تریبون جوانان

وبلاگ شخصی عباس رضایی
صفحه اصلی بیوگرافی
 

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
مطلبی از ارشیو

این مطلب در  تاریخ

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 11 اسفند ماه سال 1385 و ساعت 02:25

تاریخ نوشته شده در بالا تاریخ نوشته شدن این مطلب است. که در آرشیو وبلاگ موجود است.  فکر کردم لازم است با توجه به تحولات اخیر دوباره آن را در وبلاگ بزارم

.....................................................................

سنت کار علنی صاحب دار

سنت کار علنی از کجا آمد؟ چند سال است فعالین علنی چپ در ایران، علنی مبارزه می کنند؟ این سنت تا کجا پیش رفته است؟ فعالین شناخته شده، امتیاز یا نقطه ضعف؟حزب یا جنبش ؟
مسئله این است که چپ در گذشته ، فعالیت علنی نداشته است، همیشه مخفی و زیر خروار ها یخ مبارزه کرده است، فعالین چپ هرگز  بجز مواردی در کردستان رهبر  اجتماعی نشده اند. این یک سنت تازه و سابقه ای کمتر از یک ده دارد. زمانی فعالین چپ، کارگران پیشرو و فعالین عرصه زنان را در ایران سلاخی می کردند و کسی حرفی نمی زد! چرا که تصور میشد دفاع از آنها امنیت شان را به خطر می اندازد! این سنت را ما شکستیم و با فرخوان دادن کمپینهای پیاپی و علنی کردن فشارها و زندان های جمهوری اسلامی و اسم بردن از فعالین تحت فشار،  حذف کردن فعالین چپ در ایران توسط حکومت را به مشکلی بزرگ و شاید نشدنی تبدیل کردیم و در عوض کارگران زندانی را  فعالین چپ تحت تعقیب را، به شخصیت های جهانی تبدیل کردیم و تا جای پیش رفت که اکنون جمهوری اسلامی می داند با وجود ما و دیگرانی که از این سنت شکنی درست ما پیروی می کنند، به زندان انداختن هر فعال علنی چپ او را تبدیل به یک چهره شناخته شده در سراسر دنیا می کند و این زمینه ساز فعالیت علنی در ایران شد. بله این سنت را ما بنا نهادیم وا ملزوماتش را ما  فراهم آوردیم.

مبارزه علنی امروز تا کجا پیش رفته است؟
جواب این سوال زندگی نامه برهان دیوانگر ، آزاد زمانی و دیگرانی است که هنوز دارند این راه را ادامه می دهند.کار علنی اعتراض در 16 آذر بود ، کار علنی اعتراض در دادگاه آسانلو بود، کار علنی سازمان دادن جنبش های دفاع از حقوق زنان و کودکان بوده و هست که متاسفانه این  دو نمونه اخر فعلا فقط در کردستان خود نمای کرده است و فعالان عرصه های علنی در تهران و بقیه شهرها باید از این راه

