|
ساعت تحویل سال 1385 خورشیدی
|
بعضی نوشته های علی جوادی ارزش یک بار خواندن را دارد. میدانم خیلی ها حتی در صفوف حزب خودشان تذکر میدهند که مطالبش زیادی سطحی اند. اما مگر قرار است همیشه مطالب عمیق را خواند. همین مطالب سطحی، شما را با نوعی سیاست و تیپ دیگری از فعالین سیاسی آشنا میکند. نوعی سیاست هالیوودی و فعال سیاسی که تصورش از سیاست، فیلم بازی کردن است. حتی از سر تفنن هم شده مطالعه این نوع مطالب خالی از فایده نیست. بسته به فیلمی که میخواهد بازی کند، سناریو ردیف میشود. حقایق وارونه میشود. فکر میکند می تواند ذهن ها را از صورت مسئله اصلی منحرف کند و مسائل بی ربط را به جای آن بنشاند. در دنیای سینما فیلم بازی کردن هنر بزرگی است. اما تعمیم آن به دنیای سیاست نه هنر است و نه سیاست . پدیده ای بی محتوی و سطحی است که تنها، فاعل آن را سبک جلوه میدهد. نوشته اخیر علی جوادی در نقد حزب حکمتیست از این تیپ نوشته ها است.
در شماره 83 نشریه کمونیست متن نامه ای از منصور حکمت به حمید تقوایی و فاتح شیخ برای اولین بار علنی چاپ شده است. متن نامه روشن است. به این روشنی که کل افق ، سیاست و متد رهبری جدید حککا زیر نقد قرار گرفته و زیر سئوال رفته است . هر فرد با انصاف و ذره ای آشنا به سیاستهای امروز حزب کمونیست کارگری با مطالعه نامه منصور حکمت از آنها خواهد پرسید با این نامه چه کار میکنید؟ اگر موافقید پس با سیاستهای فعلی تان چه کار میکنید ؟ اگر نه دیگر زیر نام منصور حکمت خود را معرفی نکنید .
این نامه به وضوح نشان میدهد استراتژی و سیاست رهبری جدید حزب کمونیست کارگری مغایرت زیادی با سنت حکمتیست، و خطی را دارد که منصور حکمت در حزب رهبری می کرد. چیزی که انصافا حکمتیستها گفتند و برای آن جنگیدند. علی جوادی متوجه این واقعیتی که به ضررشان است شده ، و با فیلم بازی کردن و عملیات اکروباتیک و تلاش برای منحرف کردن ذهن صفوف حزبشان از صورت مسئله واقعی میخواهد جلو ضرر را بگیرد . در نتیجه بر این شماره کمونیست فوکوس کرده است . این نامه را به روی خود نمیاورد و یکهو کشف کرده چون شعار سرنگونی جمهوری اسلامی درج نشده است. حرب حکمتست یکشبه سرنگونی و منشور سرنگونی را کنار گذاشته و دوباره "حجاریانی " شده است. رفیق سابق این که نشد. راستش حتی فوکوس خود شما بر این شماره کمونیست به خاطر همان نامه است . همین را جواب دهید.
با عوض کردن بحث و وارد شدن به یک بازی جدید نمی توانید صورت مسئله را عوض کنید. حتی نمی دتوانید صفوف خودتان را هم قانع کنید. من نمی خواهم در مورد محتوای نامه چیزی بنویسم چون متن نامه روشن است و توضیحی نمی خواهد.
شاید به همین دلیل ساده آقای جوادی بعد از کلی جستجو در سیاستهای حزب و نشریاتش بالاخره به این کشف بزرگ نائل آمدند.
جالب تر از همه این است که نه آقای جوادی و نه هیچ عضو دیگر رهبری این حزب این جرات را به خود ندادند که به این نامه منصور حکمت عکس العمل نشان دهد!
