تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
توپ و تفنگ نداریم، دانش آموز می آریم
روز 12 اسفند فصل تازه ای از مبارزات  فرهنگیان در ایران استارت خورد!
بعد از دقایقی کوتاه تجمع 300 نفری معلمان در مقابل مجلس به  اعتراضی چند هزار نفره تبدیل شد، که با شعارهای گوناگون خواستار ریشه کن شدن فقر در جامعه شدند. این اعتراض از دو جهت مهم و قابل بحث است.
اول اینکه اعتراضات منطقه ای و غیر منظم معلمان در دو سال گذشته را تا حدی زیاد منسجم  کرد، تا جای که    30 تشکل در سراسر کشور قطعنامه پایانی آن را امضا کرده بودند. این شروع یک دوره تازه از مبارزه علیه فقر است. بازتاب این اعتراض گسترده می تواند فضا راکد فعلی را در هم بشکند و باید در روزهای آینده شاهد اعتراضات دیگر از این نوع باشیم.
دوم اینکه حضور زنان در این اعتراض و در استانه 8 مارس بسیار گسترده بود.
ایجاد اتحادی مقطعی ما بین جنبش زنان که خود نیمی از معلمان سراسر ایران را تشکیل می دهند با اعتراضات مختلف  دانشجویان و کارگران می تواند نوید بخش اعتراضات وسیع تری بر علیه فقر و نابرابری در جامعه باشد  
اما تشکل سراسری و تهدید معلمان به اعتصاب سراسری در این تحصن بسیار امیدوار کنند است. این تجمع  صنفی که برای ریشه کن کردن فقر و تبعیض بر پا شد، شایسته بیشترین حمایت ها از جانب اقشار مختلف در جامعه است.
اما سوال اینجا است که جای فعالان چپ(معلمان، دانشجویان و کارگران) در این تحصن ها کجا است؟ چه نقشی می توانند در این اعتراضات بازی کنند؟
اعتراضات معلمان، پرستاران و کارگران عموما بر علیه فقر و ناشی از فشارهای اقتصادی است که  بر آنها تحمیل شده است، این اعتراضات را اگر در بی افقی و سکته سیاسی جریانات راست در جامعه ضرب کنیم راه همواری را برای فعالان چپ، که اکثرا سازمان دهندگان این اعتراضات هستند، باز خواهد کرد تا به شخصیت های  سراسری  در این اعتراضات تبدیل شوند
 فقر و فلاکتی که سه دهه است جمهوری اسلامی به قشر های مختلف جامعه تحمیل کرده است دارد به اوج خود می رسد فریاد و اعتراض معلمان در روز 12 اسفند نمونه خشم قشر مشخصی از جامعه علیه این نابرابری بود.
اعتراضات پیاپی  که هر گاه به بهانه ای در ایران بروز می کند بهترین فرصت برای فعالان چپ و بخصوص قشر دانشجوی چپ در ایران است که هماهنگ کننده آن با دیگر اعتراضات مشابه شوند. در چنین اعتراضاتی گوش شنوا زیاد پیدا می شود،   این همان فرصتی است که می شود با تکیه بر آژیتاتورهای چپ و فعالان این عرصه در صدد متحد کردن این نوع اعتراضات با اعتراضات پرستاران و کارگران بر ایم.
   این اعتراضات دقیقا همان جای است که هر فعال چپ، باید بروی چهار پایه ای برود و علیه فقر و در دفاع از  آزادی و رفاه برای همه سخن بگوید. اینجا است که جنبش چپ به ضرورت وجود آژیتاتور ها پی می برد. امروز اعتراض معلمان ، فردا فلان کارخانه،اعتراضات زنان، اعتراضات پرستاران  به وجود آژیتاتور های کمونیست نیاز مبرم دارد. این اعتراضات دخالت عده ای بیشتر از فعالان چپ  را می طلبد و درگیر شدن در این اعتراضات و به دست گرفتن رهبری و چرخاندن مسیر این اعتراضات به چپ ، کار آمد کردن این اعتراضات و به نتیجه رساندن آن  امر فعالان علنی و شخصیت های محبوب چپ در این جامعه خواهد بود.
مهمترین کار ما در این دوره هماهنگ کردن این تجمّعات غیر منظم و متحد کردن این گرایشات مختلف و این اعتراضات صنفی زیر یک پرچم واحد است. پرچمی که می توان آن را مبارزه برای از بین بردن فقر نامید. فعالان چپ در چنین شرایطی که  بو جود آمده است باید مبتکر فراخوان های  مختلف برای متحد کردن اقشار مختلف این جامعه باشند. اینجا است که باید نشان دهیم که جنبش زنان، جنبش کارگری، اعتراضات دانشجوی و معلمان و جدال علیه فقر تنها زیر   پرچمی متحد می تواند به نتیجه برسد.
در اخر، اعتراض بر حق معلمان برای رهای شایسته بیشترین حمایتها است باید به این اعتراض پیوست  و برای آن نیرو جمع کرد و فراموش نکنیم که معلمان با شعار"توپ و تفنگ نداریم   دانش آموز می آریم" نشان دادند که اگر روزی زورشان برسد، دیگر این فقر و بدبختی را قبول نخواهند کرد. این تهدیدی است که امروز، فردا یا هر وقت دیگر می تواند عملی شود و جمهوری اسلامی را یک پله دیگر به سراشیبی سقوط هول دهد.
نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385 و ساعت 5:42 PM
  سنت کار علنی صاحب دارد .. عباس رضایی

