفت. بی شک جمهوری اسلامی هر چقدر خام و غیر سیاسی باشد، این تجربه شکست خورده را دوباره آزمایش نخواهد کرد.

 در سوی دیگر رئیس جمهوری کنونی ایران یک فرد غیر نرمال و یک بیمار روانی است. که ترجیح می دهد جای سیاست، نقش حضرت علی و مهدی موعود را بازی کند. از این بیمار روانی می شود انتظار داشت که حتی شروع کننده حمله به اسرائیل یا ناو های امریکای باشد.

اما امریکا و متحدانش بعد از زخمی که در 11سبتامبر بر پیکر آنها زده شد، به شدت از بوجود آمدن یک قدرت هسته ای در خاورمیانه در هراسند.جمهوری اسلامی هسته ای می تواند امنیت کره زمین را به خطر اندازد. و با اضافه کردن این که اگر به ایران فرصت داده شود می تواند به بمب های هسته ای دست رسی پیدا کند، یقینا حمله نظامی به ایران می تواند انترناتیوی باشد که پیش روی دول غرب و در صدر آنها امریکا قرار بگیرد.

امریکا خیلی ساده می تواند متحدانش را متقاعد کند، که ایران می تواند امنیت بین المللی را به خطر اندازد. و حمله به تاسیسات اتمی ایران را در دستور قرار دهد. حمله به تاسیسات هسته ای ایران یعنی حمله متقابل ایران به منافع و نیروهای امریکای در منطقه که به جنگ ویرانگری خواهد انجامید.

 از شواهد پیدا است که این جنگ اجتناب ناپذیر است.

دو طرف این جنگ، تروریستهای هستند که زندگی مردم برایشان ارزش چندانی ندارد. سیاستمداران در هر دو سوی جنگ با تحلیل های احمقانه اشان فکر پیروزی را در سر می پرورانند و تنها مسئله ای که افکار بیمار این سیاستمداران جنگ طلب را مشغول نمی کند، هفتاد میلیون مردمی هستند که در ایران زندگی می کنند. اگر این جنگ به وقوع بپیوندد ویرانگرترین جنگ تاریخ بشری بعد از جنگ جهانی دوم خواهد شد.

جهان متمدن و مردمان متمدنی که در غرب و شرق زندگی می کنند بدون هیچ تشکلی فقط هراسیمه نظار گر این وقایع هستند. و جز یک اعتراض کار دیگری از دستشان بر نمی آید.

مردمان ساکن در ایران در معضل بی رهبری و بی انترناتیوی به سر می برند. درصد خیلی کمی هستند که معتقد باشند می شود با قدرت مردم حکومت اسلامی را به زیر کشید و این توان مبارزه را از مردم گرفته است.

 اپوزسیون سکت و غیر مسئول حتی از یک اتحاد عمل سطحی عاجزند. زیرا این اپوزسیون خود نیز این توان را در خود نمی بیند که بتواند   این حکومت را سرنگون کند.

بی توجه بودن اپوزسیون به منشور سرنگونی و احساس مسئولیت نکردن این شبه رهبران حزبی در چپ و راست اپوزسیون دارد قدرت مانور را از دست نیروهای مردمی و مخالفان جمهوری اسلامی خارج می کند.

با توجه به این موراد نمی شود آینده خوبی برای ایران متصور شد. به نظر من یک سناریو سیاه و یک جنگ خونین در چند قدمی ما قرار دارد. این آرامش قبل از طوفان را دریابیم. و برای آن چاره ای اندیشیم
نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 22 دی ماه سال 1384 و ساعت 03:00 AM
من اگر ساکن تهران بودم یکشنبه به سر کار نمی رفتم!

نوشته ای از مصطفی اسد پور برایم خیلی جالب بود. که اعتصاب رانندگان شرکت واحد چقدر می توانست بزرگتر و موفق تر باشد ، اگر ساکنان تهران چند میلیونی آن روز از آنها دفاع می کردند.

اگر آن روز به دانشگاه نمی رفتم چه می شد؟ اگر آن روز مدرسه ام تعطیل می شد چه می شد؟ اگر آن روز فقط یک روز مغازه ام را باز نمی کردم چه می شد؟ اگر کیک جشن تولد همسرم آن روز به دستش نمی رسید چه می شد؟ اگر کت و شلوار فلان مسئول دولتی آن روز به دستش نمی رسید چه می شد؟ اگر اگر اگر ...... حمایتی که می شد از اعتصابیون کرد و ساکنان تهران نکردند.

من از شما می پرسم اگر از حکومت متنفرید؟ اگر همه دنبال یک جرقه برای اعتراض می گردند؟ چرا اتو بوسهای سپاه را تحریم نکردید؟ چرا به نشانه همدردی با کارگران حداقل یک روز کارتان را تعطیل نکردید؟ مگر می شود جامعه را باد ببرد و ما کلاه خود را سفت بچسپیم؟ این دیگر همان کاری است که می تواند جلوی زدن جرقه را بگیرد، همان کاری است که می تواند اعتصاب را نیمه کاره فلج کند، همان کاری است که می تواند همه ما را تنها کند، امضایی همان توافق شکست قبل از شروع جنگ است.

اعتصابات کارگری دارد در ایران کنونی به یک امر هر روزه تبدیل می شود و ما هر روز از این فرصتها برایمان پیش خواهد آمد که بتوانیم یک بار، برای یک بار همه که شده صدای در گلو خفه شده کارگران فلان شرکت یا فلان کارخانه باشیم. می توانیم به اعتصابیون بپیوندیم، در حمایت از اعتصاب، یک روز سر کار نرویم! بچه امان یک روز مدرسه نرود چه می شود؟ اگر به کودک گرسنه اعتصابیون فکر کنید، که نکردید. اگر به فاجعه 12ساعت کار در روز و همچنان زیر فقر بودن اعتصابیون فکر می کردید، که نکردید؟ اگر به سلول انفرادی رهبران اعتصاب فکر می کردید، که نکردید؟ به نظرم اکنون وضع به گونه ای دیگر بود.

بعید نیست که بزودی رانندگان شرکت واحد یک بار دیگر اعتصاب کنند بیایید این بار به آنها ثابت کنیم که تنها نیستند. بیایید به آنها ثابت کنیم جنگ طبقاتی ما پراکنده نیست. ثابت کنیم که می توانند روی قدرت ما، روی انسان دوستی و متنفر بودن ما از جمهوری اسلامی نیز حساب کنند.

من اگر ساکن تهران باشم در اعتصاب آینده، با اعتصابیون خواهم بود.

زنده باد اعتصابیون شرکت واحد

………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

یادتان نرود طومار حمایت از کودکان را امضا کنید
نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 7 دی ماه سال 1384 و ساعت 4:18 PM
بالای صفحه