سخنی با کادرهای حککا
دوستان و رفقا این نامه منصور حکمت به فاتح شیخ و حمید تقوای را بخوانید، و به دقت تحلیل حکمت و نقد حکمت از خطی که حمید پیش می برد را با سیاست فعلی حککا مقایسه کنید. نتیجه های جالبی خواهید گرفت. به نظر من و شاید عده زیادی از شما نقد نظرات سالهای پیش، چندان در سیاست کار جالبی نیست . اما بخاطر اینکه حککا دوباره سوار همان خط شده است! این مسئله کمی فرق می کند . به شهادت تاریخ و اسناد منصور حکمت همیشه خط حکمت را در حزب در اقلیت می دید. و حتی رسما از زبان خودش در کنگره سه اعلام شد که این حزب الان به روی خطی است که حمید در آن بحث نمایندگی می کرد و نظر حکمت این بود که با این خط به جای نخواهیم رسید. این نوع پاسیفیسم و پیرو شعار انقلاب، انقلاب شدن، و با هر آشوبی خوشحال شدن و انقلاب را در چند قدمی دیدن، و ده ها فرمول غلط دیگر، از این نوع تفکر ناشی می شود. رفقا سیاستهای کنونی و شعارها، نوع تهیج کردنهای رهبری حزب تان را با خطی که هر روز حکمت نقد می کرد مقایسه کنید. وصادقانه از رهبریتان بخواهید به جای منحرف کردن اذهان، به واقعیاتهای این دنیای واقعی جواب دهند. البته رهبری حککا حق دارد هر گونه که می خواهد حزب خود را اداره کند و هر خطی را که درست می داند در حزب پیش ببرد. ولی به نظر من صادقانه نیست که به اسم منصور حکمت یک خط و یک روش دیگر بر آن حزب حاکم باشد. زیرا من ده ها کادر حکمتیست و مبارز در صفوف حککا می بینم که متعلق به این خطی که امروز رهبری جدید حککا بر حزب حاکم کرده است نیستند.
یک پیشنهاد به آقای جوادی!
1: به نظر من می شود خیلی راحت در سیاست به جلو یا عقب رفت. شما خط منصور حکمت را دور ز ده اید. حالا من می گویم به عقب و شما ادعا می کنید که به جلو رفته اید. این ولی صورت مسئله را تغییر نمی دهد. شما با یک بام و دو هوا نمی توانید ادامه دهید. تنها راه شما این است که بدون تعارف و بدون ترس، در کنار بقیه رفقای سنتی تان منصور حکمت را نقد کنید. شاید با این کار بتوانید شعار " انقلاب ایران سوسیالیستی است!" را دوباره وارد سیاست در ایران کنید.
کلانتر خود گمارده نظم نوین جهانی دارد دنیان را کاملا نا امن می کند.
قابل پیش بینی بود که دخالت آقای کلانتر و هم پیمانانش در عراق خونین خواهد بود، قابل پیش بینی بود که جامعه عراق را سالها به عقب باز خواهند گرداند. بله یقینا می دانستند دارند چکار می کنند . نقشه شومی که در پشت درهای بسته فلان سازمان امنیت در امریکا و انگلیس ریخته شد جنایاتی به بار آورد که صدام حسین خوابش را هم نمی توانست ببیند. این نقشه، گویا بسیار شوم تر برای ایران ریخته شده است. و قرار است جامعه ایران نیز سالها به عقب برگردد قرار است اگر نشانی از زندگی در این کشور است را به بهانه ایران اتمی از هم بپاشند. کد رمز این جنگ قرار است مبارزه با تروریسم یا مبارزه برای عدم گسترش سلاح هسته ای باشد. هر چه باشد در این شکی نیست که خود حکومت ایران از سلاح هسته ای خطرناک تر است . اما این حق را چه کسی به امریکا داده است که بوش کابو وار ستاره را به سینه اش بزند و حکم صادر کند. آمریکا بدون توجه به زندگی های که هر روز در عراق و بقیه نقاط دنیا قربانی نظم نوین سرمایه داری در دنیا می شوند. هر روز طرح تازه ای برای ویران کردن نقطه دیگر در دنیا می کشند. گویا امروز این قرعه به نام ایران افتاده است. این طرف قضیه حکومت ایران است که به بحران نیاز دارد تا بهانه ای باشد برای سرکوب مردم و از طرف دیگر امریکا هم بدون توجه به این امر دارد خاک به چشم مبارزات مردم می پاشد.
اما چه کسی می خواهد این کلانتر خود گمارده را سر جایش بنشاند؟ چاره چیست؟ امریکا تا کی می خواهد یا می تواند اینگونه در دنیا تک تازی کند؟ جواب این سولات بسته به پراکتیک و عکس العمل ما مردم متمدن در دنیا دارد. اما ما جوانان در ایران می توانیم نه بزرگ هم به جمهوری اسلامی و هم به امریکا باشیم. ما می توانیم با سرنگونی جمهوری اسلامی و با مهار کردن یک طرف جنگ در کوتاه مدت نقشه های امریکا را بهم بریزیم.
گارد آزادی ویک مسئولیت سنگین!