 سنت کار علنی از کجا آمد؟ چند سال است فعالین علنی چپ در ایران، علنی مبارزه می کنند؟ این سنت تا کجا پیش رفته است؟ فعالین شناخته شده، امتیاز یا نقطه ضعف؟حزب یا جنبش ؟
مسئله این است که چپ در گذشته ، فعالیت علنی نداشته است، همیشه مخفی و زیر خروار ها یخ مبارزه کرده است، فعالین چپ هرگز  بجز مواردی در کردستان رهبر  اجتماعی نشده اند. این یک سنت تازه و سابقه ای کمتر از یک ده دارد. زمانی فعالین چپ، کارگران پیشرو و فعالین عرصه زنان را در ایران سلاخی می کردند و کسی حرفی نمی زد! چرا که تصور میشد دفاع از آنها امنیت شان را به خطر می اندازد! این سنت را ما شکستیم و با فرخوان دادن کمپینهای پیاپی و علنی کردن فشارها و زندان های جمهوری اسلامی و اسم بردن از فعالین تحت فشار،  حذف کردن فعالین چپ در ایران توسط حکومت را به مشکلی بزرگ و شاید نشدنی تبدیل کردیم و در عوض کارگران زندانی را  فعالین چپ تحت تعقیب را، به شخصیت های جهانی تبدیل کردیم و تا جای پیش رفت که اکنون جمهوری اسلامی می داند با وجود ما و دیگرانی که از این سنت شکنی درست ما پیروی می کنند، به زندان انداختن هر فعال علنی چپ او را تبدیل به یک چهره شناخته شده در سراسر دنیا می کند و این زمینه ساز فعالیت علنی در ایران شد. بله این سنت را ما بنا نهادیم وا ملزوماتش را ما  فراهم آوردیم.

مبارزه علنی امروز تا کجا پیش رفته است؟
جواب این سوال زندگی نامه برهان دیوانگر ، آزاد زمانی و دیگرانی است که هنوز دارند این راه را ادامه می دهند.کار علنی اعتراض در 16 آذر بود ، کار علنی اعتراض در دادگاه آسانلو بود، کار علنی سازمان دادن جنبش های دفاع از حقوق زنان و کودکان بوده و هست که متاسفانه این  دو نمونه اخر فعلا فقط در کردستان خود نمای کرده است و فعالان عرصه های علنی در تهران و بقیه شهرها باید از این راه

