تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
فضایی جنگی و نقش اپوزسیون
با دستگیری و آزادی 15 ملوان انگلیسی بحران میان غرب و جمهوری اسلامی  وارد مرحله تازه ای شده است. گویا هر وقت مردم کمی متحد می شوند تا علیه جمهوری اسلامی کاری بکنند، کسی به داد این حکومت می رسد. از چندی پیش فضای  نظامی در ایران را به بهانه بحران هسته ای  درست کردند و اکنون با بحران ملوانان انگلیسی در پی تجدید این فضا آمدند.
قرار است شکست اقتصادی دولت احمدی نژاد در داخل کشور  با این بحران ها جواب پیروزی های سیاسی را بدهد. در چنین شرایطی، دیگر گرسنگی بهانه خوبی برای اعتراض نیست چرا که به بهانه بحران خارجی سر کوب خواهد شد.
بحران در بحران
برای جمهوری اسلامی در این دوران تئوری فرار به جلو همیشه موفقیت امیز بوده است . چرا که به سادگی برای  عبور از یک مسئله یا یک بحران، صورت مسئله را پاک می کنند و برای اینکه اعتراضی نشود مسئله بعدی بدون عبور از مسئله اولی مطرح  می شود. نمونه دستگیری نظامیان انگلیسی دقیقا از این تئوری پیروی می کرد.
جمهوری اسلامی تا چندی پیش در مقابل اعتراضات روز مره مردم، روز به روز به عقب می نشست. اعتراضات رادیکال مرتبا  افزایش می یافت و فضا برای جمهوری اسلامی تنگتر و  تنگتر می شد. اما این روند در روز ها اخیر  روز به روز کمرنگتر  شده و  خفقان به بهانه دشمن خارجی روز به روز بیشتر می شود. دستگیری 45 نفر از انجمن صنفی معلمان در همدان و احضار های گسترده دانشجویان و فعالان حقوق زنان نمونه های تازه ای از موج جدید حملات دولتی به اعتراضات مردمی است.
 اگر این قلدر بازی ها از دو طرف(امریکا و جمهوری اسلامی)  ادامه پیدا کند، بعید نیست که مخالفین داخلی بدون هیچ مدرکی به همکاری با دشمن خارجی متهم شوند. اگر این روند و این فضا سازی در خاورمیانه و تهدید های پارس گونه امریکا و انگلیس برای ویران کردن ایران ادامه پیدا کند، بی شک در پایان این بحران ها جمهوری اسلامی قوی تر و منسجم تری را شاهد خواهیم بود. که اکثریت اعتراضات داخلی را سرکوب کرده است و طیف وسیعتری را به بهانه دفاع از وطن در مقابل تهدیدات خارجی دور خود متحد کرده است.
 آنگونه که از شواهد پیدا است جمهوری اسلامی در حال حاضر دست بالا را در منطقه دارد و ظاهرا ارزشی برای تهدیدات غرب قائل نیست، بر عکس برای سرکوب و همچنان گرسنه نگه داشتن مردم در داخل از آنها استفاده می کند. جمهوری اسلامی با بحران متولد شده ، با بحران سرکار باقی مانده  و با بحران به حیات کثیف خود ادامه می دهد.
طرفین درگیر در این بحران ربطی به مردم ندارند، هیچ کدام مشروعیت ندارند. در یک طرف امریکا و انگلیس غیر قانونی در عراق هستند و غیر قانونی  روزانه در آبهای عراق به گشت زنی میپردازند، وبا حضورشان باعث کشتار  مردم می شوند یا خود عملا در کشتار دست دارند.این نیروها مشروعیت خود را از بمبها و سلاح های شان می گیرند و به خود اجازه می دهند که به عنوان نیروهای پیروز در یک جنگ ویران گر، هر گونه که می خواهند امنیت جامعه را بهم بریزند. برای امریکا جنگ و ویران گری تنها مدرک قلدری این کشور در دنیایی کنونی است. اقتصاد امریکا، به این بحرانهای برای عبور از مشکلاتش نیاز دارد.
در سوی دیگر جنگ، جمهوری اسلامی است ،  حکومتی که داشت با اعتراضات مردم از درون از هم می پاشید و اکنون به واسطه این بحران ها  منسجم تر و قوی تر از گذشته عمل می کند. حکومت کثیف و مورد انزجاری، که قرار است در پس این بحران و با گوش مالی دادن سربازان امریکایی و انگلیسی به تنها قهرمان ضد امپریالیستی در منطقه و  دنیا تبدیل شود.

