تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
حکمتیست است زندانیش کنید
شنیده ام در زمان انقلاب 57 فلفل داشتن در جیب کافی بود تا به جرم ضدیت با سلطنت به دست ساواک سپرده شوی! جالب است که اکنون دیگر فلفل لازم نیست! کافی است که طرف را حکمتیست خطاب کنید.

در جریان بحث های اخیر فعالان چپ در ایران با جناح رقیب(لیبرال ها) هر گاه  لیبرال ها مشکلی در جواب دادن به بحث های تئوریک رفقای چپ پیدا می کنند ،برای تهدید! آنها را حکمتیست می نامند! و از این موضع برای وادار کردن چپ ها به دفاع و نه تعرض استفاده می کنند.

این بهانه ای شد تا من بعنوان یک حکمتیست به خود اجازه دهم در این بحثها دخالت کنم ، البته نه در دفاع از جناحی خاص، بلکه در دفاع از حکمتیسم، که در این مباحث، از طرف هر دو جناح به غلط   مورد  بحث قرار می گیرد

از مباحث پیدا است که اگر روزی چپ ایران با چریک ها شناخته می شد اکنون با حکمتیسم شناخته می شود و معلق بازی جریان لیبرال برای جایگزین کردن یک چپ حاشیه ای و غیر دخالت گر به جای حکمتیسم در سیاست ایران به شکست انجامیده است. این افراد تا آنجا نیز پیش رفتند که خود نماینده چپ زیر زمینی و گلایه کن شوند و از این سنگر به حکمتیستها حمله کنند.

 از سوی دیگر  برچسب منطقه ای بودن حکمتیستها توسط چپ ها هم عملا با وجود هژمونی حکمتیستها در شهرهای بزرگ ایران بیشتر شبیه یک شوخی دوستانه است .

اما حکمتیسم چیست؟ چرا حکمتیسم نه مارکسیسم نه لنینیسم

جواب به این سوال را سالها پیش خود منصور حکمت در بحث چرا کمونیسم کارگری نه کمونیسم داده است.

کمونیسم و مارکسیسم در دوران ما به علت انحرافات شدید  به بیراه رفت  و بعد از فروپاشی بلوک شرق دچار مشکل بزرگتری شد. این امر باعث شد تهاجمی تاریخی به کمونیسم در دنیا شروع شود و هر نویسنده  خرده پا و درجه چندم روزنامه های غربی  مطالبی در باب شکست مارکسیسم و پایان تاریخ بنویسند. که البته در آن دوران منصور حکمت در میان آواری که بر سر کمونیسم ریخته شده بود.پرچم کمونیسم مارکس را به اسم کمونیسم کارگری دوباره برافراشت. که اکنون حکمتیستها پرچم داران همان کمونیسم دخالتگر مارکس و حکمت هستند.

حکمتیسم اکنون نماینده کمونیسم ارتودوکسی مارکس است که از کمونیسم سنتی و غیر دخالت گر عبور کرده است. این تنها دلیلی است که اکنون حکمتیسم را به جای مارکسیسم در اکثر متون، حتی متون دشمنانمان می بینیم . اگر مارکس اکنون زنده بود و دوباره مانیفست را می نوشت حتما با مشاهده این همه انحرافات به اسم کمونیسم، مانیفست خود را مانیفست حکمتیست می نامید.چرا که کمونیسمی که از طرف مارکس مطرح شد و بوسیله لنین راه گرفتن قدرت سیاسی را یافت  در طی سالهای متمادی بعد از مارکس و لنین به شیوه های مختلف کاملا منحرف شد. این کمونیسم یک بار دیگر در قرن حاضر توسط حکمت  بر بستر اصلی خود قرار گرفت. حکمتیسم همان کمونیسم دخالتگر و تغییر دهنده است که بعد از  ده ها سال  بر ویرانه های کمونیسم منحرف در بلوک شرق و  تئوری های شبه کمونیستی، قد بر افراشته است، تا یک بار دیگر نشان دهد که مارکسیسم علم تغییر دنیا و نه تفسیر آن است. یقینا چنین کمونیسمی ترس را در وجود دشمنان آزادی و برابری صد چندان خواهد کرد و چنان که شاهد هستیم، آماج حملات هستریک راست جامعه قرار خواهد گرفت.