هموار شده استفاده کنند و چنین جنبش هایی را در بقیه شهرها سازمان دهند.
این راه، که اکنون فعالین دانشجویی در ابتدای آن هستند، مدتها است در کردستان شروع شده است، از این تجارب باید استفاده کرده و با تطبیق دادن آن با شرایط مکانی خود در بقیه شهر ها گسترش داده شود. سنت مبارزه علنی رهبران خود را دارد و تجارب هنگفتی که از پیروزی ها، پیشروی ها و شکستهایشان دارند این تجربه در حال اجرا را باید ارج نهاد و با رهبران آن
همگام  وهمراه شد. اکنون هشت مارس در پیش است. باید سراغ دیبا علیخانی رفت. فعالی که هم نسل ما است، رهبر این عرصه بوده است، علنی فعالیت کرده ، در داخل و خارج کشور سمینار برگزار کرده است،  رهبری یک سازمان علنی در دفاع بی قید و شرط از حقوق زنان را به عهده داشته و  به کسی باج نداده است ،تهدید شده ..... جوان است اما تجربه همین امروز را دارد.
اما  رفقا ی دانشجو ، با تمام شور و حرارتشان در باز کردن بحث علنیّت  و اینکه دیگر به گذشته بدهکاری ندارند ، دوران فرق کرده است، نا خواسته  تز های 30سال پیش فعالین چپ را تکرار می کنند.
 تز سنتی، طبقه هنوز آماده نیست و باید رفت  در میان محافل کارگری به روشنگری مشغول شد! دقیقا تز ده ها سال پیش است که چپ های زیر زمینی برای اینکه کاری نکنند به آن رو آورده بودند. این تز یک بازگشت به عقب است، قمار با برگ سوخته و وعده اینکه ممکن است این کاشت ما برای بچه هایمان به ثمر بنشیند.این نمی تواند برنامه ای باشد که با سال 1385 تطابق داشته باشد.
انتظار می رفت که از این تز خام و شکست خورده  چنین استتنباطاتی بشود. فعالین کمونیست به داخلی و خارجی تقسیم شوند و از همه مهمتر سوال حزب یا جنبش پیش بیایید.
حزب چیست چرا جدا از جنبش در مورد آن بحث می شود؟
حزب عنصر تغییر دهنده و متشکل شده جنبش است، که می خواهد خواستهای جنبشی را بصورت منسجم و دسته جمعی به نتیجه ای برساند. حزب موجودی جدا و از آسمان آمده نیست.اکنون نمی دانم چه تزی و با چه پاسخی می تواند حزب را در مقابل جنبش قرار دهد. این را اگر دشمنان بگویند که سالها است می گویند چیز عجیبی نیست، اما دیگر از فعالین چپ بعید است مگر اینکه در تز نوستالژی چپ ظهور مجدد کرده باشند.
اما مسئله فعالین شناخته شده چپ و اینکه خواسته یا ناخواسته مجبورند فعالیت علنی کنند( چرا که زیر ذره بین هستند و حتی اگر بخواهند نمی توانند وارد کارهای مخفی  شوند). این نقطه ضعف نیست ، بلکه نقطه قوت فعالین چپ است. باورکنید زندانی کردن آسانلو برای جمهوری اسلامی بسیار گران تمام شده است. و زندانی شدن چندی پیش  عابد توانچه و یاشار قاجار را به خاطر بیاورید که چه مصیبتی برای جمهوری اسلامی شد؟ چگونه دو دانشجوی فعال چپ در دانشگاه را به فعالین شناخته شده چپ در سراسر ایران و بعضا در دنیا تبدیل کرد. این همان سپر کار علنی است ، این همان ملزوماتی است که راه را برای کار علنی گشوده است. این  کار حزب است که اینگونه فعالین مختلف و غیر حزبی جنبش را نیز به زیر چتر خود می گیرد و از آنها حمایت می کند چرا که متعلق به یک پیکره  هستند.
در این مورد بحث زیاد است و هزاران نمونه و تجربه، اکنون در حال اجر هست که می توان در مورد آن نوشت. اما صفحات نشریه محدود است و من ادامه این بحث را به شماره های بعد موکول خواهم کرد.

منتشر شده در نشریه جوانان حکمتیست شماره ۱۲۳

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 11 اسفند ماه سال 1385 و ساعت 02:25 AM
فراخوان سایت گزارشگران

 فراخوان سایت گزارشگران برای جلب حمایت بین المللی از احمد باطبی و زندانیان سیاسی در بند

  آزادیخواهان 

وجدانهای بیدار

      همانطور که آگاهید احمد باطبی دانشجوی مبارز و زندانی سیاسی که تجربه سالها زندان، شکنجه و فشارهای روحی و جسمی  را در زندانهای  مخوف رژیم جمهوری اسلامی حاکم پشت سر دارد، پس از ابتلا به تشنج و حمله مغزی  با کم توجهی مسئولین زندان و با تاخیر به بیمارستانی در تجریش منتقل گردید و هم اکنون نیز علی  رغم تجویز پزشکان بیمارستان به زندان اوین بازگردانده شده است.  