هموار شده استفاده کنند و چنین جنبش هایی را در بقیه شهرها سازمان دهند.
این راه، که اکنون فعالین دانشجویی در ابتدای آن هستند، مدتها است در کردستان شروع شده است، از این تجارب باید استفاده کرده و با تطبیق دادن آن با شرایط مکانی خود در بقیه شهر ها گسترش داده شود. سنت مبارزه علنی رهبران خود را دارد و تجارب هنگفتی که از پیروزی ها، پیشروی ها و شکستهایشان دارند این تجربه در حال اجرا را باید ارج نهاد و با رهبران آن
همگام  وهمراه شد. اکنون هشت مارس در پیش است. باید سراغ دیبا علیخانی رفت. فعالی که هم نسل ما است، رهبر این عرصه بوده است، علنی فعالیت کرده ، در داخل و خارج کشور سمینار برگزار کرده است،  رهبری یک سازمان علنی در دفاع بی قید و شرط از حقوق زنان را به عهده داشته و  به کسی باج نداده است ،تهدید شده ..... جوان است اما تجربه همین امروز را دارد.
اما  رفقا ی دانشجو ، با تمام شور و حرارتشان در باز کردن بحث علنیّت  و اینکه دیگر به گذشته بدهکاری ندارند ، دوران فرق کرده است، نا خواسته  تز های 30سال پیش فعالین چپ را تکرار می کنند.
 تز سنتی، طبقه هنوز آماده نیست و باید رفت  در میان محافل کارگری به روشنگری مشغول شد! دقیقا تز ده ها سال پیش است که چپ های زیر زمینی برای اینکه کاری نکنند به آن رو آورده بودند. این تز یک بازگشت به عقب است، قمار با برگ سوخته و وعده اینکه ممکن است این کاشت ما برای بچه هایمان به ثمر بنشیند.این نمی تواند برنامه ای باشد که با سال 1385 تطابق داشته باشد.
انتظار می رفت که از این تز خام و شکست خورده  چنین استتنباطاتی بشود. فعالین کمونیست به داخلی و خارجی تقسیم شوند و از همه مهمتر سوال حزب یا جنبش پیش بیایید.
حزب چیست چرا جدا از جنبش در مورد آن بحث می شود؟
حزب عنصر تغییر دهنده و متشکل شده جنبش است، که می خواهد خواستهای جنبشی را بصورت منسجم و دسته جمعی به نتیجه ای برساند. حزب موجودی جدا و از آسمان آمده نیست.اکنون نمی دانم چه تزی و با چه پاسخی می تواند حزب را در مقابل جنبش قرار دهد. این را اگر دشمنان بگویند که سالها است می گویند چیز عجیبی نیست، اما دیگر از فعالین چپ بعید است مگر اینکه در تز نوستالژی چپ ظهور مجدد کرده باشند.
اما مسئله فعالین شناخته شده چپ و اینکه خواسته یا ناخواسته مجبورند فعالیت علنی کنند( چرا که زیر ذره بین هستند و حتی اگر بخواهند نمی توانند وارد کارهای مخفی  شوند). این نقطه ضعف نیست ، بلکه نقطه قوت فعالین چپ است. باورکنید زندانی کردن آسانلو برای جمهوری اسلامی بسیار گران تمام شده است. و زندانی شدن چندی پیش  عابد توانچه و یاشار قاجار را به خاطر بیاورید که چه مصیبتی برای جمهوری اسلامی شد؟ چگونه دو دانشجوی فعال چپ در دانشگاه را به فعالین شناخته شده چپ در سراسر ایران و بعضا در دنیا تبدیل کرد. این همان سپر کار علنی است ، این همان ملزوماتی است که راه را برای کار علنی گشوده است. این  کار حزب است که اینگونه فعالین مختلف و غیر حزبی جنبش را نیز به زیر چتر خود می گیرد و از آنها حمایت می کند چرا که متعلق به یک پیکره  هستند.
در این مورد بحث زیاد است و هزاران نمونه و تجربه، اکنون در حال اجر هست که می توان در مورد آن نوشت. اما صفحات نشریه محدود است و من ادامه این بحث را به شماره های بعد موکول خواهم کرد.

منتشر شده در نشریه جوانان حکمتیست شماره ۱۲۳

نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 25 دی ماه سال 1386 و ساعت 9:19 PM
سکتاریسم  "چپ" 28 دسامبر، اکسیون برای آزادی دانشجویان زندانی در

 سکتاریسم  "چپ" 28 دسامبر، اکسیون برای آزادی دانشجویان زندانی در استکهلم

13 آذر امسال به فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، اکسیون های پر شکوهی در اکثر دانشگاه های بزرگ ایران برگزار شد. برای اولین بار چپ  جامعه ایران به تنهایی اعتراضی را سازمان داد که باید آن را در تاریخ اعتراضات رادیکال کمونیست ها ثبت کرد. حماسه ای که اکنون رهبران آن در زندان هستند.

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای آزادی رفقای در بندشان ،  فراخوان اعتراضی در روز 28 دسامبر در خارج کشور را داد اند و از همه ایرانیان خارج کشور، سازمان ها و احزاب خواستند که به آن بپیوندند.

این فراخوان در اوایل مورد استقبال گرم همه نیروهای سیاسی و بخصوص احزاب چپ قرار گرفت ولی هر چقدر به روز اکسیون نزدیک می شدیم، سکتاریسم حاکم بر چپ سنتی ایران، کینه توزی های شخصی و سنت غیر اجتماعی بودن احزاب سنتی چپ، سایه شوم  منافع حزبی را بر آن می گستراند.

اما جریان اکسیون در استکهلم چیست؟ و آیا فراخوان مشترکی وجود داشت؟

راستش به نظر من برای اکسیون 28  دسامبر اعلام فراخوان مشترک  غیر قابل قبول بود.

 این اکسیون قبلا توسط یک نیروی دیگر(دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) و به تنهایی فراخوان داده شده بود ! و فراخوان دوباره آن توسط هر جریان دیگری مجار نبود، از لحاظ حقوقی غیر قانونی است و از نظر پرنسیب سیاسی بازگشت به دوران شعبان بی مخ ها  است. فراخوان مشترک ما در واقع پیوستن مشترکمان به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود.