اپوزسیون در این بحران در کجا ایستاده است
دو طرف قضیه از هر ترفندی برای قانع کردن مردم استفاده خواهند کرد. در این میان احزاب اپوزسیون نیز موضع گیری های متنوع اتخاذ کرده اند و در صدد هستند جامعه را به سویی که مورد دلخواهشان است بکشانند. افشا گری از این سیاست های غیر انسانی و از این حماقت های سیاسی امری است که به دوش  رادیکالیسم در جامعه ایران است.
این بحران و قدرت مند شدن جمهوری اسلامی در این پروسه، می تواند ناسیونالیسم راست را دنباله رو جمهوری اسلامی  کند. چرا که" اقتدار ایران" بهانه خوبی برای گرد آوری نیروهای ریز و درشت ناسیونالسیت زیر پرچم جمهوری اسلامی است. البته  ناسیونالسیت ها در این  شرایط به دو دسته تقسیم می شوند و این اپوزسیون راست را در جامعه ایران همچنان در  بحران نگه خواهد داشت. 
دسته اول با شعار زنده باد ایران مقتدر، به جمهوری اسلامی سمپاتی پیدا می کنند و دسته دوم که در هر صورت سرنگونی طلب هستند و با پولها و امکانات امریکایی هنوز سرپا مانده اند،در اردو گاه امریکا و ناتو  باقی خواهند ماند.
اما احزاب مختلف چپ موضع گیری های کاملا متفاوتی  دارند.
چپ سنتی که اکنون  حزب کمونیست کارگری بزرگ ترین حزب آن است در یک  تحلیل اشتباه و قطعنامه  شکست دولت احمدی نژاد و منتصب کردن این شکست به شکست بورژوازی در ایران ، منتظر است که در پی هر سرنگونی ، سوسیالیسم در ایران به پیروزی برسد.این چپ بی برنامه و منتظر سواری بر موج انقلاب همچنان در پراکتیک روزانه جامعه غایب خواهد بود.در بهترین شرایط ، چپ سنتی با شعار نه به همه چی در این اتفاقات بی تاثیر و غایب خواهد بود و در بدترین شرایط در یک پرسه طولانی مدت، به صف یکی از طرفین درگیر خواهد پیوست.
این چپ به شدت علاقه دارد که بازوی چپ، ناسیونالیسم ایرانی شود. و به احتمال زیاد به عنوان یک گروه فشار رادیکال در کنار ناسیونالیست های عظمت طلب ایرانی قرار خواهد گرفت.

 اما ما حکمتیست ها در این بحران در کجا قرار خواهیم گرفت
کورش مدرسی چندین ماه پیش در نوشته بحران به بهانه هسته ای به زوایای این بحث و موضع گیری ما حکمتیستها پرداخت.(که خواندن آن را به خوانندگان این نشریه توصیه می کنم)
ما در مقابل این فضای جنگی تاکتیک خاص خود را داریم. تاکتیکی که اساس و مبنایش انسان است. ما علیه فضای جنگی هستیم و دخالت امریکا و نیروهای دیگر را غیر مشروع  می دانیم. ما تمام توان خود را برای جلوگیری از جنگ و تحریم به کار خواهیم برد .چرا که قربانیان این جنگ نه رهبران جمهوری اسلامی ، که مردم هستند.
ما در این بحران علیه جمهوری اسلامی و فضا سازی این حکومت برای فشار بیشتر به مردم هستیم. ما تنها راه خلاصی از این منجلاب را سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن یک حکومت رادیکال مردمی میدانیم. حکومتی که منشور سرنگونی اولین قانونی است که باید  بر آن حاکم شود، و شرایط آزادانه و آگاهانه تعیین نظام حکومتی را تضمین کند.   تلاش ما علیه این فضا سازی جنگی مستلزم متحد شدن  قشر رادیکال جامعه است. باید برای هر چه بیشتر متحد کردن و قویتر کردن این صف در کنار ما قرار گرفت. فعالان و سازمان های چپ ایرانی خواسته یا ناخواسته باید در کوتاه ترین مدت انتخاب کنند که در کجا خواهند ایستاد.

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 24 فروردین ماه سال 1386 و ساعت 12:48 PM
اولیانوفسک گور دسته جمعی کارگران
اولیانوفسک معدنی در استان کمروا در سیبری است. که روز دوشنبه  منفجر شد و تا کنون 106 جسد از این معدن خارج شده اند. چندین نفر ناپدید و حدود 20نفر زخمی شده اند. ابعاد حادثه برای کشوری که در جنگ نیست و حادثه ای طبیعی در آن روی نداده است بسیار بزرگ و نگران کننده است .
 بی گمان بزودی فیلمی از این فاجعه ساخته خواهد شد و "دنیایی متمدن" و بسیار انسان دوست! قهرمانان آن خواهند بود که با مدرن ترین امکانات روز در حال نجات بازماندگان این فاجعه خواهند بود. اگر بازمانده ای باشد.
امکاناتی که می بایست قبل از انفجار در اختیار کارگران قرار گیرد، امکاناتی که باید صرف امنیت محیط های کار شود، امکاناتی که میشد و می بایست ابزاری برای نجات جان این 106تن و هزاران نفری می شد که به خاطر نبود امکانات امنیتی در محیط های کار روزانه جان خود را از دست می دهند . صرف ساختن فیلم و تبلیغات برای تسلیم افکار عمومی برای طبیعی نشان دادن این واقعه می شود.
کارگرانی که روزانه امکانات زندگی را برای همه فراهم می کنند خود از بی بهره ترین قشر، از این امکانات هستند و حتی این امکانات صرف امنیت محیط های کار و نجات جان این بردگان قرن حاضر نمی شود.
بی گمان این اولین و اخرین اتفاق از این نوع نیست و نخواهد بود. چرا که دنیا نابرابر همچنان بر همان مسیری می رود که تا کنون می رفت. راه چاره اما نه در کمی امن کردن معادن و یا اعتراض علیه دولت ها(که این هم باید بشود) بلکه تغییر این مسیر و این ریلی است که قطار دنیا را بر آن سوار کرده اند. امری که فقط از خود کارگران و این طبقه سازنده دنیا بر می آید که دنیا واژگون را تغییر دهد.
بی شک این حادثه قلبهای میلیون ها نفر را بدرد می آورد و میلیون ها  کارگر را از این بی امکاناتی و قتل هم طبقاتیا نشان  خشمگین می کند. خشمی که باید با درایت در مسیر درست قرار گیرد و در هدف تغییر پایه ای این وضع مورد استفاده قرار گیرد.این حادثه درناک را باید به طبقه کارگر دنیا و همه مردمانی که قلبشان برای برابری انسانها می تپد تسلیت گفت.
نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 2 فروردین ماه سال 1386 و ساعت 6:59 PM
بالای صفحه