پدر احمد باطبی در گفتگو با رسانه ها از وضعیت فرزندش اظهار نگرانی عمیق نموده است.

 

کارنامه جمهوری اسلامی همچنان بر سرکوب، دستگیری  و بازداشت منتقدین و مخالفان خود دلالت دارد ونظام حاکم   روزانه حقوق انسانها را نقض می کند. چندی  پیش حجت زمانی  به دار  آویخته شد و اکبر محمدی و ولی فیض مهدوی در هاله ای ازبی توجهی  و بی تفاوتی مسئولین نظام جمهوری اسلامی و با ادامه ی شکنجه ی آنان،  جان باختند و کماکان جان  صدها زندانی سیاسی دیگر از جمله عباس لسانی در خطر است.     

آزادیخواهان و وجدانهای بیدار!     

عداوت رژیم اسلامی حاکم با زندانیان سیاسی، روزنامه نگاران، طرفداران آزادی اندیشه ، بیان و قلم برهمگان آشکار است.  اکنون و بار دیگر شاهد اوج گیری نقض حقوق ابتدائی زندانیان سیاسی در ایران  هستیم.   ما از تمامی افراد، نهادها و سازمانهای  مستقل و آزادیخواه  میخواهیم که با حمایت از این فراخوان و برای انعکاس پژواک صدای  زندانیان سیاسی و خانواده ی  آنان و بویژه خانواده احمد باطبی، صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانند.      

ما امضاء کنندگان این فراخوان برای  دفاع از آزادی تمامی  زندانیان سیاسی- عقیدتی ازهمه ی سازمانها ونهادهای    بین المللی مدافع حقوق انسانها خواستاریم تا مراتب اعتراض خود را به سرکوب در زندانهای جمهوری اسلامی اعلام نمایند و با بازدید از زندان اوین،  وضعیت دانشجوی مبارز احمد باطبی را  بررسی نمایند وبه اطلاع جهانیان  برسانند.     

رونوشت: 

دبیر کل سازمان ملل 

سازمان حقوق بشر 

سازمان عفو بین الملل  

سایر نهادهای مدافع حقوق بشر

Amnesty International

 

امضاء ها  : 


مرجان افتخاری


مینو حمیلی - زندانی سیاسی سابق و دبیرسازمان پناهندگان  ایرانی بیمرز     

پروین ریاحی     

سایه سعیدی سیرجانی      

شهاب شکوهی

بصیر نصیبی

ترانه تیرداد      

ندا نوآور     

نیلوفر شمیرانی      

ژاله توکلی     

نسرین بهار     

کامبیز گیلانی  

 دکتر سعید عباسیان – سوئد      

روشنک داوری      

سام قندچی     

دکتر پرویز داورپناه -  پزشک و فعال سیاسی

نوید اخگر

بهروز سورن     

ح – ریاحی      

جمشید صفاپور     

شکوه میرزادگی     

پیام لطفی     

کامیار گیاهچی      

یوسف زرکار     

اردشیر دولت      

علی اشرفی     

احمد بخردطبع

ناصر اصغری

ایرج مصداقی      

علی راجی     

بهرام چوبینه

سیاوش محمدی

معصومه شهبازی      

موناهیتا      

وریا صدرپور      

محمد فتاحی     

اسماعیل وفا یغمائی – شاعر و نویسنده      

محمد عارف – شاعر و نویسنده     

دکتر سیاوش ابقری      

دکترشهلا ابقری    

  اردوان بیانی     

اسماعیل نوری علا     

جمال کمانگر      

شهره زرگر     

آرزو دریاپور     

رحمت ابراهیمی      

مهدی سامع      

مهری زند      

جمیله ندائی      

ح مقدم      

دکتر منصور بیات زاده      

دکتر علی فرمانده      

فرهاد حیرانی      

علی اعتمادی      

مردآویج زیاری     

اسد گلچینی     

.......................................  

سایت ها         


خانه پناهجو 

http://www.panahjoo.com/      

کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین

  http://www.pejvak-wien.com/      

سایت جوانان

  http://www.jawanx.com/      

سایت گزارشگران

  http://www.gozareshgar.com/        


  ..................................    