اما اکسیون مشترکی که در استکهلم  و بقیه شهر های اروپایی برگزار شد بر چه اساسی بود؟

این اکسیون فقط یک اعلام حمایت مشترک از فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بود و معنی عملی آن این است که ، هر کسی که از فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب حمایت می کرد می توانست در این اکسیون با باندرول ، آرم و پرچم خود شرکت کند و هیچ جریان و یا کمیته ای به حکم اینکه زودتر از این فراخوان حمایت کرده بود حق نداشت مانع شرکت بقیه جریانات و یا اشخاص در این اکسیون شود.

اما اهداف پشت پرده بحث های تهییجی در رادیو های محلی استکهلم چه بود؟

(در جریان تدارک اکسیون 28 دسامبر در رادیو های محلی استکهلم کمپین عظیمی به راه افتاد که از شرکت جریانات غیر کمونیست و بخصوص اتحادیه ملی برای دمکراسی در ایران جلوگیری شود که درنهایت با تهدید (حزب کمونیست ایران، هسته اقلیت و راه کارگر ) به خروج از این اکسیون  این جریان  از حضور در اکسیون منصرف شد.

از نظر من هر کسی که ریگی به کفش ندارد، هر کسی که هدفش از شرکت در این اکسیون آزادی دانشجویان زندانی در ایران بود، هر کسی که معتقد است می شود با یک اکسیون بزرگ فشار بیشتری به جمهوری اسلامی برای آزادی دانشجویان در بند آورد، برای شرکت حتی یک نفر بیشتر در این اکسیون ، تلاش می کرد. کاری را که ما کردیم و با سنگ اندازی های چپ سنتی و حاشیه ای روبه رو شد. که در ادامه به اهداف این احزاب و جریانات خواهم پرداخت.

 اما اهداف این چند سازمان کوچک (حداقل در استکهلم) چیست؟

 شور و شوق و احساس هم دردی  به اوج رسیده بعد از اعتراضات رادیکال 13 آذر را ، در خدمت اهداف سکتاریستی خود قرار دهند و حتی شاهد بودیم که با پافشاری بروی فیلتر گذاشتن بر اکسیون و محدود کردن آن،  برای رسیدن به اهداف خود حاضر به در حاشیه قرار دادن دانشجویان در بند شدند.

اما چرا با این وجود ما در این اکسیون شرکت کردیم؟

مسئله آزادی دانشجویان زندانی اکنون در درجه اول اولویت من و حزب حکمتیست است و به همین دلیل ساده در اکسیون شرکت کردیم و تمام سعی خود را کردیم که جریانات دیگر را قانع کنیم که مانع حضور بقیه در اکسیون نشوند.

که متاسفانه موفق نشدیم و در شهری  (استکهلم) که روز قبلش 4500 نفر در کنسرت گوگوش شرکت کرده بودند تنها 250 نفر در این اکسیون شرکت کرد.

اما احزابی که شرکت کردند چه احزابی بودند ، چرا از نظر من آزادی دانشجویان زندانی مسئله اصلیشان نبود؟

1:حزب کمونیست ایران

سخنگوی این حزب در رادیو های محلی به شدت مخالف حضور جریانات راست در اکسیون آزادی دانشجویان دربند بود و دلیل آن را حمل پرچم ایران توسط این جریانات اعلام کرد! و ما را که خواستار حضور همه نیروها یی سرنگونی طلب برای برپایی اکسیونی بزرگتر بودیم راست خطاب کردند

جای بسی تعجب است ، حزبی که اکنون شاخه کردستانی آن و قسمتی از رهبری آن در کردستان عراق و زیر پرچم سه رنگ ناسیونالیست های کرد بوده و روزانه با آنها در حال مذاکره و بده بستان هستند دیگر چرا؟

جای بسی تعجب است حزبی که سالهای سال است به کشتار زنان در عراق،و قتل عام کمونیستها توسط احزاب کرد اعتراضی نکرده  و همچنان رابطه خود را با آنها حفظ کرده است و حتی در جریان اختلافات درونیش از احزاب شبه فاشیست کرد کمک می طلبد چگونه است که در فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای برپایی یک اکسیون مشخص و با یک هدف مشخص منزه بودن خود را به رخ می کشد و حاضر نیست در اعتراضی شرکت کند که جریانات راست هم با همان هدف( آزادی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) شرکت می کنند.

قضاوت را باید به خوانندگان سپرد تا رمز و راز  حزب کمونیست  ایران در کردستان و در خارج را کشف کنند.

