تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
ویدیو زیر را ببینید
نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 24 آذر ماه سال 1385 و ساعت 9:12 PM
رفقا صدای متحد ما، دیوار ارتجاع را در هم شکست

 درب ورودی دانشگاه تهران که برای جلوگیری از به هم پیوستن صفوف دانشجویان داخل و خارج آن بسته شده بود، توسط دانشجویان معترض در هم شکست. دانشجویان درب را گشودند و اعتراض یک پارچه خود را علیه استبداد و ارتجاع شروع کردند. یک کار سازماندهی شده و متحد، که نشان داد، می شود به جلو رفت، می شود اعتراض را سازمان داد، می شود اعتراض کرد و خواستهای رادیکال داشت.

این نمونه یک اتحاد تاکتیکی بود، اتحادی برای خروج نیروهای نظامی از دانشگاه، اتحادی برای مطرح کردن خواست آزادی زندانیان سیاسی،آزادی بیان، آزادی تشکل و دفاع از حقوق زنان. این اتحاد عمل یکپارچه، پله دیگری بود که از آن عبور کردیم.

رفقا، پیام ما در تجمع 15 آذر با وجود تلاش مزبوحانه فعالان اصلاح طلب دفتر تحکیم و میدیای غربی برای نادیده گرفتن تشکل ها و فعالان چپ که برگزار کنندگان اصلی آن بودند. به یک تجمع پرشور وچپ با شعارهای رادیکال تبدیل شد. سرود ای ایران حذف شد و پیام یزدی با هو کردن تجمع کننده ها قرائت نشد وپلاکاردهای رادیکال و سرخ رنگ به اهتزاز در آمد.

 قدرت چپ یکبار دیگر  نه در میدیای راست، بلکه در توازن قوا در محل، به رخ ارتجاع راست چه در حکومت و چه در خارج از آن کشیده شد.

 بله این یک حقیقت است که پیام این تجمع را بوش و احمدی نژاد شنیدند. چند هزار دانشجو یک پارچه خواهان آزادی زندانیان سیاسی، آزادی بیان و اتحاد با جنبش کارگری شدند.  جمهوری اسلامی یک بار دیگر قدرت چپ و رادیکالیسم را در این جامعه دید و شاهد شکست تلاش 25 ساله اش برای نابودی چپ و کمونیسم  در این جامعه بود.

ما در این تجمع ،چپ محبوب، چپ زمینی، چپ معتقد به تشکل و رادیکال را یک بار دیگر به وسط صحنه سیاست در ایران پرتاب کردیم. شبح لنین و چپ انقلابی دوباره برفراز تهران به پرواز در آمد. این را باید مدیون یک سیاست درست و متحدانه دانست و آن را ادامه داد.

جمهوری اسلامی  قدرت ما را در به میدان کشیدن رادیکالیسم در این جامعه دید. فضای پرشور و رزمنده ، فعالان رادیکال و با روحیه متعرضانه با تمام خصلتهای یک چپ انقلابی را از نزدیک تجربه کرد. این ترس را در وجود رهبران حاکم بر ایران صد برابر خواهد کرد  .

امریکا و ناتو دیگر به فکر  تغییر رژیم در ایران نخواهند بود، چرا که دیدند ، تمام تلاششان، تمام پولهای که خرج کردند، تاثیری نکرد و نتوانستند با قومی خواندن جامعه ایران و کمک به احزاب ناسیونالیست این فضای چپ در جامعه را بشکنند. بلکه قوی تر و مستحکم تر از قبل، با شعار محکومیت حمله نظامی به ایران  وارد عرصه شد. فراموش نکنید که این تجمع تاثیرات به سزایی در تحولات اینده در ایران خواهد داشت.

دانشجو یکبار دیگر و این بار در سطحی وسیع خواستار اتحاد دانشجو و جنبش کارگری شد و با حمایت از برابری کامل و بی قید و شرط زن و مرد، نقطه ضعفی که مدتها است  اعتراضات دانشجوی را ازجنبش زنان و جنبش کارگری دور کرده است را پشت سر گذاشت. این تجمع می تواند و باید اغاز یک سری اتحاد عملهای تاکتیگی حول شعارهای مشخص باشد. نمونه 15 آذر امسال را باید نمونه پیروز مندانه این  نوع اتحادها دانست.

اما نه گفتن به جمهوری اسلامی و قوانین ضد زن آن را می توان از تصاویر منتشر شده توسط خبر گذاری های مختلف مشاهده کرد. دختر و پسرانی که دست در دست هم، نیروی نظامی مقابل خود را به چالش می کشند  و تهدید به زندان و تعلیق از تحصیل مانعی برای رادیکالسم غلیظ شده در این اعتراض نمی شود. چرا که به نقل از مانیفست مارکس یا یکی از شعارهای تظاهر کنندگان "ما چیزی جز زنجیر هایمان برای از دست دادن نداریم".