وبلاگ ها       


  کانون وبلاگ نویسان ایران – پن لاگ

  http://penlog.blogspot.com  

 وبلاگ 8 مارس

http://www.8-mars.blogfa.com/      

جوانه ها

  http://javaanehaa1.blogspot.com/      

 اردشیر دولت

  http://ardeshird.blogspot.com/  

    بادبان

  http://yadname.blogspot.com/      

بهروز نیوز

  http://behrooznews.blogspot.com         

..........................     

نهادها         


کانون دانشجویان ایرانی در هلند     

بنیاد اسماعیل خوئی - آمریکا     

سازمان سوسیالیست های ایران     

سازمان جوانان حکمتیست   


  آدرس برای ارسال پیام یا امضاء  

    info@gozareshgar.com 

 
  http://www.gozareshgar.com  

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 3 اسفند ماه سال 1385 و ساعت 1:19 PM
چند میلیون کمونیست تنها
عباس رضایی
در بحث هفته قبل نشریه طبق معمول به گره کور تا کنونی اپوزسیون یعنی  چه باید کرد؟ رسیدیم
بهتر است برای جواب دادن به این سوال اول سراغ چه می تواند کرد؟ برویم و با توضیح اینکه چگونه می توان پیش رفت به جواب سوال چه باید کرد برسیم.
کمونیستها به دلایلی زیاد قدرت تبلیغ وسیع را ندارند و همیشه افکار عمومی تحت تاثیر جناح راست جامعه که فعلا صاحب کل امکانات تبلیغی هست قرار دارد. اگر این دلیل را در کنار قدرت نظامی غالب، راست ها در جامعه قرار دهیم خواهیم فهمید کمونیستها هیچ شانسی برای اکثریت شدن در جامعه و گرفتن قدرت توسط این اکثریت ندارند. پس باید راهی یافت که با اقلیت بشود قدرت را گرفت و در نتیجه  گرفتن قدرت و برابر شدن امکانات تبلیغی با جناح رقیب به اکثریت رسید.
کمونیست انقلابی تنها وجود ندارد. یک  فرد تنها می تواند تئوریسین خوبی باشد. طرفدار لغو کار مزدی باشد، شاعر باشد، نانوا، نقاش اما یک کمونیست انقلابی نیست  چرا که فلسفه رفتن بسوی انقلاب کارگری حزب و تشکل است که یک کمونیست را خواسته یا ناخواسته وادار می کند که متحزب شود. در غیر این صورت آدم خوبی است اما منبع اثر نیست، نمی خواهد و نمی تواند تغییری بوجود آورد. این کمونیست های منفرد که اکنون کم هم نیستند هیچ تاثیری در جنبش چپ و آزادی خواهی نمی توانند داشته باشد. این دلیل به خوب بودن یا نبودن این آدمها نیست بلکه از قانون های بازی سیاست  است، واقعیتی که نمی شود منکر ش شد.
نقطه قوت کمونیستها  تحزب است. وجود چتری که بتواند این اقلیت را سازمان دهد  . در ایران کنونی  نسل جدید که خواسته یا ناخواسته با جمهوری اسلامی و تبلیغات مشعشع در مورد تحزب بزرگ شده است، بسیار با احتیاط با حزب و حزبیت برخورد می کند، چرا که یاد گرفته اند که احزاب خائن هستند و افراد را قربانی می کنند... هزاران فیلم و سریال  در این مورد ساخته شده است و در سیمای جمهوری اسلامی به خورد مردم داده شده است. این جو را باید شکست و راه آن تعریف درست حزبیت و اینکه حزب چیزی جز من و تو نیست که هم می توانیم شاهکار کنیم و هم می توانیم اشتباه کنیم است.
حزب در ایران، حزب در خارج
بحث اصلی فعلا این است که حزبی در ایران نمی تواند وجود داشته باشد. تشکیل حزبی کمونیستی در ایران با هر پلاتفرمی 10 دقیقه طول نمی کشد رهبریش را راهی زندان اوین کند. عملا چنین چیزی ممکن نیست و کسانی که بحث شان بوجود آورنده یک حزب علنی در ایران است عملا نمی خواهند یا نمی توانند کاری را انجام دهند.