کسی که در خانه شیشه ای نشسته است دیگر سنگ پرانی نمی کند.

2:هسته اقلیت

جریان چند نفره ای در استکهلم که با بزرگ شدن اکسیون و به بهانه ممانعت از حضور نیروهای راست مخالفت کرد.

من معتقدم هسته اقلیت هیچ نیت بدی نداشت، این جریانات سنتی چپ ایران همیشه اینگونه بوده اند. حاضراند تمام عمر خود را در گوشه ای و با یک رادیو سر کنند و همچنان چند نفر بمانند، اما پاک باشند و  با حضور یک پرچم غیر سرخ رنگ نجس نشوند. مخالفت این جریان نه از بدتینتی آنها بلکه از سنتی است که سالهای سال چپ سنتی و حاشیه ای ایران با آن سر درگریبان بوده است که در اینده ای نزدیک امیدی به بهبود آن نیست.

3:راه کارگر

داستان راه کارگر چیز دیگری است. حزبی است با سنتی مشخص. این حزب در اخرین جلسه برای تدارک اکسیون اعلام کرد که از این فراخوان حمایت نمی کند و امضای خود را پس می گیرد.

دلایلشان بسیار عجیب و غیر قابل باور بود. دلیل اصلیشان این بود که چرا ما در فراخوان اعلام کرده ایم که به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این اکسیون را برگزار می کنیم!! دوستان راه کارگر فراموش کرده بودند که جواب این سوال فقط یک جمله است و ان این است که، این اکسیون توسط آنها(دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) فراخوان داده شده بود.

اما راه کارگر ثابت کرد که توهم اپوزسیون چپ ایران به رادیکال شدن این جریان بعد از افتضاحات تاریخی این حزب و بخصوص در مورد مسئله حجاب کودکان و مسئله کارگران افغانی باید برطرف شود. راه کارگر هنوز بر روی خطی سیر می کند که چپ های به قدرت رسیده کنونی در امریکای لاتین آن را طی کرده اند.

4:حزب کمونیست کارگری

این حزب جز برگزار کنندگان نبود و بعدا حمایت خود را از این اکسیون اعلام کرد و در آن شرکت کرد.

حزب کمونیست کارگری گزارش هایی را که بعد از این اکسیون منتشر کرد بسیار تاسف انگیز بودند. این حزب تمام سعی خود را کرد که اکسیون را در سایت روزنه به نحوی منعکس کند که هژمنی این حزب بر اکسیون را نشان دهد در حالی که  اینگونه نبود. نمی خواهم وارد بحث شوم اما نوشته های کاردهای رهبری این حزب برایم جالب بود.

حزب کمونیست کارگری بعد از اعتراضات13 آذر چند روز را در یک شوک به سربرد. این حزب که بیشتر شبیه یک خبرگزاری کارگری است تا یک حزب سیاسی، اینبار بی اطلاع از همه چیز و از چگونگی برگزاری این اکسیون تاریخی در دانشگاه های ایران شوکه شد و بعد از چند روز زمانی که دیدند از قافله عقب مانده اند شروع به نوشتن در این مورد و شرکت در اکسیون های 28 دسامبر کردند .در این مورد نمی شود نوشت، نمی شود نوشت که چقدر این حزب هنوز در دنیایی اینترنت سیر می کند و دنیا را چقدر وارونه می بیند، نمی شود نوشت که چگونه در اینه نگاه می کنند و مقالاتشان را در مغزشان مرور می کنند و شرمشان نمی گیرد از این همه دروغ، از این همه ریا.

در مورد مقالات نوشته شده توسط اعضای این حزب و ندیدن شروع یک جنبش نو در ایران و وصل کردن آن به خواندن یک سرود انترناسیونال در خاوران بحث جداگانه ای میطلبد که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت.

و اما ما

حزب حکمتیست با تمام نیروی خود در این اکسیون شرکت کرد، با جرات می توانم بگویم بخاطر بهم نخوردن اکسیون و حمایت از دانشجویان زندانی و کشاندن همه احزاب به اکسیون سازش کردیم، جملات نامتناسب چسابانده شده به فراخوان را قبول کردیم، اعتراضی به سعی اپوزسیون سنتی برای تغییر نام فراخوان دهندگان نکردیم . فقط به خاطر اینکه این اکسیون برگزار شود تا شاید بشود با همان 250 نفر عده ای را در پایتخت سوئد متوجه وضع موجود کرد.

عباس رضایی

6 ژانویه 2008

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386 و ساعت 11:07 PM
بالای صفحه