ترس جمهوری اسلامی و جریان لیبرال در محافل روشنفکر از حکمتیسم کاملا به جا است .چرا که کمونیست های حکمتیست دیگر نمی خواهند در حاشیه باشند، نمی خواهند گروه فشار باشند، نمی خواهند پیامبران نصیحت گر باشند... بلکه این نوع کمونیسم، که کمونیسم مورد نظر مارکس هم بود بدون هیچ ترسی اعلام می کند که تنها، از راه رسیدن به قدرت سیاسی می تواند جامعه را تغییر دهد و بدون در دست داشتن اهرم قدرت سیاسی  امکان تغییر اساسی در  جامعه وجود ندارد.

 حکمتیسم در درجه اول و برای غلبه بر این ضعف چپ، تمام توان و استراتژی خود را حول گرفتن قدرت سیاسی  سازمان داده است، تا با گرفتن قدرت سیاسی زمینه ایجاد یک انقلاب کارگری را فراهم آورد.

قدرت سیاسی، تز کفر آلود حکمت برای چپ سنتی( که اکنون خواسته یا ناخواسته شبیه مترسک های ارتش پیاده نظام دشمن شده اند) ، دقیقا همان چیزی است که راست جامعه را از حکمتیسم نگران می سازد و می ترساند.

در ادامه این بحث به گارد آزادی می رسیم که اتفاقا هنوز عده ای از فعالان چپ در مورد آن مشکل دارند.

گارد آزادی بعنوان بازوی مسلح حزب حکمتیست و جنبش برابری طلبی در ایران تاسیس شده است، وظایف این بازوی مسلح کاملا روشن است! این نیرو قرار است از دست آورد های رادیکال ما در مقابل نیروهای راست  دفاع کند. قرار است این نیرو سد دفاعی ما در مقابل حمله جریانات راست به شوراها و مجمع عمومی های ما باشد. قرار است این نیرو در مقابل حمله به آزادی و برابری سدی را ایجاد کند. قرار است یک بار و این بار برای همیشه این نیرو قدرت نظامی ما کمونیستها  و هسته ایجاد کننده ملیسیای مردمی در انقلاب سوسیالیستی  باشد.

اما چرا این نیرو فقط در کردستان وجود دارد؟ آیا کردستان می توان  سکوی پرتاب کمونیسم به درون ایران شود؟

زمانی عده ای در تبریز تصمیم گرفتند که انقلاب مشروطه را در ایران به جایی ببرند و به تهران رسیدند و این انقلاب را کسی انقلاب ترکها یا آذری ها ننامید! چرا اگر کمونیستها  می توانند، کردستان را دروازه ورود کمونیسم به ایران نکنند. البته این فقط یک سوال و یک پیش فرض است می خواهم بگویم بد نیست اگر می شد خیلی هم خوب است که ما کمونیستها در کردستان دارای چنین قدرتی هستیم، اما آیا این قدرت در تضاد با قدرت گیری ما در دیگر شهر های ایران است؟

اهرمهای گرفتن نیرو و قدرت در شهر های مختلف متفاوت است و راهکار های متفاوت را می طلبد. در کردستان بدون نیروی نظامی، یک روزه مورد تعرض ناسیونالیسم مرتجع و تا دندان مسلح کرد قرار خواهی گرفت و با تمام دست آورد های انسانیت به جوخه های اعدام سپرده خواهی شد. پس هر کمونیستی در این جامعه ا(گر می خواهد کاری بکند) به نیروی نظامی نیاز دارد. اما در تهران و بقیه شهرها فعلا کمی وضع فرق می کند، امروز به نیروی نظامی در این شهرها نیاز مبرم نیست، هرچند بودنش یک نوع قدرت مضاعف است. البته ممکن است با تغییر شرایط  مجبور به تغییر تاکتیک های گرفتن قدرت سیاسی شویم. چرا که هیچگاه راست جامعه اجازه نخواهد داد ما با خیال آسوده شوراهای خود را بسازیم و قدرت را آن گونه که ما می خواهیم در اختیار بگیریم. چپ نباید در ایران دچار توهم به دمکرات بودن راست ها شود.