اما احزاب کمونیست وجود دارند و پیشروی تا کنونی چپ در جامعه مدیون وجود همین احزابی است که رهبری شان در تبعید به سر می برد. اعضایی این احزاب کم یا زیاد که بحث مورد نظر من نیست در خارج و داخل ایران وجود دارند. اما مشکل این است که  به دلایل امنیتی نمی شود علنی به این احزاب پیوست یا حتی اعلام هم نظری  کرد. نمی توان جز رهبری این احزاب شد و از نزدیک در سوخت ساز حزب و جهت گیری های آن دخالت کرد. که اخیرا ما برای حل این مشکلات قدم های را برداشته ایم.
مشکلات بالا واقعی هستند و با وجود یک حکومت دیکتاتوری در ایران غلبه بر این مشکلات کار سختی است که راهکارهای متفاوتی بر غلبه بر این مشکل ارا شده است
اما یک سری مشکلات دیگر خورده گیری های نپخته از رهبری در تبعید احزاب کمونیستی واقعی نیست و فقط نوعی بهانه گرفتن است. به چند نمونه اشاره می کنم.
1:احزاب در خارج کشور بعلت دوریشان  از ایران واقعیت های امروز ایران را خوب درک نمی کنند!
این تئوری از کجا آمده است را من نمی دانم. کدام واقعیت ها هستند که از دید اعضای حزب در ایران پنهان شده اند و خود را در اینترنت و در  100000 وبلاگی که روزانه در ایران ابدیت می شود پنهان می ماند؟ کدام واقعیت ها این را باید توضیح داد و صرف پرت کردن مشتی کلمات کافی نیست!
2:کمونیست های نسل پیش از یک فرهنگ دیگر می آیند و تز های ما با هم فرق می کند چپ ما نوع دیگر است و ... !
کدام فرهنگ متفاوت این را باید توضیح داد و اختلاف بر سر چیست؟ آیا نسل گذشته و هزاران کمونیستی که از اعدامهای سال 60جان سالم به در بردند، اکنون تز های متفاوت دارند؟ سوسیالیسمِ شان رقیق تر شده است؟ یا اختلاف در کجا است اینجا من مشخص  اختلاف با حکمتیسمت ها را مد نظر دارم.
3: این احزاب بدنه مردمی ندارند!
چگونه می شود صاحب یک بدنه مردمی شد در زمانی که صدای این احزاب را، نوشته هایشان را نمی شود در اختیار همگان قرار داد. نمی شود نوشت تحلیل کرد و به نتیجه رساند. اما یک مسئله دیگر هم هست. چگونه می توان نشان داد که مردمی هستید یا نه، کسی که نمی تواند اعضای حزبش را به دیگران معرفی کند. یک راه ساده برای این کار وجود دارد و آن مشاهده هژمنی  احزاب بر اعتراضات رادیکال در جامعه است. نمونه های زیادی از این دست وجود دارد. که می توانم به اختصار به تک تک آنها اشاره کنم. نمونه های که نشان می دهد ما بدنه مردمی داریم اما کافی نیست چرا که دلایلش را در بالا ذکر کردم که به چه دلایلی نمی شود توده ای شد.
 در پایان تنها نمی شود کاری کرد برای ادامه راه به ما بپیوندید
یقینا چه باید کرد از نظر من پیوستن به صفوف ما  به صفوف حزب حکمتیست و قوی تر کردن این حزب برای تصاحب قدرت سیاسی در جامعه  و پیروزی سوسیالیسمِ است. ما مکانیسم  بزرگ شدن حزب را آماده کرده ایم ، ما راضی به نشستن و گلایه کردن نیستیم. فعلا در جامعه ما حزبی بهتر و آلترناتیو بهتری وجود ندارد باید به این حزب پیوست.
سیاست های ما روشن است، علنی است، قابل رویت است، می توان در ایران بود و عضو مشاور کمیته مرکزی این حزب شد و از همه ساخت و سوز حزب آگاه شد. عضویت را مخفی نگه داشت و علنی مبارزه کرد.
به نظر من دلایل با لا روشن است و توضیح بیشتری نمی خواهد.
یقینا با 3 میلیون عضو حزب می شود قدرت را گرفت و سوسیالیسمِ را به پیروزی رساند ولی با 30 میلیون کمونیست تنها نمی شود کاری کرد
نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 1 اسفند ماه سال 1385 و ساعت 2:08 PM
بالای صفحه