در اخر فقط می توانم بگویم دست شما درد نکند رفقا، پیام ما را سرمایه داری جهانی از پس کوره های تهران تا  خیابانهای شیکاگو شنید. و لرزه بر دیوارهای سعد اباد و کاخ سفید انداخت.

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 16 آذر ماه سال 1385 و ساعت 00:06 AM
عشق از نگاه کودکان

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 10 آذر ماه سال 1385 و ساعت 02:53 AM
برای دریافت تازه ترین اخبار به اینجا مراجعه کنید
نوشته شده توسط عباس رضایی در شنبه 4 آذر ماه سال 1385 و ساعت 7:06 PM
16آذر اتحادی برای عبور . قسمت سوم

مفهوم اتحاد عمل تاکتیکی برای جنبش چپ

ضرورت اتحاد عمل در 16 آذر بر هیچ کس پوشیده نیست . این شیوه اتحاد است که مشکل آفرین شده است. گویا اتحاد عمل در اپوزسیون راست مفهوم و معنای خود را دارد و در جنبش چپ مفهوم و معنای دیگری .

اما من می خواهم برداشت خود را از این اتحاد عمل بنویسم و ضرورتهای که ایجاب می کند ما فعالین و سازمانهای چپ به این نوع اتحاد عمل رو بیاوریم.

اتحاد عمل تاکتیکی، کار علنی یا مخفی!

در قسمت دوم این نوشته اشاره کردم که این اتحاد تاکتیکی است، عمر آن یک روز یا چند ساعت بیشتر نیست، جدا از اینکه این می تواند شروع روشهای جدیدی در مبارزات مشترکمان در آینده باشد.

قرار نیست برای این اکسیون نفراتی به نمایندگی از احزاب و سازمانهای مختلف، مثلا در پارک لاله بشینند و مخفیانه نقشه بکشند که چکار کنند. به سادگی می توان در این روش یک خودکشی سازمانی را مشاهده کرد(البته اگر بقیه دوستان نقاد مثل من تجربه کار" مخفی حزبی" را در جمهوری اسلامی تجربه کرده باشند.)این تازه یکی از مشکلات است

مشکل دوم این نوع اتحادها این است که چپ در ایران بسیار پراکنده است و سازمانها و احزاب زیادی وجود دارند که خود را چپ می دانند و شاید بخواهند به این اتحاد بپیوندند! آیا باید نماینده مثلا 15 حزب و سازمان را در تهران برای اتحاد عمل به هم متصل کرد؟ این یک حماقت تاریخی برای چپ است.که یقینا هیچ عقل سالمی آن را نمی پذیرد.

مشکل سوم اما بزرگتر از اینها است. چرا که فعالین چپ در ایران اکثرا متفرق و بدون تشکل مبارزه می کنند و شرایط اختناق در جمهوری اسلامی اجازه متشکل شدن به آنها را نداده است و با فرض اینکه ما بخواهیم اتحاد عمل شیوه رفقای جوانان سوسیالیست را پیش ببریم، تمام این افراد غایب خواهند بود یا مجبور خواهیم شد همه را به درون این اتحاد عمل راه دهیم که یقینا نیروهای بسیج و حزب الله هم بدشان نمی اید که سرو و گوشی آب دهند.

خیلی ساده است این نوع اتحاد عمل بیشتر شبیه شوخی است و از یک پاسیفیسم سرچشمه می گیرد که چپ سنتی ایران دوچار آن بوده و است و یک بار برای همیشه باید از آن عبور کرد.

تفاوتهای کار مخفی حزبی با این نوع اتحاد عمل ها بسیار زیاد است. اعضای کمیته های کمونیستی حزب ، که درهر جا  فعالیت می کنند را افرادی تشکیل می دهند که باهم بزرگ شده اند یا در سالهای سال مبارزه هم دیگر را شناخته اند و با یک حزب و سازمان کار می کنند. این افراد با هم ارتباط دارند، با هم نقشه می کشند و با هم انجام می دهند . دستگیری این فعالین کمونیست بسیار سخت و به ندرت صورت  می گیرد.

اما این شیوه و با آشنا کردن چند نفر توسط رهبری سازمانهایشان با هم، کاملا متفاوت است. ممکن است جواب این باشد که این فعالین همدیگر را می شناسند. اما شاید چند نفر اینگونه باشد و بتوانند با هم در این مورد حرف بزنند، اما این شامل همه نمی شود، و بحث ما در مورد اتحاد عمل چند نفری نیست که در دانشگاه همدیگر را می شناسند. و در چنین اتحاد عملی نمی توان خوب و بد گذاشت و جامعه دانشجوی را به خودی و غیر خودی تقسیم کرد. نمونه این اتحاد عمل های ناموفق را در جنبش چپ بارها مشاهده کرده ایم.