چه کسی می خواهد حکومت را سرنگون کند؟ مردمی که برای سرنگونی به پا می خیزند را چه بازوی مسلحی باید حمایت کند. قرار است کدام نیرو ،نیروهای حزب الله و بقیه دسته جات شبه نظامی را از هم بپاشد؟ این نیرو جز گارد آزادی، نیروی دیگری نمی تواند باشد. اما گارد آزادی هنوز این قدرت را ندارد، که باید پیدا کند. راه دیگری نداریم، باید برای از بین بردن جمهوری اسلامی، برای از هم پاشیده نشدن شیرازه جامعه ایران، برای تضمین آزادی انتخاب در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، برای برابری زن و مرد، برای رفاه کودک، برای آزادی بدون قید و شرط باید این بازوی مسلح چپ و این نیرویی که متعلق به خودمان است را تقویت کنیم. گارد ازادی نیروی مسلح طبقه ای از جامعه است که هیچ وقت نمی تواند سرکوبگر شود. این نیرو، نیروی قشر سرکوب شده جامعه است.
به گارد آزادی بپیوندید تا با بقدرت رسیدن انسانیت در ایران، نظم نوین جهانی را در هم بریزم .
خبرگزاری رویترز از آمستردام گزارش داد که هلند در نظر دارد تا ماه آینده هرگونه پوشش اسلامی در امکان دولتی ممنوع را اعلام کند.
بنابراین گزارش، پارلمان هلند در دسامبر گذشته با تصویب قانونی، زنان را از پوشیدن حجابهایی که صورت آنها را میپوشاند مانند نقاب و برقع، منع کرد. دولت این کشور اکنون منتظر این است ببیند آیا این ممنوعیت با قوانین اتحادیه اروپا مطابقت دارد یا خیر.
برخی از نمایندگان پارلمان هلند مانند «گیرت ولیدرز» نماینده حزب مردمگرا این کشور تصویب این قانون را پیروزی بزرگ برای کشور میدانند. وی مدعی شد که پوشیدن برقع توسط زنان مسلمان که پیشنیه آن به قرون وسطی برمیگردد، در واقع توهین به دیگر زنان این کشور و توهین به همه کسانی است که به برابری حقوق زنان و مردان اعتقاد دارند.
هشت مارس در راه است ، اعتراض زنان برای رسیدن به یک دنیایی برابر و برای رسیدن به حقوق برابر همچنان ادامه دارد. این اعتراض هیچ وقت متوقف نشد، هیچ وقت منتظر هشت مارس نشد.

چند وقتی است که هر مسابقه فوتبال در ایران تبدیل به یک اعتراض می شود! اعتراض زنانی که تا پشت درهای استادیوم آزادی می آیند و بعد از اینکه درها را به روی خود بسته می بینند دست به اعتراض می زنند. اعتراضی که با بی توجهی مردهای درون استادیم روبه رو می شود. باید به این طرفداران بی مسئولیت فوتبال در داخل استادیوم آفرین گفت. باید یک روز کسی به این صد هزار نفر بگوید شرم کنید، کمی متمدن شوید. کسی به این صد هزار پسر بگوید آیا زمانی که رودروی دوست دختر یا خواهرتان قرار می گیرید و از مسابقه فوتبال می گوید شرم نمی کنید؟
برای من بسیار عجیب است که چگونه این مردهای تماشاگر و این طرفداران پر و پا قرص فوتبال می توانند در استادیوم بشینند و بدون توجه به زنانی که در پشت در های بسته استادیوم منتظر مانده اند، هورا بکشند. به این صد هزار نفر فقط می شود گفت کمی بخود بیایید ، کمی به محدودیتهایی که نابرابری زن و مرد برای خود شما هم بوجود می آورد بیندیشید. می شود از این جمعیت صد هزار نفری خواست که به وجدانهایشان رجوع کنند. باید این واقعیت را برای همه تفهیم کرد که رهای جامعه بدون رهای زن امکان پذیر نیست. و این نیز یک واقعیت است که رهایی زن امکان پذیر است . نمونه های آن را می شود نه کامل و بدون نقص اما در حد قابل قبولی در کشورهای اسکاندیناوی دید. حتی اگر هیچ جا زنی به حقوقش نرسیده باشد باز باید برای رسیدن به این امر مبارزه کرد. اگر به تاریخ رجوع کنیم و جنبشهای که برای آزادی و برابری مبارزه کردند و به پیروزی رسیده اند را یک بار دیگر مرور کنیم می بینیم که همه این جنبشها در اوایل با سد های مثل سدی که اکنون مذهب و سنتهای عقب افتاده ایرانی در برابر، برابری حقوق زنان و مرد قرار داده اند مواجه شده اند و این سدها را در هم شکسته اند. زمانی که اسپارتاکوس قیام کرد یقینا هزاران نفر به او گفتند که این امر امکان پذیر نیست و هیچ وقت برده ها رها نمی شوند زیرا که هیچ جا رها نشده اند. اما اسپارتاکوس قیام کرد. شکست اسپارتاکوس و هزاران نفر مثل او باعث این نمی شد که قیام بردگان برای رهای متوقف شود. و اکنون زنان، بردگان مردان کشورهای افت زده مذهبی هستند، که مجبورند قیام کنند و این جنبش در میان خود ملیونها نفر زن و مرد برابری طلب را در سراسر دنیا در خود جمع کرده است.