 

حکمتیست حزب اول کمونیسم در ایران یا کردستان؟

اخیرا در چندین نوشته دوستان چپ اشاراتی به کردستانی بودن حزب حکمتیست شده است! که من می خواهم به دلایل آن اشاره کنم.

حکمتیستها قدرت اول در کردستان هستند، در این شکی نیست و همه ما در این مورد اتفاق نظر داریم. اما آیا این حکمتیستها را کردستانی می کند؟ نه.

به بحث های خودتان رجوع کنید، چرا کسی  را در تهران توده ای ، چریکی، راه کارگری ... نمی خوانند چون وجود خارجی ندارند و اگر هستند بی آزارند، اما حکمتیستها هستند. با اسم و رسم خود ، حکمتیستها هستند با شعارهای که در همه اعتراضات بر افراشته می شود، با کمیته های کمونیستی شان، با هژمنی تحمیلی شان بر اعتراضات توده ای، با پرچم همه جا بر افراشته آزادی و برابری و به دلایل دیگر که همه فعالان چپ و راست می دانند و نوشتن در مورد آن امر درستی نیست.

 پس در مورد حکمتیستها  بحث می شود، نقد شان می کنند و چون فعلا کسی نمی تواند علنی طرفداری کند بحث ها اکثرا به بیراه کشیده می شود.آیا این دلیل روشنی به وجود حکمتیسم به عنوان تنها نیروی چپ در سراسر ایران نیست، حتی اگر ضعیف باشد؟

در این شکی نیست که چپ در ایران کنونی از لحاظ سازمانی ضعیف است، در این شکی نیست که امروز در چنین خفقانی نمی شود اعضا را به اعداد و ارقام تبدیل کرد و در مقابل مردم و جامعه گذاشت. اما در میان فعالان  سیاسی هژمنی تحمیلی حکمتیستها  کاملا روشن و قابل رویت است.

 انکار این واقعیت به دو دلیل ساده است.

اول اینکه راست جامعه نمی خواهد این واقعیت را ببینید یا اگر ببینید نمی خواهد به آن اعتراف کند

 دو اینکه چپ ها در این جامعه کافی است حتی یک بار اشاره کنند که حکمتیستها در ایران وجود دارند. در این صورت اگر زیاد شانس بیاورند و همان روز زندانی نشوند، باید حتما  در بازداشتگاه های اطلاعات توضیح دهند که این حکمتیستها چه کسانی و کجا هستند.

سخن آخر

در نهایت چپ ها در ایران راهی جز قرار گرفتن در خط مارکسیسم واقعی نخواهند داشت. چپ ها راهی جز متحزب شدن و گرد آمدن حول یک تشکیلات چپ انقلاب نخواهند داشت. چرا که تنها قدرت  طبقاتی ما چپ ها، حزب طبقاتی مان است . باور کنید تا زمانی که ما فعالین چپ قدرت تحزب را در نیابیم، تا زمانی که قدرت خود را به رخ جامعه نکشیم، تا زمانی که نشان ندهیم که می خواهیم و توانایی گرفتن قدرت سیاسی را داریم، نمی توانیم توده های وسیع طبقه کارگر را به خیابانها و اعتصابات بکشانیم. تا توسط این نیرو بالقوه کمونیسم را به پیروزی برسانیم.

راه چاره چیست، چه باید کرد؟ این سوالی است که باز به روی میز همه ما فعالین چپ گذاشته شده است و باید به آن جواب دهیم. من سعی می کنم در شماره آینده نشریه از دید خود به این سوال پاسخ دهم

مندرج در نشریه جوانان حکمتیست

http://javananhekmatist-121.blogfa.com/

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 20 بهمن ماه سال 1385 و ساعت 2:23 PM
بالای صفحه