اما با وجود سرکوب  جمهوری اسلامی کار علنی و اتحاد علنی چگونه ممکن است؟

ما بر فرض اینکه این بحث برای همه روشن و شفاف است همیشه از باز کردن بیشتر این بحث و توضیح دادن بیشتر در مورد آن خوداری کرده ایم. اما من اینجا کوتاه به یک نمونه اشاره می کنم.

16 آذر دوسال پیش در دانشگاهای ایران شعار آزادی و برابری به اهتزاز در آمد،  لازم نبود کسی فریاد بزند زنده باد سوسیالیسم تا دنیا بداند که این چپ جامعه است که به حرکت در آمده است، چرا که همه متوجه بودند که این شعار آزادی و برابری شعار جنبش چپ بود. این یک اتحاد  تاکتیکی بود که کسی در مورد آن حرف نزده بود. کسی برنامه این اتحاد را نریخته بود عده ای تصمیم گرفتند و بقیه را فراخوان دادند.

کسانی که بازداشت شده بودند جرم سنگینی مرتکب نشده بودند! شعار داده بودند آزادی ، برابری همین، ولی کار بزرگی کرده بودند. قدرت چپ در دانشگاه را به همه نشان دادند.

اکنون هم شعارهای  پیشنهادی ما متعلق به همین جنبش است، بقیه هم می توانند شعارهای پیشنهادی خود را به این اتحاد عمل پیشنهاد کنند و  تصیمیم به اینکه چه شعارهای در آن روز داده خواهد شد را توازن قوا در محل تعیین خواهد کرد. این بحث کاملا روشن و ساده است.

در هر صورت برداشت  ما در شرایط کنونی از اتحاد عمل این است. اما ما این بحث را، شعار های پیشنهادی را و فرمول بندی این نوع همکاری را هنوز باز گذاشته ایم. در موردش می نویسیم، نقد دیگران را می شنویم، با بعضی ها به توافق می رسیم و با بعضی ها نمی رسیم. اما یک چیز نباید فراموش شود و آن این است که در این وسط زندگی فعالان داخل و به خطر انداختن انها در چنین شرایطی، بحثی هست که ما در آن از خود نرمش نشان نخواهیم داد.

البته یقینا برای رفقای دیگر کمونیست  چه مستقل و چه متشکل در سازمانهای دیگر نیز حتما این امر حیاتی است و باید با وسواس در مورد آن بحث کرد.

فراخوان به زیر پرچم حزب!

اگر بر افراشتن پرچم آزادی و برابری  در 16 آذر، بر افراشتن پرچم حکمتیستها است؟ اگر خواستار  خروج نیروها و ارگانهای نظامی از دانشگاه شدن بر افراشتن پرچم حکمتیستها است؟ اگر لغو اپارتاید جنسی بر افراشتن پرچم حکمتیستها است؟ اگر و ... چرا این پرچم را نباید دست گرفت؟ اگر اینطور نیست و این خواست همه جنبش چپ است ،خواست اکثریت دانشجویان در دانشگاه ها است و خواست شما و بقیه سازمانها و احزاب چپ است ؟ چرا نباید این پرچم را بر افراشت؟ در هر دو صورت اینها خواستهای زمینی و واقعی هستند که می شود در 16 آذر مطرح کرد. اما سکتارسیم دانستن این فراخوان علنی  بی انصافی است. چرا که ما نمی خواهیم تکلیف یک جنبش و یک حرکت را در جلسات پنهانی خودمان مشخص کنیم . اتفاقا این نوع جلسات از بالا است که سکتارسیم بودن یک حرکت و یک سازمان را نشان می دهد که همیشه هم با شکست روبه رو شده است.ما می خواهیم به جامعه رجوع کنیم، مشکل ما مشکل جامعه است و می خواهیم یک بار و برای همیشه  از این سنت اتحاد عمل ها و سرگرم بودن چپ به خودعبور کنیم.

در پایان دوست دارم این مطلب را هم یاد آوری کنم که رفقای دیگر چپ و آنهای که این خواستها را دارند و می خواهند نوعی دیگر مطرح کنند، چه به این اتحاد عمل بپیوندند، چه نپیوندند ما در 16 اذر آنها را همجنبشی خود می دانیم و در این مبارزه آنها را در صف خود می بینیم.

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385 و ساعت 01:24 AM
بالای صفحه