اگر اکنون جنبش برابر طلبی در ایران به آن اندازه قدرتمند نشده است که سدها را بشکند! اگر اکنون جنبش ما توده ای نیست! اگر اکنون جنبش ما نمی تواند درهای بسته استادیوم را در هم بشکند! فقط به خاطر پراکنده بودن آن است. بیاید این بار که صد هزار نفر دوباره جمع شدیم درهای بسته استادیوم را بشکنیم و معترضان آن سوی درهای بسته را به داخل استادیوم بیاوریم. آن روز، روز برپای دیسکو های خیابانی است. آن روز روزی است که می شود خیابانهای تهران را برای چند ساعتی به دنیایی متمدن گره زد.آن روز روزی است که می توانیم قدرت مدنیت را در این جامعه به رخ ارتجاعیون حاکم بکشیم.

ایران دارد خواسته یا ناخواسته دستخوش تحولات جدی می شود. دنیایی غرب دیگر این حکومت را نمی خواهد. مردم ایران دیگر این حکومت را نمی خواهند و این حکومت کنونی با این فاکتها نمی تواند مدت زیادی دوام بیاورد. و اما ما! اگر نتوانیم هم اکنون مهر خود را به تحولات آتی در ایران بزنیم کل بازی را باخته ایم و این یعنی برای یک دوره طولانی دیگر زنان را در این جامعه به خانه می فرستند، برای یک مدت طولانی دیگر ممکن است زندان را با سنگسار جایگزین کنند، برای مدت طولانی دیگر برداشتن حجاب تنها حقوق زنان می شود، آنهم به شرطی که از دست اوباش مذهبی در خیابانها در آمان باشند. بیایید نگذاریم ارتجاع مذهبی، جنبش دنیایی بی جنبش ما شود.

روزنت "روز" : تجمع حدود پنجاه زن و دختر جوان که به منظور تماشای بازی تیم ملی فوتبال کشورمان با کاستاریکا، در برابر استادیوم آزادی تجمع کرده بودند، به خشونت کشیده شد.
درپی فراخوانی که در یک وبلاگ گروهی درج شده بود، زنان و دختران که پیش از این موفق شده بودندنیمه دوم بازی تیم ملی ایران و بحرین را تنها چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری، درخرداد ماه سال جاری در جایگاه ویژه استادیوم آزادی تماشا کنند، با تهیه بلیط های جایگاه ویژه از دو ساعت قبل ازآغاز بازی روبروی درب غربی ورزشگاه تجمع کردند و خواهان حضور در استادیوم شدند.

دختران که اکثرا روسری های سفید بر سر کرده و پرچم کشور را در دست داشتند ازهمان دقایق اولیه با برخورد و ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شدند. ماموران مستقر در لندکروز های سیاه رنگ نیروی انتظامی که پیش از آمدن زنان در محل مستقر شده بودند، تجمع کنندگان را تهدید به بازداشت کردند. ماموران سپس به دور گروه تجمع کنندگان که پلاکاردهایی باشعارهایی چون"ورزشگاه آزادی: ورزشگاهی صد هزار پسری" و "ما هم می خواهیم تیم ملی محبوب مان را تشویق کنیم" یا " فوتبال بدون تی وی، حق مسلم ماست" در دست داشتند، حلقه زدند ومانع حرکت آنها شدند.
مدتی قبل، گزارش پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع داده شد. این رویداد واکنش های متفاوت را در میان جریانات اپوزیسیون راست و چپ ایران برانگیخت. قطعنامه ها و بیانیه های متعدد و مختلفی در این رابطه منتشر شدند، هر حزب و جریانی تلاش کرد که از این مجرا تصویری از رابطه خود با جامعه و جایگاه خود در آینده را ترسیم کند. حزب دمکرات کردستان ایران نیز در بیانیه دفتر سیاسی خود به روش ویژه خویش به این مسله پرداخته است. (نشریه کردستان ارگان کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران، شماره ٤٣١)
این مطلب از عبدالله شریفی است.
نطر شما در این مورد چیست؟


















